{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از تلخی های روزگار از اون جایی

یکی از تلخی های روزگار از اون جایی
شروع می شه که خیلی چیزا رو می شه خواست، اما نمی شه داشت ...!

«پاراکلیتوس آگوستوس»
دیدگاه ها (۳)

روزی به دلبری نظری کرد چشم من،زان یک نظر مرا دو جهان از نظر ...

دنیا چو رباط و ما در او مهمانیم،تا ظن نبری که ما در او می‌ما...

از اون بالا نگاه کردم، زمین منُ صدا می زد، یکی می گفت بپر پا...

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را،به یک پرواز بی هنگ...

سلام من Mery هستم تازه که چه عرض کنم خیلی وقته تو ویسگونم تا...

الو... اصلا یادم رفت اینجا وجود داره مزسی ، خب تقریبا داشتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط