☀️گیسوی شب☀️
☀️گیسوی شب☀️
# پارت صدو هشتاد وهفت ...
گیسو :
عمه کلی قربون صدقه ام رفت ونمی زاشت از آغوشش بیرون بیام
گلی با اعتراض گفت : مامان جون خاله خفه شد ولش کن
همه زدن زیر خنده با خنده از عمه جدا شدم وگفتم : بهتری عمه
عمه : خوبم قربونت برم ماشالا چقدر عوض شدی دخترم
لبخند زدم ورفتم طرف یاشین که تو این چند سال خیلی عوض شد بود برعکس یاشار باهاش دست دادم با لبخند گفت : این گلی خانمتون ما رو کچل کرده بخدا
- حسودی نکن یاشین
حلما هم باهام دست داد ودخترشو محکم بغل گرفته بود که از بغلش پایین نره مقابل یاشار که وایسادم لبخند زد وگفت : به به گیسو طلا بلاخره تشریف فرمودین
بهش اخم کردم گلی با اعتراض گفت : بابایی با خاله جونم دعوا نکنی
یاشاردستاشو برد بالا وگفت : نه بابایی من غلط کنم
گلین با اعتراض گفت : وای یاشار جلو بچه همه چیزو به زبون نیار
یاشار : خیلی خب بابا چرا جیغ جیغ می کنی
به اقا محمودم سلام کردم وآخرین نفر آنا بود که بلند شد ومحکم بغلم کرد وصورتمو غرق بوسه کرد وگفت : چطوری دختر کلی دلم برات تنگ شده
آخرین بار که دیده بودمش یک سال پیش بود
کنار آنا رو مبل دو نفره نشستیم
آریا نبود حتما رفته بود دیگه
آقا جون : بچه ها بعد از نهار من میرم استراحت می کنم سر وصدا راه نندازید با شمام گلی خانم
گلی که تو بغل عمه بود گفت : نه آقا جون من کلی دختر خوبیم
آقا جون خندید وگفت : این زبون درازیش به باباش رفته
یاشار با اعتراض گفت: عه آقا جون
همع خندیدن نگاهم به آریا افتاد که از پله ها داشت میومد پایین زود نگاهمو دزدیدم اومد وکنار خانم جون نشست
خانم جون : گلناز جان نهار آماده نشد بچه ها گرسنه ان
مامان از تو آشپزخونه گفت : چرا اگه یکی بیاد کمک
گلین ومن باهم بلند شدیم که آنا دستمو گرفت ونشوندم وگفت : تو بنشین ما میریم کمک
نشوندم ورفت
یاشین : درسات که تموم شده خانم مهندس
خندیدم وگفتم : مهندس؟
یاشار : دیونه گیسو که ادبیات میخونه
- دوسال دیگه دارم
یاشین : هووووف چقدر صبرت زیاده
خندیدم وگفتم : بهش علاقه دارم
حلما : آخرش که باید ازدواج کنی وبچه داری
عمه : تنهایی سخت عمه کاش زودتر درست تموم شه برگردی
- سعی خودمو می کنم
آقا جون : اونجا که مشکلی نداری بابا کلی سفارشتو به آقای رحمانی کردم
- نه آقا جون خونه اش عالیه همسایه ها هم خوبن بهتر از خونه ای قبلیه
یاشار : گلی انقدر دلتنگ بود که میخواستیم بیایم پیشت
- خوب بیاین منم که همیشه تنهام
یاشار : نمیخوایم مزاحم درسهات بشیم
بهش لبخند زدم وگفتم : نیستید هر وقت دوست داشتید بیاین
یاشین : خب یاشار تولد گلی جونمو اینجا می گیرید یا تو حیاط
یاشار : تو حیاط هوا هم که عالیه فقط من قبلش باید برم خرید کلی خرید دارم دست تنهام
# پارت صدو هشتاد وهفت ...
گیسو :
عمه کلی قربون صدقه ام رفت ونمی زاشت از آغوشش بیرون بیام
گلی با اعتراض گفت : مامان جون خاله خفه شد ولش کن
همه زدن زیر خنده با خنده از عمه جدا شدم وگفتم : بهتری عمه
عمه : خوبم قربونت برم ماشالا چقدر عوض شدی دخترم
لبخند زدم ورفتم طرف یاشین که تو این چند سال خیلی عوض شد بود برعکس یاشار باهاش دست دادم با لبخند گفت : این گلی خانمتون ما رو کچل کرده بخدا
- حسودی نکن یاشین
حلما هم باهام دست داد ودخترشو محکم بغل گرفته بود که از بغلش پایین نره مقابل یاشار که وایسادم لبخند زد وگفت : به به گیسو طلا بلاخره تشریف فرمودین
بهش اخم کردم گلی با اعتراض گفت : بابایی با خاله جونم دعوا نکنی
یاشاردستاشو برد بالا وگفت : نه بابایی من غلط کنم
گلین با اعتراض گفت : وای یاشار جلو بچه همه چیزو به زبون نیار
یاشار : خیلی خب بابا چرا جیغ جیغ می کنی
به اقا محمودم سلام کردم وآخرین نفر آنا بود که بلند شد ومحکم بغلم کرد وصورتمو غرق بوسه کرد وگفت : چطوری دختر کلی دلم برات تنگ شده
آخرین بار که دیده بودمش یک سال پیش بود
کنار آنا رو مبل دو نفره نشستیم
آریا نبود حتما رفته بود دیگه
آقا جون : بچه ها بعد از نهار من میرم استراحت می کنم سر وصدا راه نندازید با شمام گلی خانم
گلی که تو بغل عمه بود گفت : نه آقا جون من کلی دختر خوبیم
آقا جون خندید وگفت : این زبون درازیش به باباش رفته
یاشار با اعتراض گفت: عه آقا جون
همع خندیدن نگاهم به آریا افتاد که از پله ها داشت میومد پایین زود نگاهمو دزدیدم اومد وکنار خانم جون نشست
خانم جون : گلناز جان نهار آماده نشد بچه ها گرسنه ان
مامان از تو آشپزخونه گفت : چرا اگه یکی بیاد کمک
گلین ومن باهم بلند شدیم که آنا دستمو گرفت ونشوندم وگفت : تو بنشین ما میریم کمک
نشوندم ورفت
یاشین : درسات که تموم شده خانم مهندس
خندیدم وگفتم : مهندس؟
یاشار : دیونه گیسو که ادبیات میخونه
- دوسال دیگه دارم
یاشین : هووووف چقدر صبرت زیاده
خندیدم وگفتم : بهش علاقه دارم
حلما : آخرش که باید ازدواج کنی وبچه داری
عمه : تنهایی سخت عمه کاش زودتر درست تموم شه برگردی
- سعی خودمو می کنم
آقا جون : اونجا که مشکلی نداری بابا کلی سفارشتو به آقای رحمانی کردم
- نه آقا جون خونه اش عالیه همسایه ها هم خوبن بهتر از خونه ای قبلیه
یاشار : گلی انقدر دلتنگ بود که میخواستیم بیایم پیشت
- خوب بیاین منم که همیشه تنهام
یاشار : نمیخوایم مزاحم درسهات بشیم
بهش لبخند زدم وگفتم : نیستید هر وقت دوست داشتید بیاین
یاشین : خب یاشار تولد گلی جونمو اینجا می گیرید یا تو حیاط
یاشار : تو حیاط هوا هم که عالیه فقط من قبلش باید برم خرید کلی خرید دارم دست تنهام
- ۱۸.۶k
- ۲۶ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط