عشقپولی
#عشق_پولی
#part12
مینهو به سمت ماشینش رفت استارت زد و اونقدر دور شد که دیده نمیشد منم به سمت ماشین جیان رفتم
جیان : هوی پسره عقب مانده مگه بهت نگفتم سوار ماشینش شو
هان : هول شدم خب چیکار میکردم
جیان : باشه دیگه ساکت نمیخوام دعوا شه کاریه که شده
هان : باشه برو خونه
*رسیدن خونه*
جیان : اقای یانگ ماشین و پارک کن
یانگ : چشم
با بیشترین سرعت رفتم طبقه بالا خودمو انداختم روی مبل
هان : وای یه استرسی داشتم ریدم تو خودم
جیان : باشه بابا انگار از هفت خان رستم رد شده *خنده*
هان : راستش از اونم بدتر بود*خنده*
جیان : خو دیگه لوس نشو پاشو برو دوش بگیر بیا پایین که قراره درمورد شامی که قراره دعوت شی صحبت کنیم *دستاشو میزنه بهم*
هان : چشم بانو
رفتم دوش بگیرم تو وان نشستم که یاد مینهو افتادم پسر خوشگلیه ولی احساس میکنم یکمی سرده با اینکه درخواست داد سوارماشینش شم ولی به نظر میومد راضی نبود از حرفی که زده پس قبول نکردم ...
داشتم فکر میکردم که دیدم کلی گذشته که جیان صدام زد زود در اوندم از حموم و بدنم و موهامو خشک کردم و لباسامو پوسیدم دوییدم پایین
جیان : کجا موندی زلیل مرده
هان : رفته بودن خونه پسرشجاع حموم کنم
جیان : باشه بابا نمک بشین غذاتو بخور
هان : خوشمزس یا مثل دفعه قبل شیرینش کردی ؟
جیان : نه این دفعه شاید شورع
هان : مرسی قربونت بشم
جیان : زرت و پرت نگو کوفت کن
هان : چشم
جیان : خب لباس واسه شامی که قراره دعوت شی باید شیک باشه عزیزم
هان : خو پیدا کن
جیان : مرسی
هان : خواهش
جیان : اقای نمک لطف بفرمایید تموم کنید غذاتونو میخوام صحبت کنم
هان : خو تموم شد
جیان : خوبه الان باید بشینم دنبال لباس مناسب بگردیم واست چون وقت زیاد نداریم بگردیم باید از جاهایی که وسایل مارک میفروشن انلاین خرید کنیم
هان : حتما باید مارک باشه
جیان : پس چی فکر کردی بیا اینا لیست فروشگاه های معتبره
...
#part12
مینهو به سمت ماشینش رفت استارت زد و اونقدر دور شد که دیده نمیشد منم به سمت ماشین جیان رفتم
جیان : هوی پسره عقب مانده مگه بهت نگفتم سوار ماشینش شو
هان : هول شدم خب چیکار میکردم
جیان : باشه دیگه ساکت نمیخوام دعوا شه کاریه که شده
هان : باشه برو خونه
*رسیدن خونه*
جیان : اقای یانگ ماشین و پارک کن
یانگ : چشم
با بیشترین سرعت رفتم طبقه بالا خودمو انداختم روی مبل
هان : وای یه استرسی داشتم ریدم تو خودم
جیان : باشه بابا انگار از هفت خان رستم رد شده *خنده*
هان : راستش از اونم بدتر بود*خنده*
جیان : خو دیگه لوس نشو پاشو برو دوش بگیر بیا پایین که قراره درمورد شامی که قراره دعوت شی صحبت کنیم *دستاشو میزنه بهم*
هان : چشم بانو
رفتم دوش بگیرم تو وان نشستم که یاد مینهو افتادم پسر خوشگلیه ولی احساس میکنم یکمی سرده با اینکه درخواست داد سوارماشینش شم ولی به نظر میومد راضی نبود از حرفی که زده پس قبول نکردم ...
داشتم فکر میکردم که دیدم کلی گذشته که جیان صدام زد زود در اوندم از حموم و بدنم و موهامو خشک کردم و لباسامو پوسیدم دوییدم پایین
جیان : کجا موندی زلیل مرده
هان : رفته بودن خونه پسرشجاع حموم کنم
جیان : باشه بابا نمک بشین غذاتو بخور
هان : خوشمزس یا مثل دفعه قبل شیرینش کردی ؟
جیان : نه این دفعه شاید شورع
هان : مرسی قربونت بشم
جیان : زرت و پرت نگو کوفت کن
هان : چشم
جیان : خب لباس واسه شامی که قراره دعوت شی باید شیک باشه عزیزم
هان : خو پیدا کن
جیان : مرسی
هان : خواهش
جیان : اقای نمک لطف بفرمایید تموم کنید غذاتونو میخوام صحبت کنم
هان : خو تموم شد
جیان : خوبه الان باید بشینم دنبال لباس مناسب بگردیم واست چون وقت زیاد نداریم بگردیم باید از جاهایی که وسایل مارک میفروشن انلاین خرید کنیم
هان : حتما باید مارک باشه
جیان : پس چی فکر کردی بیا اینا لیست فروشگاه های معتبره
...
- ۶.۱k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط