Boss Mafias
Boss Mafias
Part:4
دو هفته گذشته..
جونگ کوک روی کاناپه لم داده بود تا اینکه متوجه استرس و شدید کار کردن خدمتکار ها شد..
ـ آجوما
ـ جانم پسرم؟
ـ چرا همه انقدر سخت کار میکنن؟
ـ چون آقای سوهو دارن بر میگردن و همه چیز باید عالی باشه
ـ آقای سوهو دیگه کیه؟
ـ مهمترین شخص بانو لارا
ـ دوست پسرشه؟
ـ چی؟؟ نه جناب ، لارا خانم به جز خواهر کوچیکشون یه خواهر بزرگتر که ۱۵ سال ازشون بزرگتر بوده داشته ، ۲۲ سالشون بوده که تصادف میکنه و میمیره همراه با شوهرشون..اون موقع پسرشون یعنی سوهو دو سالش بوده..اون موقع لارا ۷ سالش بود اما خودش تنها اون بچه رو بزرگ کرد...کل خانواده لارا از سوهو متنفرن چون باباش رو دوست نداشتن و لارا تو اون خونه با وجودی که خودش بچه بود سوهو رو بزرگ کرد و از وقتی سوهو ده سالش شد آوردش اینجا...لارا سوهو رو از جونش بیشتر دوست داره همینطور سوهو لارا رو.. سوهو خانم رو لارا صدا میکنه بعضی وقت ها هم بهش میگه خاله و اینکه ۱۸ سالشه
ـ واو( متعجب)
ـــــــ شب ساعت ۲۰:۱۵ ــــــــ
زنگ در خورده شد و یه پسر جوون خوشتیپ قد بلند با یه تیشرت سفید و شلوار مشکی لی بگ و یه کوله پشتی وارد شد..همه خم شدن
آجوما: سلام پسرم ، خوش اومدی
سوهو: سلام ، اومم آجوماا ، مرسی ، لارا کووو؟
ـ تا نیم ساعت دیگه میاد
سوهو وارد خونه شد و با دیدین جونگ کوک چشاش برق زد..
سوهو : عامم سلام ، شما؟
ـ شوهر لارا
سوهو : چی؟؟ شوهر؟؟ ایولللل
ادامه دارد...
Part:4
دو هفته گذشته..
جونگ کوک روی کاناپه لم داده بود تا اینکه متوجه استرس و شدید کار کردن خدمتکار ها شد..
ـ آجوما
ـ جانم پسرم؟
ـ چرا همه انقدر سخت کار میکنن؟
ـ چون آقای سوهو دارن بر میگردن و همه چیز باید عالی باشه
ـ آقای سوهو دیگه کیه؟
ـ مهمترین شخص بانو لارا
ـ دوست پسرشه؟
ـ چی؟؟ نه جناب ، لارا خانم به جز خواهر کوچیکشون یه خواهر بزرگتر که ۱۵ سال ازشون بزرگتر بوده داشته ، ۲۲ سالشون بوده که تصادف میکنه و میمیره همراه با شوهرشون..اون موقع پسرشون یعنی سوهو دو سالش بوده..اون موقع لارا ۷ سالش بود اما خودش تنها اون بچه رو بزرگ کرد...کل خانواده لارا از سوهو متنفرن چون باباش رو دوست نداشتن و لارا تو اون خونه با وجودی که خودش بچه بود سوهو رو بزرگ کرد و از وقتی سوهو ده سالش شد آوردش اینجا...لارا سوهو رو از جونش بیشتر دوست داره همینطور سوهو لارا رو.. سوهو خانم رو لارا صدا میکنه بعضی وقت ها هم بهش میگه خاله و اینکه ۱۸ سالشه
ـ واو( متعجب)
ـــــــ شب ساعت ۲۰:۱۵ ــــــــ
زنگ در خورده شد و یه پسر جوون خوشتیپ قد بلند با یه تیشرت سفید و شلوار مشکی لی بگ و یه کوله پشتی وارد شد..همه خم شدن
آجوما: سلام پسرم ، خوش اومدی
سوهو: سلام ، اومم آجوماا ، مرسی ، لارا کووو؟
ـ تا نیم ساعت دیگه میاد
سوهو وارد خونه شد و با دیدین جونگ کوک چشاش برق زد..
سوهو : عامم سلام ، شما؟
ـ شوهر لارا
سوهو : چی؟؟ شوهر؟؟ ایولللل
ادامه دارد...
- ۲۲۹
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط