{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشتباه شیرین:)

اشتباه شیرین:)
#part²

عمر : می خوام با سوسن برم پارک .. آنیس کوچولومون هم با خودمون میبریم .

آسیه : باش برید فقط مواظب آنیسا باش عمررررر.

عمر : چشم.

آنیسا دستاشو بهم کوبید رفت سمت اتاقش . عمرم همراهش رفت.
ای خدا این بچه یذره ام به من نرفته من دوست داشتم همش پیش مامانم باشم این همش از دست من فراریه ، هییی خدا .

عمر اومد تو اتاق

محکم لپمو بوسید و گفت : دستت در نکنه پستم حالا من چی بپوشم ؟؟؟

آسیه: خواهش میکنم عزیز دلم اممم آنیسا چه رنگی پوشیده .
عمر : با سوسن ستش کردم.

آسیه: اهان پس توهم اون لباس طوسیه رو بپوش یه لباس سفید زیرش و شلوار مشکی.

عمر : خوش سلیقه ی من.

لبخندی زدم که گفت : آسیه امروز به مناسب تولد آرات(پسر ایبیکه و برک) برک میخواد جشن بگیره .

آسیه : عه راس میگی یادم نبود
من هنوز چیزی براش نخریدم
حالا شما برین شاید منم رفتم چیزی خریدم

عمر : نه نمیخواد پستم ساعت چهار خودمون میایم دنبالت تا باهم بریم خرید حرفی نباشه
برو بیرون دیگه بسه جمع کردی بقیشو خودم اومدم جمع میکنم
برو دیگه می‌خوام لباسامو عوض کنم.

سری تکون دادم و گفتم : باشه داداش کوچولوم
مرسی که هستی .
عمر: عهههه من داداش بزرگتم دخترررر
آسیه:, حالا خوبه یه ماه بزرگتریااا
عمر: باشع به هر حال من داداش بزرگترتم
آسیه:, چششش عمر بی😂🫀

لبخندی زد .
از اتاق امدم بیرون که آنیسا اومد .

آنیسا : مامانی خوشمل شدم .

آسیه: اره عشق مامانییی فقط بیا تا موهاتم درست کنم بعد برو .

باهم وارد اتاقش شدیم نشست روی صندلیش؛
موهاشو شونه زدم براش با چل گیس موهاشو بافتم
و بعدم یه ماچ اب دار روی لپ خوشملش گذاشتم .

خواستم برم پایین که....
دیدگاه ها (۰)

I'm not jealous part 49اشکامو پاک کردم روی تختم دراز کشیدم م...

ابلیس

007-پنهان در مه - پارت ۶۷

True Love③①ا/ت: تهیونگتهیونگ: جانما/ت: من الان لباسی ندارم ه...

(:پارت ۵ رمان کاردشلریم :)همگی میرن خونه ی خودشون تا بخوابن ...

یک ساعت بعد بیدار شدن🙂سوسن: عمر خعلی گرسنمه🥲بلند شو یچیزی بخ...

Part ¹³دوروک و برک و عمر و اولجان و کان و قدیر و تولگا و آسی...

پارت۶رمان: عشق پردردسر سرکان: اومدم دوروک: عشقم اومدی بدو س...

عاشقانه ها پارت6

پارت یک ،🟥 سوسن با عمر قهربود که در همون هین آسیه با عمر خیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط