part68
هانا: من O
کوک: من A
👨🏼⚕️: فکر کنم اشتباه شده شما مطمئن هستید؟
کوک: بله
👨🏼⚕️: در علم پزشکی همچین چیزی وجود ندارد و نخواهد داشت اگر گروه خونی پدر A
و مادر O پس فرزند صددرصد یکی از این گروه خونی هارو داره تو مطمئنی پدر بچه ای؟
کوک: نه مطمئن نیستم
👨🏼⚕️: مطمئن باش که نیستی همچین چیزی وجود نداره باید گروه خونی یکی از شما باید B
باشه پس خدانگهدار
مینسو: یعنی این پسر بچه ی تو نیست
کوک: معلومه که نیست یادت رفت دکتر چی گفت
هانا: نمیشه این غلطه
کوک: بگرد باباشو پیدا کن وایی راحت شدم میرم به خانوادم بگم خدافظ
ا/ت: چرا اینقدر خوشحاله؟
هانا: ابروم میره
پ.ه: هانا دخترم تو خوبی؟
م.ه: چیشده؟
مینسو: ما میریم
جینسو: ا/ت بیا
ا/ت: پدر و مادرت اومد تنها نیستی خدافظ
ماهم رفتیم
یه لبخند روی لبام بود
ا/ت: من همون اول که بچه رو دیدم فهمیدم بچه ی جونگکوک نیست هیچ شباهتی بهش نداشت
جینسو: ا/ت میخوای با جونگکوک ازدواج کنی؟
ا/ت: نه نمیخوام دیگه باهاش باشم دردسر خودم کمتره ولی از دست هانا تموم شدم
مینسو: یه سوال اون بچه بچه ی کیه؟
ا/ت: من چه میدونم
یک هفته بعد
داشتم تلویزیون میدیدم گوشیم زنگ خورد
(هانا)
ا/ت: الو
هانا: الو ا/ت خوبی
ا/ت: چیشده؟
هانا: میای پیشم
ا/ت: کجایی؟
هانا: ادرس برات میفرستم فقط بیا پیشم رمز در (7948346)
ا/ت: باشه
گوشیو قطع کردم رفتم اماده کردم نکنه دوباره بخواد مشکلی درست کنه نه ا/ت فکرای بد نکن
رفتم خونه هانا درو باز کردم و رفتم داخل
ا/ت: هانا
هانا: اینجام
ا/ت: چیشده خوبی؟
هانا: الان یکم بهترم حالم خیلی بد بود میشه برام قرصامو بیاری
ا/ت: باشه
رفتم قرصاشو اوردم
ا/ت: چیشده خودت تنهایی؟
هانا: پدر و مادرم فهمیدن اون بچه بچه ی جونگکوک نیست ولم کردن همه داراییم هم ازم گرفتن من موندم این خونه کسیو نداشتم بهش زنگ بزنم
ا/ت: پسرت خوبه؟
هانا: بیمارستانه نمیتونم برم ببینمش
ا/ت: چیزی خوردی؟
هانا: نه نخوردم
ا/ت: میرم برات خرید کنم برات یه چیزی درست کنم
هانا: ممنون
رفتم خرید کردم و اومدم
ا/ت: دوش گرفتی؟
هانا: نه نمیتونم
ا/ت: وقتی سوپتو درست کردم کمکت میکنم دوش بگیری
هانا: ممنون
ا/ت: با یه مشاور حرف زدم که چه چیزهایی خوبه بخوری چه چیز هایی خوب نیست
هانا: ممنون من یکم میخوابم
ا/ت: باشه بخواب
هانا: ا/ت
ا/ت: بله
هانا: چند روز پیشم میمونی تاحالم خوب بشه؟
ا/ت:باشه میمونم
هانا: ممنون
چند روز بعد
با صدای شکستن لیوان از خواب بیدار شدم رفتم
ا/ت: هانا چیشده؟
هانا: نههههههههه
ا/ت: بیا بشین اینجا چیشده؟
هانا: پسرم پسرم 😭😭
ا/ت: خب بگو چیشده
هانا: دکتر گفت بچه چون زود بدنیا اومده مرد
ا/ت: مرد؟
هانا: 😭😭بچممم
#فیک
#سناریو
کوک: من A
👨🏼⚕️: فکر کنم اشتباه شده شما مطمئن هستید؟
کوک: بله
👨🏼⚕️: در علم پزشکی همچین چیزی وجود ندارد و نخواهد داشت اگر گروه خونی پدر A
و مادر O پس فرزند صددرصد یکی از این گروه خونی هارو داره تو مطمئنی پدر بچه ای؟
کوک: نه مطمئن نیستم
👨🏼⚕️: مطمئن باش که نیستی همچین چیزی وجود نداره باید گروه خونی یکی از شما باید B
باشه پس خدانگهدار
مینسو: یعنی این پسر بچه ی تو نیست
کوک: معلومه که نیست یادت رفت دکتر چی گفت
هانا: نمیشه این غلطه
کوک: بگرد باباشو پیدا کن وایی راحت شدم میرم به خانوادم بگم خدافظ
ا/ت: چرا اینقدر خوشحاله؟
هانا: ابروم میره
پ.ه: هانا دخترم تو خوبی؟
م.ه: چیشده؟
مینسو: ما میریم
جینسو: ا/ت بیا
ا/ت: پدر و مادرت اومد تنها نیستی خدافظ
ماهم رفتیم
یه لبخند روی لبام بود
ا/ت: من همون اول که بچه رو دیدم فهمیدم بچه ی جونگکوک نیست هیچ شباهتی بهش نداشت
جینسو: ا/ت میخوای با جونگکوک ازدواج کنی؟
ا/ت: نه نمیخوام دیگه باهاش باشم دردسر خودم کمتره ولی از دست هانا تموم شدم
مینسو: یه سوال اون بچه بچه ی کیه؟
ا/ت: من چه میدونم
یک هفته بعد
داشتم تلویزیون میدیدم گوشیم زنگ خورد
(هانا)
ا/ت: الو
هانا: الو ا/ت خوبی
ا/ت: چیشده؟
هانا: میای پیشم
ا/ت: کجایی؟
هانا: ادرس برات میفرستم فقط بیا پیشم رمز در (7948346)
ا/ت: باشه
گوشیو قطع کردم رفتم اماده کردم نکنه دوباره بخواد مشکلی درست کنه نه ا/ت فکرای بد نکن
رفتم خونه هانا درو باز کردم و رفتم داخل
ا/ت: هانا
هانا: اینجام
ا/ت: چیشده خوبی؟
هانا: الان یکم بهترم حالم خیلی بد بود میشه برام قرصامو بیاری
ا/ت: باشه
رفتم قرصاشو اوردم
ا/ت: چیشده خودت تنهایی؟
هانا: پدر و مادرم فهمیدن اون بچه بچه ی جونگکوک نیست ولم کردن همه داراییم هم ازم گرفتن من موندم این خونه کسیو نداشتم بهش زنگ بزنم
ا/ت: پسرت خوبه؟
هانا: بیمارستانه نمیتونم برم ببینمش
ا/ت: چیزی خوردی؟
هانا: نه نخوردم
ا/ت: میرم برات خرید کنم برات یه چیزی درست کنم
هانا: ممنون
رفتم خرید کردم و اومدم
ا/ت: دوش گرفتی؟
هانا: نه نمیتونم
ا/ت: وقتی سوپتو درست کردم کمکت میکنم دوش بگیری
هانا: ممنون
ا/ت: با یه مشاور حرف زدم که چه چیزهایی خوبه بخوری چه چیز هایی خوب نیست
هانا: ممنون من یکم میخوابم
ا/ت: باشه بخواب
هانا: ا/ت
ا/ت: بله
هانا: چند روز پیشم میمونی تاحالم خوب بشه؟
ا/ت:باشه میمونم
هانا: ممنون
چند روز بعد
با صدای شکستن لیوان از خواب بیدار شدم رفتم
ا/ت: هانا چیشده؟
هانا: نههههههههه
ا/ت: بیا بشین اینجا چیشده؟
هانا: پسرم پسرم 😭😭
ا/ت: خب بگو چیشده
هانا: دکتر گفت بچه چون زود بدنیا اومده مرد
ا/ت: مرد؟
هانا: 😭😭بچممم
#فیک
#سناریو
- ۷۲.۸k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط