{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم های پشت قابت را به رویم باز کن

چشم های پشت قابت را به رویم باز کن
با نقابی دیگر اما قصه را آغاز کن
خاطراتی را که باهم داشتیم از سر بگیر
باردیگر عشق را با بوسه ای ابراز کن
فرصتی دیگر برای دل سپردن می خرم
آسمان را با من از دیوانگی پرواز کن
جای بحثی نیست رویا بافتم با موی تو
خرمنی جو گندمی را حال چشم اندازکن
ساز خودرا کوک کن درگوشه ی عاشق کشی
عشق را مهمان شور از پرده ی شهناز کن
هیچ پایانی ندارد حال بدحالم ولی
باردیگر نسخه ای از عشق را اعجاز کن
دیدگاه ها (۹)

دلبرا ! بازا که باغت را ، چراغانی کنم کوچه کوچه در مسیرِ عش...

تو را  دیدم  ندیدی  نیمه جانتنشسته   گَردِ  پیری   بر   لبان...

هوای چشم من دیگر نمی بارد تو اینجاییمیان مردمک هایم، تو چون ...

درد تو مانند  آهی در گلو جا مانده است بر دلم زخمی از آن جور ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط