{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد تو مانند  آهی در گلو جا مانده است

درد تو مانند  آهی در گلو جا مانده است
بر دلم زخمی از آن جور و جفاها مانده است
هیچ احساسی نمانده مرده ای در حرکتم
روح و جسمم بی تودر  بحران و اغما مانده است
خاطراتت را دلم تا صبح دیدن می کند
هر شبم با یاد تو انگار یلدا مانده است
گفته بودم عاشقم ، مجنون که نه! من یک زنم!
دیدی از عشقت چه رسوایی به لیلا مانده است!
گر چه میخندم ولی چاقو تراشیده لبم
بعد تو آیا برای خنده هم نا مانده است؟؟
دیدگاه ها (۵۸)

درد تو مانند  آهی در گلو جا مانده است بر دلم زخمی از آن جور ...

بهزاد بهلولی

لبخند مرا بس بود آغوش لهم می کرد آن بوسه مرا میکشت لب منهدم...

چشم هایی به رنگ عسل فصل(19) ناگهان از لا به لای درختها، تصوی...

امیر نقدی

یا کنج قفس یا مرگ،این بختِ کبوترهاستدنیا پل باریکی بین بد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط