{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد دل را با ادیبی درمیان بگذاشتم

درد دل را با ادیبی درمیان بگذاشتم
تلخ لبخندی نمود و دردمن افسانه کرد

هرچه گفتم شاعرا داردحقیقت قصه ام
شعربی وزنی سرود ونام من دیوانه کرد

«مهنا»
دیدگاه ها (۲۷)

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالم...

قاضی شهر شده عاشق چشمان زنی چه کند با دل خود آن زن اگر اعدام...

این خبر را برسانید به عُشاق نجف . . .» بوی سجاده خونین کسی م...

افسوس که تبر خانه ای جز بیشه ندارداز جنس درخت است ولی ریشه ن...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 105・⁠]⁠ᕗنمیدونم چقدر گذشته ب...

^فیک جونگکوک^(پارت؟)

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و دوم: نقابِ شیشه‌ای و حقیقتِ ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط