{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همهء ناز بشر

همهء ناز بشر
در رخ تو جمع شده
اینهمه واژه نایاب کهن
دور تو چرخد و من
همه دارایی خود را بدهم
باز کم است!
اینهمه ناز چرا ...
من زبان بازی اغیار ندانم
هنرم نیست؛
تاب و طرّه، خم و گیسو
مُشک و نافه
سرو قامت
تن یارم
...
همه اشعار قدیم
به گمانم
از برای نفسی همچو تو فرموده شده!
؛

-
قهوه نوش
-
از سری نوشته های #بهداد
دیدگاه ها (۱)

عصر یک روز زمستان با تو توی یک کافه نوپا، ته شهر. اولین قهو...

یک فنجان از اوست همه یادگاری من،هم طرح اسمش!رز اگر بود گلیما...

در کافه ای جدیدبودیم پیش هممن محو چهره اتتو گرم گفتگو -اما ن...

چه محترمانه بدست میگیریهلال نازک این دسته فنجان راچه با ادب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط