𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:42
(عمارت مین،7:34pm)
برگه های آزمایش بر روی میز بود..
گلدون و قاب عکس ها روی زمین شکسته بود..
جئون روی مبل نشسته بود و به برگه های آزمایش و سنوگرافی خیره بود.
آنا رو به رویش با یک تیشرت بلند و یک شلوارک کوتاه رو به پسر نشسته بود.
-از کِی میدونی..
~همون روزی که بهت چندین بار زنگ زدم ولی تو گوشیت خاموش بود...
~روزی که اومدی نیویورک... خواستم بهت بگم.. ولی مگه بهم اجازه شو دادی؟
-باید آزمایش DNA بدیم.. هنوز از اینکه این لعنتی مال منه مطمئن نیستم
آنا تحمل نکرد و از روی مبل بلند شد.
~جونگکوک نذار اون شبو یادت بیارم!
-کدوم شب؟...
~تولد جسی! همون شبی که وقتی مست بودم باهام خوابیدی!
جئون آهسته خندید..
-اون شب حواسم بود ...اتفاقی نیوفتاد که باعث بشه چنین افتضاحی ببار بیاد.
آنا چشمانش از اشک پر شد.
~کوک... واقعا نمیخوای... بچه رو قبول کنی؟..
جئون سرش را بالا آورد و نگاهش را به دختر داد.
-نه تا زمامی که معلوم شه بچه مال منه.
آنا بی حرف گوشی اش را برداشت و به سمت اتاقش قدم برداشت..
جونگکوک به برگه ی سونوگرافی خیره شد... امکان نداشت بچه مال او باشد.
-ه.رزه دروغگو
•
•
•
(عمارت کیم،۸:۱۳pm)
×خب.. بگو ببینم.. نقشت چیه، ته
درحالی که مرد نیمی از شرابش را از گلس نوشید صحبت کرد.
+جئون جونگکوک
×پسر جیهون؟
تهیونگ گلس را روی میز گذاشت و به مبل تکیه داد و پوزخند همیشگی اش روی لب هایش خودنمایی کرد.
+آره.. پسر همون عوضی که باعث مرگ پدر و مادر من و پدر تو شد، هیونگ..
×ته...پسر جیهون گناهی نکرده..
+منم بیگناه بودم.. ولی شاهد مرگ پدر و مادرم بودم
کیم هوسوک آهی کشید.
×اون پسره چی...همون بلونده.. فکر کنم اسمش جیمین بود
+اون احمق داره بهم کمک میکنه..با فکر اینکه این همکاری باعث میشه حال جونگکوک و وضعیت شرکت بهتر بشه تونستم گولش بزنم...
×تو دیوونه ای..
مرد آهسته خندید.
+اما.. یونگی هم یکم کمکم کرد
×تهیونگ بس کن.. جیمین رو وارد این نقشه کثیفت نکن.
+متاسفم، هیونگ... جیمین خیلی وقته وارد این بازی شده.
هوسوک حرفی نداشت بزند... ولی باید جیمین را نجات میداد..
+چرا؟..نکنه عاشق اون احمقی؟
×ته-
کیم شروع به خندیدن کرد.
+آه! یادم نبود اون جوجه عشق بچگیته
×مسخره بازی در نیار.. ببین منو
تهیونگ نگاهش را به مرد داد ولی پوزخندش تکانی نخورد.
×بهت تو این انتقام کمک میکنم.. ولی بخدا قسم اگر بلایی سر پارک جیمین بیاد زندت نمیزارم
+هیونگ... چرا دلتو به اون جیمین ساده خوش کردی؟.. اون الان با یونگیه.. و مثل احمقا عاشقشه
لحظه ای سکوت بین هردو کیم نشست.
×برام مهم نیست.. فقط نمیخوام آسیب ببینه
part:42
(عمارت مین،7:34pm)
برگه های آزمایش بر روی میز بود..
گلدون و قاب عکس ها روی زمین شکسته بود..
جئون روی مبل نشسته بود و به برگه های آزمایش و سنوگرافی خیره بود.
آنا رو به رویش با یک تیشرت بلند و یک شلوارک کوتاه رو به پسر نشسته بود.
-از کِی میدونی..
~همون روزی که بهت چندین بار زنگ زدم ولی تو گوشیت خاموش بود...
~روزی که اومدی نیویورک... خواستم بهت بگم.. ولی مگه بهم اجازه شو دادی؟
-باید آزمایش DNA بدیم.. هنوز از اینکه این لعنتی مال منه مطمئن نیستم
آنا تحمل نکرد و از روی مبل بلند شد.
~جونگکوک نذار اون شبو یادت بیارم!
-کدوم شب؟...
~تولد جسی! همون شبی که وقتی مست بودم باهام خوابیدی!
جئون آهسته خندید..
-اون شب حواسم بود ...اتفاقی نیوفتاد که باعث بشه چنین افتضاحی ببار بیاد.
آنا چشمانش از اشک پر شد.
~کوک... واقعا نمیخوای... بچه رو قبول کنی؟..
جئون سرش را بالا آورد و نگاهش را به دختر داد.
-نه تا زمامی که معلوم شه بچه مال منه.
آنا بی حرف گوشی اش را برداشت و به سمت اتاقش قدم برداشت..
جونگکوک به برگه ی سونوگرافی خیره شد... امکان نداشت بچه مال او باشد.
-ه.رزه دروغگو
•
•
•
(عمارت کیم،۸:۱۳pm)
×خب.. بگو ببینم.. نقشت چیه، ته
درحالی که مرد نیمی از شرابش را از گلس نوشید صحبت کرد.
+جئون جونگکوک
×پسر جیهون؟
تهیونگ گلس را روی میز گذاشت و به مبل تکیه داد و پوزخند همیشگی اش روی لب هایش خودنمایی کرد.
+آره.. پسر همون عوضی که باعث مرگ پدر و مادر من و پدر تو شد، هیونگ..
×ته...پسر جیهون گناهی نکرده..
+منم بیگناه بودم.. ولی شاهد مرگ پدر و مادرم بودم
کیم هوسوک آهی کشید.
×اون پسره چی...همون بلونده.. فکر کنم اسمش جیمین بود
+اون احمق داره بهم کمک میکنه..با فکر اینکه این همکاری باعث میشه حال جونگکوک و وضعیت شرکت بهتر بشه تونستم گولش بزنم...
×تو دیوونه ای..
مرد آهسته خندید.
+اما.. یونگی هم یکم کمکم کرد
×تهیونگ بس کن.. جیمین رو وارد این نقشه کثیفت نکن.
+متاسفم، هیونگ... جیمین خیلی وقته وارد این بازی شده.
هوسوک حرفی نداشت بزند... ولی باید جیمین را نجات میداد..
+چرا؟..نکنه عاشق اون احمقی؟
×ته-
کیم شروع به خندیدن کرد.
+آه! یادم نبود اون جوجه عشق بچگیته
×مسخره بازی در نیار.. ببین منو
تهیونگ نگاهش را به مرد داد ولی پوزخندش تکانی نخورد.
×بهت تو این انتقام کمک میکنم.. ولی بخدا قسم اگر بلایی سر پارک جیمین بیاد زندت نمیزارم
+هیونگ... چرا دلتو به اون جیمین ساده خوش کردی؟.. اون الان با یونگیه.. و مثل احمقا عاشقشه
لحظه ای سکوت بین هردو کیم نشست.
×برام مهم نیست.. فقط نمیخوام آسیب ببینه
- ۱.۴k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط