Girl of the mansion
Girl of the mansion
Part³⁷
ات ویو
تهیونگ منو انداخت رو تخت و لباسم رو پاره کرد و پرت کرد یه گوشه
&خودت بیدارش کردی خودتم باید بخوابونیش(آره همونجا) پس دیگه این مشکل من نیست، خودت باعثش شدی(با یه صدای بم)
=تو روانی ای
&این رو یه تعریف در نظر میگیرم
=واقعا که
❌️تو کامنتا❌️
ات بی جون بود
براید استایل بغلش کردم و برد تو حموم و وان رو پر از آب کردم و اون رو گذاشتم توش
=ازت...متنفرم(بی حال)
&من قبل از اینکه کارم رو شروع کنم ازت عذرخواهی کردم، ولی خب من این حرفت رو تعریف در نظر میگیرم، منمیرم از تو اتاقت برات یه دست لباس بیارم
ات ویو
خیلی درد داشتم و لای پام هم میسوخت و بهزور خودم رو شستم ولی موهام رو تا جایی که سعی کردم خیس نکردم
تهیونگ اومد تو حموم و یه حوله و یه دست لباس برام آورد
بدنم رو خشک کردم و لباس رو پوشیدم و آروم آروم از حموم رفتم بیرون که تهیونگ رو رو تخت دیدم که با موهای خیس سرش تو گوشی بود
تهیونگ روتختی رو عوض کرده بود
یکی از دستاش رو باز کرد و اشاره کرد برم تو بغلش ولی من توجهی بهش نکردم و رفتم به طرف در تا برم تو اتاق خودم
دستگیره در رو پایین کشیدم ولی در باز نشد
&در قفله
=در رو باز کن میخوام برم تو اتاق خودم
&ولی من میخوام امشب رو کنارم بخوابی
تهیونگ اومد پیشم
&ببینم نکنه دلت راند دو میخواد؟
=ن نه
&پس عین دختر خوب میای پیشم
=نمیخواممممم
&نههه تو دلت یه راند دیگه هم میخواد
=نه...خواهش میکنم تهیونگ(بغض)
&جانم؟ تهیونگ؟
=ب ب بابا؟
&نه دیگه من گفتم بهت دیگه بابات نیستم ددیتم
=ب باشه فقط...
&عهههه انقد حرف نزن مگه خوابت نمیومد
تهیونگ منو بلند کرد و انداخت رو شونه اش
=هیییی نکنننن
منو گذاشت رو تخت و پتو رو انداخت روم
پتو دو نفره بود و خودشم همون پتو رو انداخت رو خودش
من روم رو سمت در چرخوندم و چشمام رو بستم و اون از پشت بغلم کرد
=د داری چی چیکار میکنی؟
تهیونگ خندید
&نترسسس کاریت ندارم بخواب
Part³⁷
ات ویو
تهیونگ منو انداخت رو تخت و لباسم رو پاره کرد و پرت کرد یه گوشه
&خودت بیدارش کردی خودتم باید بخوابونیش(آره همونجا) پس دیگه این مشکل من نیست، خودت باعثش شدی(با یه صدای بم)
=تو روانی ای
&این رو یه تعریف در نظر میگیرم
=واقعا که
❌️تو کامنتا❌️
ات بی جون بود
براید استایل بغلش کردم و برد تو حموم و وان رو پر از آب کردم و اون رو گذاشتم توش
=ازت...متنفرم(بی حال)
&من قبل از اینکه کارم رو شروع کنم ازت عذرخواهی کردم، ولی خب من این حرفت رو تعریف در نظر میگیرم، منمیرم از تو اتاقت برات یه دست لباس بیارم
ات ویو
خیلی درد داشتم و لای پام هم میسوخت و بهزور خودم رو شستم ولی موهام رو تا جایی که سعی کردم خیس نکردم
تهیونگ اومد تو حموم و یه حوله و یه دست لباس برام آورد
بدنم رو خشک کردم و لباس رو پوشیدم و آروم آروم از حموم رفتم بیرون که تهیونگ رو رو تخت دیدم که با موهای خیس سرش تو گوشی بود
تهیونگ روتختی رو عوض کرده بود
یکی از دستاش رو باز کرد و اشاره کرد برم تو بغلش ولی من توجهی بهش نکردم و رفتم به طرف در تا برم تو اتاق خودم
دستگیره در رو پایین کشیدم ولی در باز نشد
&در قفله
=در رو باز کن میخوام برم تو اتاق خودم
&ولی من میخوام امشب رو کنارم بخوابی
تهیونگ اومد پیشم
&ببینم نکنه دلت راند دو میخواد؟
=ن نه
&پس عین دختر خوب میای پیشم
=نمیخواممممم
&نههه تو دلت یه راند دیگه هم میخواد
=نه...خواهش میکنم تهیونگ(بغض)
&جانم؟ تهیونگ؟
=ب ب بابا؟
&نه دیگه من گفتم بهت دیگه بابات نیستم ددیتم
=ب باشه فقط...
&عهههه انقد حرف نزن مگه خوابت نمیومد
تهیونگ منو بلند کرد و انداخت رو شونه اش
=هیییی نکنننن
منو گذاشت رو تخت و پتو رو انداخت روم
پتو دو نفره بود و خودشم همون پتو رو انداخت رو خودش
من روم رو سمت در چرخوندم و چشمام رو بستم و اون از پشت بغلم کرد
=د داری چی چیکار میکنی؟
تهیونگ خندید
&نترسسس کاریت ندارم بخواب
- ۵.۹k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط