دیت دوم دم در کافه دختره یه قرآن آورد بیرون داد دستمگفتم هدیهی قشنگیه ممنونمگفت چی میگی بابابه این قران قسم بخور مثل سری قبل موقع حساب فرار نمیکنی تا بیام تو