عکس دومی لباس جیسونگ تو مسابقه بود عکس سومی لباس جیسونگ ت

عکس دومی لباس جیسونگ تو مسابقه بود عکس سومی لباس جیسونگ تو شامه
#عشق_پولی
#part14
داداشا قراره این پارت بشه نگران نباشین الان پست میزارم کار دارم شب ویرایش میدم پارت میزارم 😔 به جون کرم کوچولو 🐛
_______________________________
ویو هان

این دفعه باید همه چیو خودم دستم بگیرم الان جیان کنارم نیست سوار ماشین شدم و روندمش به سمت لوکیشمی که از طرف مینهو واسم فرستاده شده بود بعد از چند دقیقه رسیدم اونجا که عجب چیزیه خونشون پشمانم حتما باید مینهو رو تور کنم ماشاالله بزنم به تخته پسره هم خوشگله هم کلی رکورد زده تو مسابقه هاش پولدار و خوشتیپم هست تازه تایپمم هست اصن ددی عوفففف
عه عه یعنی چی بسه دیگه بریم خونه عه وا این اقاعه چی میگه
*: اقا کلیدو بدین
هان : بفرما
عووو مای گاش میخواد پارکش کنه واستا خو کصخل خونه خودتونم نگهبان ماشینو پارک میکنه پوفففف بریم تو زنگ و چجوری بزنم این زنگه فک کنم این باش به امیدخدا بزنیم نکنه اژیر اتیشه نه بابا اژیر اتیش بیرون خونه چیکار میکنه به امید خدا بزنیم بریم تو ابرومون نره ابلفض یک دو سه
^دینگ دینگ^
عه زنگ بود عه خدمتکار
=: بفرمایین اقا
هان : ممنون
=: لطفا همراهم بیاین
هان : باشه
اروم اروم پشت خانمه راه رفتم و به سمت حال خونه رفتیم و اقای لی رو دیدم که با زنش جیسو داشت حرف میزد دوتا پسراش سونگمین و جونگینم اونجا بودن نزدیک تر رفتم که توجهشون جلب شد اقای لی به احترام پاشد با سلام تعظیمی به سمت اقای لی و زنش جیسو کردم و برگشتم به اون دوتا پسر نگاه کردم سلامی بهشون دادم و متقابل سلامی شنیدم
جیسو : جیسونگ عزیزم میتونی رو این صندلی بشینی
هان : ممنون ... حال همیگتون چطوره ؟
اقای لی : ما خوبیم تو چطوری؟
هان : به خوبی شما
اقای لی : معلومه پسرعاقلی هستی
هان : ببخشید منظورتون رو نفهمیدم
اقای لی : همیشه نوجوونا فقط از بزرگتر حالشو میپرسن ولی تو سوالتو جوری پرسیدی که کل خانواده خطاب قرار گرفت
هان : اه الان فهمیدم راستش من این سوال و برای احترام نپرسیدم میخواستم بدونم حالتون چطوره
اقای لی : پسره فهمیده ای هستی
سونگمین : اسمت چی بود ؟ هان گیسون ؟
هان : هان جیسونگم
جونگین : به نظر میاد همسن باشیم
هان : خب من ۱۹ سالمه
جونگین : من ۱۷ سالمه و سونگمین ۱۸ سالشه تقریبا یکیم
سونگمین : میتونیم دوستای خوبی بشیم
فلیکس : ببینم کی داره با کی دوست میشه ؟
جیسو : پسرم اومدی
فلیکس : اومدم مامان اومدم
فلیکس : با من دوست نمیشین
هان : چرا که نه
سونگمین : بشین کنار هان داداش
فلیکس : حتما سلام من لی فلیکسم *دستشو دراز میکنه که دست بدن*
هان : سلام منم هان جیسونگم *باهاش دست میده*
اقای لی : میبینم که باهم خوب دوست شدین جیسونگ یادت نره با مینهو دوست شی
هان : حتما اگه خودش بخواد باهاش دوست میشم
...
دیدگاه ها (۲۱)

#عشق_پولی#part1۵(بچه ها بابا میمهو اقای لی اسمش هیسونگه گفته...

#عشق_پولی#part۱۶دینگ دینگ *صدای در*هیسونگ : اهان مینهوهم اوم...

#عشق_پولی #part13بعد از کلی گشتن دنبال لباس مناسب واسه من یه...

#عشق_پولی#part12مینهو به سمت ماشینش رفت استارت زد و اونقدر د...

𝓜𝔂 𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓡𝓸𝓼𝓮𝓶𝓪𝓻𝔂 𝓕𝓲𝓬پارت اول

#عشق_پولی#part21جیسونگ رفت و پیش مینهو نشست و شروع کرد به حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط