☀️گیسوی شب☀️
☀️گیسوی شب☀️
# پارت صدو هشتاد وهشت ...
گیسو :
یاشار : تو حیاط هوا هم که عالیه فقط من قبلش باید برم خرید کلی خرید دارم دست تنهام
نگاهی به آریا انداختم که گلی رفته بود تو بغلش داشت با موهای گلی بازی می کرد زود نگاهمو ازش گرفتم نمی خواستم باهاش چشم تو چشم بشم کاش می شد نامزادشو میاورد اینجا می دیدمش حتما مثله خودش خیلی خاص بود
گلین : بیاین نهار
مامان کلی تدارک دیده بود وهمه نهارشون رو با اشتها خوردن تو اون جم فقط عمو وزن عمو نبودن مثله همیشه عمو از همه فاصله گرفته بود
ولی بر عکس همیشه هم پسرش نبود پدرش رو جبران کرده بود
بعد از نهار منم موندم تو آشپزخونه وکمک کردم گلین اعتراض می کرد که من دست به چیزی نزنم بهش لبخند می زدم وبعد از تمیز کاری آشپزخونه رفتیم بیرون دیدم کسی نیست متعجب گلین رو نگاه کردم خندید وگفت عمه ویاشین اینا رفتن خونه اقا جون وخانم جونم استراحت بابا هم برگشته گالری یاشار واریا هم بیرون تو حیاطن
آنا : بچه ها منم برم یه دوش بگیرم کلی خستم
گلین : برو عزیزم
منو گلین با هم رفتیم تو حیاط هوا عالی بود نفس عمیقی کشیدم وگفتم : عاشق اردیبهشتم
گلین : منم عاشق توه ام
هر دو خندیدیم
- گلی خانم من کجاست ؟
گلین : مثله خاله جونش در حال تاب بازی
یاشار از بین درختا اومد بیرون وبا دیدن ما گفت : بلاخره کارتون تموم شد ؟
گلین : بله تموم شد
یاشار : بریم دیگه گلین کلی خرید داریم
گلین : سخت نگیر یاشار همه ای خریدهامون یه جاست
سر هم غر می زدن ومی رفتن نشستم رو پله ها یاشار با صدای بلندی گفت : حواست به گلی باشه
خندیدم سوار ماشینشون شدن ورفتن موبایلمو از جیبم در اوردم وچکش کردم هوووف میلاد کلی زنگ زده بود
میلاد داداش مریم دوستم بود اولش مثله یه دوست بود ولی بعدش مثله طلبکارا از من میخواست عاشقش باشم من چه می دونستم صمیمیت با اون این برداشت داره که بخواد باهاش ازدواج کنم چقدرم مادرش حرف بارم کرد مریم بیچاره چقدر خجالت می کشید
# پارت صدو هشتاد وهشت ...
گیسو :
یاشار : تو حیاط هوا هم که عالیه فقط من قبلش باید برم خرید کلی خرید دارم دست تنهام
نگاهی به آریا انداختم که گلی رفته بود تو بغلش داشت با موهای گلی بازی می کرد زود نگاهمو ازش گرفتم نمی خواستم باهاش چشم تو چشم بشم کاش می شد نامزادشو میاورد اینجا می دیدمش حتما مثله خودش خیلی خاص بود
گلین : بیاین نهار
مامان کلی تدارک دیده بود وهمه نهارشون رو با اشتها خوردن تو اون جم فقط عمو وزن عمو نبودن مثله همیشه عمو از همه فاصله گرفته بود
ولی بر عکس همیشه هم پسرش نبود پدرش رو جبران کرده بود
بعد از نهار منم موندم تو آشپزخونه وکمک کردم گلین اعتراض می کرد که من دست به چیزی نزنم بهش لبخند می زدم وبعد از تمیز کاری آشپزخونه رفتیم بیرون دیدم کسی نیست متعجب گلین رو نگاه کردم خندید وگفت عمه ویاشین اینا رفتن خونه اقا جون وخانم جونم استراحت بابا هم برگشته گالری یاشار واریا هم بیرون تو حیاطن
آنا : بچه ها منم برم یه دوش بگیرم کلی خستم
گلین : برو عزیزم
منو گلین با هم رفتیم تو حیاط هوا عالی بود نفس عمیقی کشیدم وگفتم : عاشق اردیبهشتم
گلین : منم عاشق توه ام
هر دو خندیدیم
- گلی خانم من کجاست ؟
گلین : مثله خاله جونش در حال تاب بازی
یاشار از بین درختا اومد بیرون وبا دیدن ما گفت : بلاخره کارتون تموم شد ؟
گلین : بله تموم شد
یاشار : بریم دیگه گلین کلی خرید داریم
گلین : سخت نگیر یاشار همه ای خریدهامون یه جاست
سر هم غر می زدن ومی رفتن نشستم رو پله ها یاشار با صدای بلندی گفت : حواست به گلی باشه
خندیدم سوار ماشینشون شدن ورفتن موبایلمو از جیبم در اوردم وچکش کردم هوووف میلاد کلی زنگ زده بود
میلاد داداش مریم دوستم بود اولش مثله یه دوست بود ولی بعدش مثله طلبکارا از من میخواست عاشقش باشم من چه می دونستم صمیمیت با اون این برداشت داره که بخواد باهاش ازدواج کنم چقدرم مادرش حرف بارم کرد مریم بیچاره چقدر خجالت می کشید
- ۱۹.۴k
- ۲۶ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط