KIM V
part 23
کیموی
تهیونگ ویو
تهیونگ: راستی اگر بفهمی کسی که میشناختی چیزی رو ازت پنهان کرده واکنشت چیه؟
ا.ت: خب بستگی داره دلیلش چی بوده!
خب شاید هم دلش نمی خواسته من بدونم بعدا تلافی رو سرش در میارم
تهیونگ: اها خب خوبه
به سمت طبقه تدارکات رفتیم هرکس منو میدید تا زانو خم میشد با کنجکاوی به ا.ت که با خیال راحت با من قدم میزد نگاه میکردند.
تهیونگ: ا.ت نظرت برای فردا چیه؟
ا.ت: نظر من خب میشه برای فردا آتیش بازی هم داشته باشیم؟
بعد از برد جناب کیم وی هم یه مهمونی رقص بگیریم
تهیونگ: حالا از کجا مطمئنی جناب کیم وی میبره! شاید یکی دیگه برد!
ا.ت: هیس من میدونم کیم وی میبره اون بهترین مرد تمام دوره هاست
تهیونگ: کیم وی خیلی خوش شانسه که همچین طرفداری داره
ا.ت: بله پس چی!
دلم میخواست همونجا بخورمش اینقدر زبون میریزه کیوتی.
بلاخره با ا.ت رفتیم پیش بقیه غذا خوردیم و خوابیدیم.
فردا روز بزرگیه قراره خرگوشک بفهمه کیم وی خیلی وقت کنارشِ...
ا.ت
از صبح بیدار شدم دارم عین مرغ پر کنده اینور و اونور میرم
الهه ماه من چی بپوشم خوشگل بشم عررررررر همش تقصیر مامانمه نذاشت تمام لباس هامو بیارم.
داشتم تو سر خودم میزدم که صدای در اتاق اومد.
بیا اینقدر کولی بازی در آوردی همه فهمیدن، خاک تو سرت ا.ت
ا.ت: کیه؟ فعلا مشترک مورد نظر در گِل مانده لطفا بعدا مزاحم بشید.
شین هه: خرگوش احمق منم تو باز یه جای مهم میخوای بری عزا گرفتی!!
این درِ کوفتی رو باز کن بیام کمکت کنم وگرنه به جشن که هیچی به بدرود هم نمیرسی!!
ا.ت: وای الهه ماه کاش زودتر ازت کمک میخواستم یادم رفته بود شین هه اینجاعه، همش چسبیده در کون یونگی یادش رفته منم هستم!!
سریع در رو باز کردم و شین هه رو کشیدم تو اتاقم که الان بیشتر شبیه جمعه بازار شده بود
ا.ت: جوجه احمق نمیگی یه دوستی دارم، بهش یه سر بزنی هم بد نیست!
از موقعی که با جفتت جور شدی منو گرفتی به چپت!
شین هه: همینکه تا اين حد یادم بود امروز قرار نیست به تنهایی آماده بشی یعنی برام خیلی مهمی.
ا.ت: اوه یس چه غلطا !! اینا همش اثر گشتن با اون پیشی وحشیه
شین هه: باز بهتر از اینکه با کون بی قرار تو بگردم،
خخخخخخ خدایی چطور نفهمیدی جایی که نشستی هیچ شباهتی به مبل نداره؟!!
البته این کون زیادی بزرگه متوجه اجسام نمیشه در عجبم چطور تهیونگ با این دوتا هلو نزد بالا...
ا.ت: هر هر هر به جان یونگی ادامه بدی از همین ۷ طبقه پرتت میکنم پایین تا بفهمی آدم چطور از پایین میزنه بالا...
خب حالا چی بپوشم؟!
شین هه: خاک تو سرت این همه لباس داری باز میگی چی بپوشم، به نظرم لباست نه رسمی باشه نه زیاد اسپورت....
بیا این شلوار سفید رو با این پیراهن سفید بپوش، این پُلیوِر پشمکی صورتی هم بپوش اما جلو باز
این کمربند سفید هم ببند، کفشا هم این کتونی سفید صورتی رو بپوش.
موهاتم چتری بنداز تو صورتت، این کروات صورتی هم شل ببند رو پیرهنت بیوفته،
این بالم لب صورتی هم بزن و تمام.
.......
خب اینم از ۳ پارت
شرط پارت بعدی هم 25 تا لایک و ۳۰ تا کامنت هست
وقتی شرطا کامل شدن، طی دو ساعت ۴ تا پارت میزارم.
لطفا حمایت کنید مرسی💘🎀
کیموی
تهیونگ ویو
تهیونگ: راستی اگر بفهمی کسی که میشناختی چیزی رو ازت پنهان کرده واکنشت چیه؟
ا.ت: خب بستگی داره دلیلش چی بوده!
خب شاید هم دلش نمی خواسته من بدونم بعدا تلافی رو سرش در میارم
تهیونگ: اها خب خوبه
به سمت طبقه تدارکات رفتیم هرکس منو میدید تا زانو خم میشد با کنجکاوی به ا.ت که با خیال راحت با من قدم میزد نگاه میکردند.
تهیونگ: ا.ت نظرت برای فردا چیه؟
ا.ت: نظر من خب میشه برای فردا آتیش بازی هم داشته باشیم؟
بعد از برد جناب کیم وی هم یه مهمونی رقص بگیریم
تهیونگ: حالا از کجا مطمئنی جناب کیم وی میبره! شاید یکی دیگه برد!
ا.ت: هیس من میدونم کیم وی میبره اون بهترین مرد تمام دوره هاست
تهیونگ: کیم وی خیلی خوش شانسه که همچین طرفداری داره
ا.ت: بله پس چی!
دلم میخواست همونجا بخورمش اینقدر زبون میریزه کیوتی.
بلاخره با ا.ت رفتیم پیش بقیه غذا خوردیم و خوابیدیم.
فردا روز بزرگیه قراره خرگوشک بفهمه کیم وی خیلی وقت کنارشِ...
ا.ت
از صبح بیدار شدم دارم عین مرغ پر کنده اینور و اونور میرم
الهه ماه من چی بپوشم خوشگل بشم عررررررر همش تقصیر مامانمه نذاشت تمام لباس هامو بیارم.
داشتم تو سر خودم میزدم که صدای در اتاق اومد.
بیا اینقدر کولی بازی در آوردی همه فهمیدن، خاک تو سرت ا.ت
ا.ت: کیه؟ فعلا مشترک مورد نظر در گِل مانده لطفا بعدا مزاحم بشید.
شین هه: خرگوش احمق منم تو باز یه جای مهم میخوای بری عزا گرفتی!!
این درِ کوفتی رو باز کن بیام کمکت کنم وگرنه به جشن که هیچی به بدرود هم نمیرسی!!
ا.ت: وای الهه ماه کاش زودتر ازت کمک میخواستم یادم رفته بود شین هه اینجاعه، همش چسبیده در کون یونگی یادش رفته منم هستم!!
سریع در رو باز کردم و شین هه رو کشیدم تو اتاقم که الان بیشتر شبیه جمعه بازار شده بود
ا.ت: جوجه احمق نمیگی یه دوستی دارم، بهش یه سر بزنی هم بد نیست!
از موقعی که با جفتت جور شدی منو گرفتی به چپت!
شین هه: همینکه تا اين حد یادم بود امروز قرار نیست به تنهایی آماده بشی یعنی برام خیلی مهمی.
ا.ت: اوه یس چه غلطا !! اینا همش اثر گشتن با اون پیشی وحشیه
شین هه: باز بهتر از اینکه با کون بی قرار تو بگردم،
خخخخخخ خدایی چطور نفهمیدی جایی که نشستی هیچ شباهتی به مبل نداره؟!!
البته این کون زیادی بزرگه متوجه اجسام نمیشه در عجبم چطور تهیونگ با این دوتا هلو نزد بالا...
ا.ت: هر هر هر به جان یونگی ادامه بدی از همین ۷ طبقه پرتت میکنم پایین تا بفهمی آدم چطور از پایین میزنه بالا...
خب حالا چی بپوشم؟!
شین هه: خاک تو سرت این همه لباس داری باز میگی چی بپوشم، به نظرم لباست نه رسمی باشه نه زیاد اسپورت....
بیا این شلوار سفید رو با این پیراهن سفید بپوش، این پُلیوِر پشمکی صورتی هم بپوش اما جلو باز
این کمربند سفید هم ببند، کفشا هم این کتونی سفید صورتی رو بپوش.
موهاتم چتری بنداز تو صورتت، این کروات صورتی هم شل ببند رو پیرهنت بیوفته،
این بالم لب صورتی هم بزن و تمام.
.......
خب اینم از ۳ پارت
شرط پارت بعدی هم 25 تا لایک و ۳۰ تا کامنت هست
وقتی شرطا کامل شدن، طی دو ساعت ۴ تا پارت میزارم.
لطفا حمایت کنید مرسی💘🎀
- ۱۳۱
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط