#•| Roman.𝙊𝙣𝙮𝙖𝙯

#•| Roman.𝙊𝙣𝙮𝙖𝙯
اشتباه شیرین:)
#part³

که آنیسا گف :
مامانی برای تولد امشب چی بپوشممم..

به آنیسا گفتم
برات انتخاب میکنم میزارم کنار عزیزم تو برو پایین الان دایی عمر غر میزنه ها

شروع به خوندن درسای دانشگاه کردم .
تا ساعت دو کامل همشو حفظ بودم نهار نخورده بودم
رفتم دم یخچال دیدم یکم ماکارونی هس..داغش کردم و خوردم

نگا کردم ساعت ۶ بود .. باید ۷ میرفتیم به خونه آیبیکه اینا🙃
یهو در باز شد ک دیدم آنیسا پرید تو بغلم..
آنیسا : مامانییییی دلم تنگ شده بود براتتت
آسیه:, فدات شم من عشق مامان منم همش 3 ساعت ندیدمت ولی انقدر دلم تنگ شده بود ک نگو🦋
عمر و سوسی هم اومدن تو ..
سوسن: سلام آسیه
ای وای آسیه تو چرا هنو حاضر نشدییییییی
دیر شدااا
آسیه : بخدا داشتم درس میخوندم😭😂
الان میرم حاضر میشم
سوسی:, اوکی تو برو حاضر شو آنیس جونمووو من حاضر میکنم
عمر : آسیه من گشنمه
آسیه: همش دو دقیقه بیرون بودی گشنت شد
برو یه کیک بردار بخور تا من حاضر میشم.
رفتم بالا یه لباس مشکی مجلسی پوشیدم .. یه کفش مشکی پاشنه بلندم پوشیدم...آرایشمم کردم رفتم پایین ..

به سوسن هم گفته بودم همین لباسی که گذاشتم کنار و با آنیسا سته رو تنش کنه ..

سوار ماشین شدیم ...
۲ ساعت بعد رسیدیم خونه ایبیکه
و همون دقیقه اول چشمم خورد به کسی که نباید میخورد
دیدگاه ها (۰)

به زیباییه مشکی

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

رمان عشق ممنوع

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

استی: لینو، کاردیوی صبحت چقدر طول می‌کشه؟ حدوداً یه ساعت؟🐰: ...

COERCION

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط