{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁴

تهیونگ : اون مال منه....!

درسته ... طبق تصورش پیش رفت
با خونسردی به طرف صدا چرخید و با بزرگ ترین دشمنش که دست به سینه به دیوار تکیه داده بود ، مواجه شد


ـ اصلا نمی‌فهمم در مورد چی حرف میزنی

تهیونگ نیشخندی زد
ـ خیلی خوب میفهمی چی میگم .... اون دختره رو بهت نمیدم
جونگ کوک : تو خودت خوب می‌دونی قدرت رقابت کردن با منو نداری
تهیونگ : از چه نظر ؟
جونگ کوک : از هر نظر
نیشخند تهیونگ شدت گرفت

ـ همین امشب به اتاقم میارمش

نمی‌دونست چرا... اما با شنیدن این جمله از دهن تهیونگ عصبانیت درونش موج زد و دستانش ما خودآگاه مشت شدن
ـ جرعت داری بهش دست بزن
تهیونگ دو دستاشو به جیبش فرو برد
ـ مثلاً میخوای چیکار کنی

جونگ کوک آبمیوه توی دستش رو زمین انداخت و با سرعت به طرف تهیونگ رفت تا دست مشت شدش را به صورتش بکوبد ولی.......

🗣️ : نگاه کن...دوتا جذاب دوباره می‌خوان دعوا کنن
با شنیدن این حرف از دهن بقیه دانش آموزا آتش بس کرد و مشتش رو پایین انداخت
آروم جوری که فقط تهیونگ و خودش بشوند ، زمزمه کرد

ـ حرو**مزاده

دوباره نیشخندی رو لبای تهیونگ نشست
جونگ کوک دیگر نمی‌خواست بیشتر از این طولش بدهد پس پشتش را به تهیونگ و آبمیوه روی زمین رو برداشتو رفت

( ویو ورا )

روی نیمکت نشسته و مشغول خوردن کیکی که طعمش شاهکار بود ، بودم که صدایی اومد

ـ توجه توجه ....

این صدا از کجا میاد ؟!!!

ـ دانش آموزای سال اولی ، سال سومی و سال ششمی لطفاً در کلاس آشنایی با موجودات جدید حضور داشته باشین....تا ساعت ۱۰ وقت دارین تا به کلاس بیاین

به ساعت مچی‌م نگاه کردم .... ساعت ۹ بود
زود زود کیک تو داخل گلوم کردم و خوردم
اَههههه...احمقا نزاشتن مثل آدم چیزی بخورم

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۲)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁵اَههههه...احمقا نزاشتن مثل...

فیک نویسه❤️❤️https://wisgoon.com/june_emily

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧 𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹³یه دکه گوشه‌ی حیاط توجهم ...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧 𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹²صداش برام آشنا اومد ولی ن...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧گــرگینه و انســان شخصیت ها : هوانگ ورا ـ ...

استاد اخمو ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط