{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:43
(عمارت مین،10:24pm)
آنا از اتاقش بیرون آمد..از پله ها پایین آمد و به کار کردن خدمتکاران نگاه میکرد.
یکی از خدمتکاران سمت برگه های روی میز رفت که آنها را جمع کند که...
~بهشون دست نزن
زن پیر به دختر نگاه کرد و قدمی عقب رفت.
*ولی. خانوم..
~نشنیدی چی گفتم؟ به اون برگه ها دست نزن.
خدمتکار سر تکان داد و از روی ناچاری دستی به برگه های روی میز نزد،دوباره شروع به تمیز کردن شیشه خورده های روی زمین کرد.

(نیویورک، 1:12am)
اتاق تاریک بود.. اما سرما حس میشد..
سکوت تمام عمارت را فرا گرفته بود و آرامش خاصی داشت..
اما این آرامش سهم جونگکوک نبود.
پسر روی تختش دراز کشیده بود و به سقف خیره بود.
خواب به چشم هایش نمی آمد.
در آن لحظه.. فقط یک نفر برای کمک به ذهنش آمد... کیم تهیونگ..
گوشی اش را برداشت و قفلش را باز کرد.
در حالی که بین مخاطبین به دنبال شماره مرد بود به اینکه قرار است چی بهش بگوید فکر میکرد.
با دیدن نام مخاطب روی آن زد و تماس شروع شد
*بوق، بوق، بوق*
بلاخره تماس بعد چهارمین بوق برقرار شد.
+سنجاقک؟
جونگکوک با شنیدن صدای بم مرد دلش لحظه ای ریخت.
-به کمکت نیاز دارم...
+چیشده، بچه..
جونگکوک خواست همه چیز را تعریف کند.
اما پشت تلفن نمیشد.
+جونگکوک؟ پشت خطی؟
-آ...آره.. فردا به لوکیشنی که برات میفرستم بیا... لطفا..
+اتفاق بدی افتاده؟
-آره...
+فردا میبینمت، سنجاقکم..



(عمارت مین، 3:48am)
بلاخره به عمارت رسیدند.
جیمین به اطراف عمارت ساکت و تاریک نگاهش انداخت.
^انگار خوابیدن..
یونگی سمت پله ها رفت.. خستگی از چشمانش معلوم بود.
•بیا بریم.. منم خیلی میخوام بخوابم
جیمین جلو تر رفت... که چشمش به برگه هایی پراکنده روی میز افتاد.
سمت برگه ها رفت
•نمیای، جیمینا؟
^تو برو... منم یکم دیگه میام
یونگی چیزی نگفت بخاطر خستگی اش و سمت اتاقش راه افتاد.
جیمین یکی از برگه ها را برداشت..
به نوشته های روی آن خیره شد
^جنین سالم در رحم... 13 هفته...
جیمین خشکش زد...
^آنا...حامله هست؟...
______________________________________________
شرایط پارت بعد
لایک: 58
کامنت:55(استیکر نذارین)
بازنشر: 22
اگر میخوایین زودتر پارت های بعدیو بزارم زودتر شرط هارو برسونین دخترا
دوستون دارم✨🌹
دیدگاه ها (۵۲)

درخواستی✨🌹

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:42(عمارت مین،7:34pm) برگه های آزمایش بر روی میز ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:41جونگکوک از بازوی دختر گرفت و او را سمت خودش بر...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:14سیگار را روی زمین انداخت و با لگدی از رویش رد ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:15«ویو راوی، 8:۱۹ AM، شرکت کیم» جیمین به آرامی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط