{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می دانی . . . . ؟!

می دانی . . . . ؟!


پشت این بغض سنگین ،


بیدی است که خیال میکرد با این بادها نمیلرزد . . . .


اما لرزید . . . .


و تنها آغوشی میخواهد به وسعت درد ,


که شاید دل بیزار از آرزویش ،


پر آرزو گردد . . . .


خداوندا سوالم این است ,


که چرا پله ها در پیش رویم یک به یک دیوار میشوند . . . .


زیر هر سقف که میروم بر سرم آوار میشود . . . .



بعضی درد دل ها گوش نمیخواهد ،

آغوش میخواهد . . . .
دیدگاه ها (۱)

خورشید منبا تو پرواز را یاد گرفتماوج گرفتن رامن با تو به آسم...

هیچوقت دست از رویاهاتون نکشید.فقط و فقط به زیبایی و بزرگی رو...

یکی را دوست می دارم … یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز ...

وقتی دلت با خداست:بگذار هر کس میخواهد دلت را بشکند،وقتی توکل...

The Joke That Broke Us

صدای چرخش کلید و باز شدن ناگهانی در، مثل انفجار سکوت اتاق را...

وسواس خون P:1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط