Boss Mafias
Boss Mafias
Part:2
رفتم بیرون که..
دیدم کل خانواده و یه آقا و خانوم همسن مامان بابام و یه پسره همسن خودم اونجا نشستن..با سردی سلام کردم و به سمت در خروجی رفتم ولی با صدای پدربزرگ استپ شدم..
پدربزرگ: دخترم ، میدونم سرت شلوغه اما یه لحظه بیا اینجا
ـ جانم ( سرد)
پدربزرگ: ایشون آقای جئون هستند و ایشون خانم جئون ، ایشون هم پسرشون ، پسرشون از الان مهم ترین شریک توئه
ـ هوم ، اوکی. خدانگهدار ( تعظیم کوتاهی کرد و رفت)
کوک ویو
چقدر چشماش خوشگل بود ولی ماسک زده بود ،چقدر سرد و خشک بود ، فکر میکردم یه دختر ضعیفه اما با کسی که من دیدم نمیشه بهش گفت بالا چشمت ابرو
لارا به خونه لیسا رسید ، با دیدن دخترا لبخند زد اما از پشت ماسک! درسته اون چهرشو به کسی به غیر از اعضای خونه و دوستاش نشون نداده بود..
لیسا: هی گرل ، خوشتیپ کردی
لونا: وای جذبشووو
لیا: پسر بودم خودم میگرفتمت
ـ اوفف ( خنده)
لیسا: ماسکت رو درار دیگه
اون شب با کلی خنده گذشت اما...یک هفته بعد شد.. شب اعلام بزرگترین مافیای جهان..
یه خط چشم مافیایی کشید ، ماسکش رو زد و لباساش رو پوشید ، ساعت رولکسش رو بست و با بنزش به سمت اون بار رفت..
وقتی وارد شد دید فقط مافیا ها اونجا هستند ، جئون هم بود..با فاصله ازش نشست..
∆ خب...امسال..دو نفر مقام دو رو کسب کردن..هر کس بزنه جلو اولین نفر میشه..جئون جونگ کوک و کیم لارا..
لارا عصبی شد و زبونش رو توی لپش فشار داد و با عصبانیت از اون مکان خارج شد..
ادامه دارد...
امشب بازم پارت داریم یکی دوتا ، این پارتیه جالب نشد میدونم ، برای رسیدن به جاهای اصلی این ابتدایی ها هم هست ببخشید بانو هامم
شرط هم نداریم برای این پارت
Part:2
رفتم بیرون که..
دیدم کل خانواده و یه آقا و خانوم همسن مامان بابام و یه پسره همسن خودم اونجا نشستن..با سردی سلام کردم و به سمت در خروجی رفتم ولی با صدای پدربزرگ استپ شدم..
پدربزرگ: دخترم ، میدونم سرت شلوغه اما یه لحظه بیا اینجا
ـ جانم ( سرد)
پدربزرگ: ایشون آقای جئون هستند و ایشون خانم جئون ، ایشون هم پسرشون ، پسرشون از الان مهم ترین شریک توئه
ـ هوم ، اوکی. خدانگهدار ( تعظیم کوتاهی کرد و رفت)
کوک ویو
چقدر چشماش خوشگل بود ولی ماسک زده بود ،چقدر سرد و خشک بود ، فکر میکردم یه دختر ضعیفه اما با کسی که من دیدم نمیشه بهش گفت بالا چشمت ابرو
لارا به خونه لیسا رسید ، با دیدن دخترا لبخند زد اما از پشت ماسک! درسته اون چهرشو به کسی به غیر از اعضای خونه و دوستاش نشون نداده بود..
لیسا: هی گرل ، خوشتیپ کردی
لونا: وای جذبشووو
لیا: پسر بودم خودم میگرفتمت
ـ اوفف ( خنده)
لیسا: ماسکت رو درار دیگه
اون شب با کلی خنده گذشت اما...یک هفته بعد شد.. شب اعلام بزرگترین مافیای جهان..
یه خط چشم مافیایی کشید ، ماسکش رو زد و لباساش رو پوشید ، ساعت رولکسش رو بست و با بنزش به سمت اون بار رفت..
وقتی وارد شد دید فقط مافیا ها اونجا هستند ، جئون هم بود..با فاصله ازش نشست..
∆ خب...امسال..دو نفر مقام دو رو کسب کردن..هر کس بزنه جلو اولین نفر میشه..جئون جونگ کوک و کیم لارا..
لارا عصبی شد و زبونش رو توی لپش فشار داد و با عصبانیت از اون مکان خارج شد..
ادامه دارد...
امشب بازم پارت داریم یکی دوتا ، این پارتیه جالب نشد میدونم ، برای رسیدن به جاهای اصلی این ابتدایی ها هم هست ببخشید بانو هامم
شرط هم نداریم برای این پارت
- ۱۷۷
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط