تلخ ترین شیرینی من
تلخ ترین شیرینی من ★
☆پارت پنجم☆
★
اون ایزانا عوضی اینجا چیکار میکنه؟ نکنه اون به اِلا آسیب رسونده؟
سریع رفتم سمت اِلا و با اخم به ایزانا نگاه کردم
مایکی: تو بهش آسیب رسوندی عوضی؟
ایزانا:......
مایکی: میدونستم یه آد_
یهو یه پسر با موهای صورتی بهم نگاه کرد و گفت: حواست باشه چه گوهی میخوری
ایزانا: هی مایکی این همون دختری نیست که یه زمان حاضر بودی براش بمیری؟ ولی بخاطر یه حادثه ول کرد و رفت؟ دختر خوشگلیه معلومه لیاقتشو نداشتی
اِما: دعوا های مسخرتونو بزارید برای بیرون مگه نمیبینین یه بیمار اینجاست و نیاز به مراقبت داره؟ ایزانا اینو یادت نره مایکی هرچی باشه تو ازش بدتری
(ویو اِلا)
با سروصدای عجیبی چشمامو باز کردم
ها؟ چخبره؟ مایکی و اِما اینجا چیکار میکنن ا..اون ایزاناست؟
نگاهم رو به اِما دوختم با خوشحالی گفت
اِما: اِلا حالت خوبه؟ میخوای دکتر رو خبر کنم؟
اِلا: م... من خ.. خوبم
بدن درد عحیبی داشتم اما قابل تحمل بود
ایزانا: خیلی خب دیگه بهوش آمد کار ما اینجا تمومه بیاین بریم.
اِلا: صبر ک.. کن ایزانا
(ویو ایزانا)
این دختر از کجا اسممو میدونه مطمئنم که قبلا هیچوقت باهاش حرف نزدم اینکه از گذشتش هم میدونم بخاطر اینکه گاهی اوقات اما برام یه چیزایی تعریف میکرد اِما مطمئنم که به اِما گفته بودم راجبم بهش نگه ولی اون الان چجوری اسممو میدونه؟ لعنتی چرا اونجوری نگاهم میکنه انگار خیلی وقته منتظرم بوده
توی افکارم غرق بودم که یهو گفت
اِلا: یادت رفته خودت بهم گفتی دفعه بعدی که همو دیدیم دیگه صدات نکنم برادر اِما بهت بگم ایزانا
(ویو مایکی)
این حس لعنتی چیه؟ نه نمیتونه عشق باشه من خیلی وقته این حس رو تو خودم کشتم ولی چرا الان نمیخوام اِلا با اون ایزانای عوضی حرف بزنه؟
لعنتی دارم خفه میشم باید برم بیرون
بدو بدو از بیمارستان بیرون آمدم و به آسمون نگاه کردم و حرف های اِلا توی سرم تکرار میشدن منظورش از اینگه گفت دفعه بعدی که همو دیدیم بهت نگم برادر اِما بهت بگم ایزانا چی بود؟ اونا همو دیدن؟ من هیچوقت نزاشتم اِلا اون عوضی رو ببینه و الان چرا باید بشناستش؟
★
پارت های بعدی قراره خیلی چیزارو نشون بدهه🎀✨
تا پارت بعدی ماچ و اینکه یه ببخشیدم بگم جدیدا کار داشتم و نتونستم پارت بدم
☆پارت پنجم☆
★
اون ایزانا عوضی اینجا چیکار میکنه؟ نکنه اون به اِلا آسیب رسونده؟
سریع رفتم سمت اِلا و با اخم به ایزانا نگاه کردم
مایکی: تو بهش آسیب رسوندی عوضی؟
ایزانا:......
مایکی: میدونستم یه آد_
یهو یه پسر با موهای صورتی بهم نگاه کرد و گفت: حواست باشه چه گوهی میخوری
ایزانا: هی مایکی این همون دختری نیست که یه زمان حاضر بودی براش بمیری؟ ولی بخاطر یه حادثه ول کرد و رفت؟ دختر خوشگلیه معلومه لیاقتشو نداشتی
اِما: دعوا های مسخرتونو بزارید برای بیرون مگه نمیبینین یه بیمار اینجاست و نیاز به مراقبت داره؟ ایزانا اینو یادت نره مایکی هرچی باشه تو ازش بدتری
(ویو اِلا)
با سروصدای عجیبی چشمامو باز کردم
ها؟ چخبره؟ مایکی و اِما اینجا چیکار میکنن ا..اون ایزاناست؟
نگاهم رو به اِما دوختم با خوشحالی گفت
اِما: اِلا حالت خوبه؟ میخوای دکتر رو خبر کنم؟
اِلا: م... من خ.. خوبم
بدن درد عحیبی داشتم اما قابل تحمل بود
ایزانا: خیلی خب دیگه بهوش آمد کار ما اینجا تمومه بیاین بریم.
اِلا: صبر ک.. کن ایزانا
(ویو ایزانا)
این دختر از کجا اسممو میدونه مطمئنم که قبلا هیچوقت باهاش حرف نزدم اینکه از گذشتش هم میدونم بخاطر اینکه گاهی اوقات اما برام یه چیزایی تعریف میکرد اِما مطمئنم که به اِما گفته بودم راجبم بهش نگه ولی اون الان چجوری اسممو میدونه؟ لعنتی چرا اونجوری نگاهم میکنه انگار خیلی وقته منتظرم بوده
توی افکارم غرق بودم که یهو گفت
اِلا: یادت رفته خودت بهم گفتی دفعه بعدی که همو دیدیم دیگه صدات نکنم برادر اِما بهت بگم ایزانا
(ویو مایکی)
این حس لعنتی چیه؟ نه نمیتونه عشق باشه من خیلی وقته این حس رو تو خودم کشتم ولی چرا الان نمیخوام اِلا با اون ایزانای عوضی حرف بزنه؟
لعنتی دارم خفه میشم باید برم بیرون
بدو بدو از بیمارستان بیرون آمدم و به آسمون نگاه کردم و حرف های اِلا توی سرم تکرار میشدن منظورش از اینگه گفت دفعه بعدی که همو دیدیم بهت نگم برادر اِما بهت بگم ایزانا چی بود؟ اونا همو دیدن؟ من هیچوقت نزاشتم اِلا اون عوضی رو ببینه و الان چرا باید بشناستش؟
★
پارت های بعدی قراره خیلی چیزارو نشون بدهه🎀✨
تا پارت بعدی ماچ و اینکه یه ببخشیدم بگم جدیدا کار داشتم و نتونستم پارت بدم
- ۱.۰k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط