part
[♡part⁵♡]
ویوی الینا
واقعا روی اعصابم بود،هر لباسی که انتخاب کردم رو رد کرد،اخرین لباس رو پوشیدم،این لباس مورد علاقه ی من بود،واقعا قشنگ و مناسب نامزدی بود،از اتاق پرو بیرون رفتم.
-چطوره؟
+نه.عوضش کن.
-اینبار نه.همینو میگیرم.
+عمرا اینو-
بدون توجه به حرفش لباس رو عوض کردم،پولشو حساب کرد اما مشخص بود راضی نبود،البته اهمیتی هم نداشت.بعد لباس رفتیم دنبال حلقه ها،یه حلقه ست نشونم داد
+این چطوره؟
نمیتونستم انکار کنم واقعا قشنگ بود،
-قشنگه.
+پس همینو میبریم.
-الیز و مایکل خودشون میان،همه چیز رو گرفتیم.بریم خونه؟
+میخوای قبل رفتن بریم یه چیزی بخوریم؟
-باشه.
وسایل رو گذاشتیم توی ماشین و رفتیم سمت یه کافه،دوتا قهوه و کیک سفارش دادیم و نشستیم نزدیک پنجره.
هوا ابری بود،انگار قرار بود بارون بیاد،
+انگار قراره بارون بیاد.
-اره.هوای قشنگیه.
سر تکون داد،بعد از حساب کردن قهوه رفتیم سمت خونه.جلوی در ایستاد و پاکت های خرید رو داد دستم
-نمیای داخل؟
+باید برم جایی.بعدا میبینمت.
دست تکون دادم و رفتم داخل خونه...
ویوی الینا
واقعا روی اعصابم بود،هر لباسی که انتخاب کردم رو رد کرد،اخرین لباس رو پوشیدم،این لباس مورد علاقه ی من بود،واقعا قشنگ و مناسب نامزدی بود،از اتاق پرو بیرون رفتم.
-چطوره؟
+نه.عوضش کن.
-اینبار نه.همینو میگیرم.
+عمرا اینو-
بدون توجه به حرفش لباس رو عوض کردم،پولشو حساب کرد اما مشخص بود راضی نبود،البته اهمیتی هم نداشت.بعد لباس رفتیم دنبال حلقه ها،یه حلقه ست نشونم داد
+این چطوره؟
نمیتونستم انکار کنم واقعا قشنگ بود،
-قشنگه.
+پس همینو میبریم.
-الیز و مایکل خودشون میان،همه چیز رو گرفتیم.بریم خونه؟
+میخوای قبل رفتن بریم یه چیزی بخوریم؟
-باشه.
وسایل رو گذاشتیم توی ماشین و رفتیم سمت یه کافه،دوتا قهوه و کیک سفارش دادیم و نشستیم نزدیک پنجره.
هوا ابری بود،انگار قرار بود بارون بیاد،
+انگار قراره بارون بیاد.
-اره.هوای قشنگیه.
سر تکون داد،بعد از حساب کردن قهوه رفتیم سمت خونه.جلوی در ایستاد و پاکت های خرید رو داد دستم
-نمیای داخل؟
+باید برم جایی.بعدا میبینمت.
دست تکون دادم و رفتم داخل خونه...
- ۴.۸k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط