{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely idol

⁦✿My lovely idol⁦✿
✯part:³⁴
هیونا: بلند شو یکم فرنی آماده کردم
جیمین: گرسنه نیستم
همون لحظه شوگا اومد داخل
شوگا: بلند شو بخور ناز نکن
جیمین خندید و نشست دونه دونه اعضا اومدن توی اتاق
نامجون: باید مراقب خودت باشی
تهیونگ: ما نمی‌خوایم این طوری تو رو ببینیم
جیهوپ: انرژی نداشته باشی که نمیتونی خوب اجرا کنی
هیونا: آرمی کلی ناراحت میشه تو رو اینجوری ببینه
جونگکوک نامحسوس سمت هیونا رفت و خیلی آروم دستش رو گذاشت روی کمر هیونا جیمین خندید و کاسه فرنی رو برداشت و شروع کرد به خوردن همه نشسته بودن و نگاهش میکردن
جیمین: هیونا
هیونا: بله؟
جیمین:ممنون خیلی خوشمزه شده
هیونا لبخند زد و سرش رو تکون داد و بعد به جونگکوک نگاه کرد جونگکوک لبخند زد
جیمین: اینجوری همتون به من زل زدی نمیتونم بخورم
اعضا خندیدن و جین با میوه های خرد شده رو آورد
جین: بیاید باهم بخوریم
این یه هفته سریع گذشت و باز هم هیونا مشغول کلی کار بود هیونا متوجه شد که اخیرا جونگکوک نه زنگ زده نه اومده هیونا بلند شد و پرده رو داد کنار و به خونه جونگکوک نگاه کرد
هیونا: این کجاست؟
همه برق ها خاموش بودن هیونا برگه برنامه این ماه رو نگاه کرد ولی امروز اعضا کاری نداشتن و همه خونه خودشون بودن
هیونا بلند شد و رفت خونه جونگکوک یا کلید در حیاط رو باز کرد ولی دم خونه هی زنگ میزد و در میزد
هیونا: جونگکوک
بعد از چند دقیقه جونگکوک در رو باز کرد ولی خیلی بی حال و مریض به نظر می‌رسید هیونا سمتش رفت و دستش رو گذاشت روی پیشونی جونگکوک
هیونا: ببینمت خیلی تب کردی
جونگکوک چیزی نگفت ولی خم شد و سرش رو روی شونه هیونا گذاشت هیونا در رو بست
هیونا: بیا بریم اتاق دراز بکش
کمک جونگکوک کرد و بردش روی تخت پتو رو روش کشید
هیونا: چیزی خوردی؟
جونگکوک: نه
هیونا خواست بلند بشه که جونگکوک دستش رو گرفت
جونگکوک: نرو
هیونا بوسه ای روی پیشونی جونگکوک گذاشت
هیونا: زود بر میگردم برم برات قرص و دارو بیارم فرنی بیارم بخوری بعد همش کنارت می‌شینم
جونگکوک: منتظرم
هیونا بلند شد رفت توی آشپزخونه شروع کرد به فرنی آماده کردم از طرفی توی خونه گشت و دارو پیدا کرد چند دقیقه بعد هیونا با سینی توی دستش اومد توی اتاق
هیونا: بلند شو اول فرنی بخور بعد بهت قرص میدم بخواب
هیونا همین طور مراقب جونگکوک بود بهش فرنی میداد و در نهایت با یه لیوان آب و قرص هیونا حوله سرد آور و گذاشت روی پیشونی جونگکوک
جونگکوک: بخواب
هیونا: تو بخواب استراحت کن من مراقبم
جونگکوک: قول دادی
جونگکوک دست هیونا رو گرفت و انداختنش روی تخت
جونگکوک: همین جا بخواب
جونگکوک رفت توی بغل هیونا
جونگکوک: اگر اینجوری پیشم بمونی زود خوب میشم
هیونا خندید
هیونا: باشه باشه بخواب
جونگکوک با لبخند رضایت سرش رو روی سینه هیونا گذاشت و خوابید
هیونا کل شب جونگکوک رو بغل کرده بود و مراقبش بود صبح جونگکوک صبح چشم هایش رو باز کرد هیونا هنوز بیدار بود حال جونگکوک خیلی بهتر شده بود
جونگکوک: هنوز نخوابیدی؟
هیونا: بهتری؟
جونگکوک: آره ممنون
جونگکوک حلقه دست هایش رو کمر هیونا رو سفت تر کرد
جونگکوک: بخواب کل شب بیداری بودی
هیونا: آخه...
جونگکوک پتو رو روش انداخت
⁦(⁠。⁠・⁠ω⁠・⁠。⁠)⁠ノ⁠♡⁩
دوستون دارم💋✨🫂
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
دیدگاه ها (۱)

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:³⁵جونگکوک: بخواب کل شب بیداری بودیهی...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:³⁶چند روز گذشت هیونا سر کار بود داشت...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:³³هیونا: زود بیدار شدی جونگکوک: آره ...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:³²هیونا: میخوری؟نامجون: آرههیونا از ...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:²⁴چند ساعت گذشت و هیونا هنوز کار میک...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁷ایوان دستش رو روی گردن هیونا گذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط