فیک جدیدم به اسم....
فیک جدیدم به اسم....
عشق فراموش نشدنی ...
شروع
ویو
ا.ت
چشماش رو بزور باز کرد هنوز ساعت ۳ شب بود .... تا صفحه گوشیش رو باز کرد چشماش گرد شد
_چ....چی؟واقعا قبول شدم؟
جیغ آرومی زد و از خوشحالی خودشو انداخت رو تخت...
_ فکر نمیکردم یه روزی توی کمپانی جی وای پی اودیشن بدم و قبول شم....
باید بخوابم فردا روز خیلی خوبی برام میشه....
(فردا)
با خوشحالی از رو تخت بلند شد و دمپایی های که پایین تختش بود رو پوشید با عجله به سمت پایین رفت
صورتش رو شست آرایش خیلی کمی کرد و موهاش رو باز گزاشت...
با هیجان از خونه زد بیرون و به سمت کمپانی حرکت کرد...
منتظر یه ماشین بود که برسونتش ولی هیچ کس نبود.. مجبور شد پیاده راه بیفته ....
(رسیدن به کمپانی)
_ واووو خیلیی قشنگهه
با سرعت به داخل کمپانی رفت و توی اتاقی که بهش گفته بودن روی صندلی نشست...
داشتم به دور و بر نگاه میکردم که یه آقایی وارد شد..
& سلام خانوم ا.ت خوشحالم که قبول شدین .. از این به بعد باید سخت روی آهنگ ها و دنس کار کنی ....
_ چشم
& راستی .. شما چه مکانی زندگی میکنین؟
ا.ت یاد پدر مادرش افتاد که توی آیدل شدن بهش کمکی نکردن و مسخرش میکردن و با خودش گفت من عمرا توی اون خونه باشم ...
_ عاممممم توی هتل میمونم....
& هتل ؟ باشه الان برید خونه از فردا شروع به کار میکنید ....
ا.ت تعظیم کرد و از کمپانی خارج شد ...
دنبال یه هتل بود
داشت میرفت که چشمش به یه هتل کوچیک افتاد
_ اینجا خوبه....
رفت داخل هتل و جای صندق
_ ببخشید اومدم یه اتاق بگیرم.
~ تمام اتاق ها پر هستن
_ عایشششششش خوب من الان چیکار کنم ...
~ میتونید با یه نفر دیگه توی یه اتاق باشید؟
_ اره قبوله
~ پس بفرمایید اتاق رو بهتون نشون بدم ....
به سمت بالا رفتن در اتاق رو براش باز کرد
بفرمایید اینم اتاق
_ واووو از اون چیزی که فکر میکردم قشنگ تره
_ خب کی دیگه اینجاست با من ؟
~ عمم هنوز نیومدن .
_ اوکی
ا.ت از هتل رفت بیرون
رفت توی خونشون که وسایل رو جمع کنه .
وقتی مامان و بابام خواب بودن آروم وسایلش رو جمع کرد و رفت هتل
داشت وارد اتاق میشد که دید یه پسر توی اتاقه
_ چی ؟ اونا بهم نگفته بودن که با یه پسر هم اتاقیم...
+ تو کی؟,
_ هم اتاقیت
+چیشد؟
_ اره من و تو الان هم اتاقیم.
+ هوفففف.
ا.ت وارد اتاق شد و وسایلش رو مرتب گزاشت...
از شدت خستگی روی تختش ولو شد....
ادامه پارت بعد فردا میزارم
راستی رویای آیدل شدن هم ادامه میدم
تازه این فیک جدیدم قراره اسنات داشته باشه 🙃🤝
عشق فراموش نشدنی ...
شروع
ویو
ا.ت
چشماش رو بزور باز کرد هنوز ساعت ۳ شب بود .... تا صفحه گوشیش رو باز کرد چشماش گرد شد
_چ....چی؟واقعا قبول شدم؟
جیغ آرومی زد و از خوشحالی خودشو انداخت رو تخت...
_ فکر نمیکردم یه روزی توی کمپانی جی وای پی اودیشن بدم و قبول شم....
باید بخوابم فردا روز خیلی خوبی برام میشه....
(فردا)
با خوشحالی از رو تخت بلند شد و دمپایی های که پایین تختش بود رو پوشید با عجله به سمت پایین رفت
صورتش رو شست آرایش خیلی کمی کرد و موهاش رو باز گزاشت...
با هیجان از خونه زد بیرون و به سمت کمپانی حرکت کرد...
منتظر یه ماشین بود که برسونتش ولی هیچ کس نبود.. مجبور شد پیاده راه بیفته ....
(رسیدن به کمپانی)
_ واووو خیلیی قشنگهه
با سرعت به داخل کمپانی رفت و توی اتاقی که بهش گفته بودن روی صندلی نشست...
داشتم به دور و بر نگاه میکردم که یه آقایی وارد شد..
& سلام خانوم ا.ت خوشحالم که قبول شدین .. از این به بعد باید سخت روی آهنگ ها و دنس کار کنی ....
_ چشم
& راستی .. شما چه مکانی زندگی میکنین؟
ا.ت یاد پدر مادرش افتاد که توی آیدل شدن بهش کمکی نکردن و مسخرش میکردن و با خودش گفت من عمرا توی اون خونه باشم ...
_ عاممممم توی هتل میمونم....
& هتل ؟ باشه الان برید خونه از فردا شروع به کار میکنید ....
ا.ت تعظیم کرد و از کمپانی خارج شد ...
دنبال یه هتل بود
داشت میرفت که چشمش به یه هتل کوچیک افتاد
_ اینجا خوبه....
رفت داخل هتل و جای صندق
_ ببخشید اومدم یه اتاق بگیرم.
~ تمام اتاق ها پر هستن
_ عایشششششش خوب من الان چیکار کنم ...
~ میتونید با یه نفر دیگه توی یه اتاق باشید؟
_ اره قبوله
~ پس بفرمایید اتاق رو بهتون نشون بدم ....
به سمت بالا رفتن در اتاق رو براش باز کرد
بفرمایید اینم اتاق
_ واووو از اون چیزی که فکر میکردم قشنگ تره
_ خب کی دیگه اینجاست با من ؟
~ عمم هنوز نیومدن .
_ اوکی
ا.ت از هتل رفت بیرون
رفت توی خونشون که وسایل رو جمع کنه .
وقتی مامان و بابام خواب بودن آروم وسایلش رو جمع کرد و رفت هتل
داشت وارد اتاق میشد که دید یه پسر توی اتاقه
_ چی ؟ اونا بهم نگفته بودن که با یه پسر هم اتاقیم...
+ تو کی؟,
_ هم اتاقیت
+چیشد؟
_ اره من و تو الان هم اتاقیم.
+ هوفففف.
ا.ت وارد اتاق شد و وسایلش رو مرتب گزاشت...
از شدت خستگی روی تختش ولو شد....
ادامه پارت بعد فردا میزارم
راستی رویای آیدل شدن هم ادامه میدم
تازه این فیک جدیدم قراره اسنات داشته باشه 🙃🤝
۳.۲k
۲۲ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.