{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت از کار افتاده که به اتهام دروغگویی ,به گوشه یکی از ک

ساعت از کار افتاده که به اتهام دروغگویی ,به گوشه یکی از کشو های کمد تبعید شده بود ...ارام خودش را از درون کشوی نیمه باز بالا کشید ...و رو به روی اینه غبار گرفته نشست .
آینه با ترحمی تلخ نگاهی به زنجیر بسته شده به پای ساعت کرد وبعد با غرور گفت :
حال دروغگوترین دنیا امروز چگونه است ؟
ساعت سرش را بلند کرد و گفت :
رفیق ...این را مگو ....هیچ کس در این دنیا دروغگوترین ....و یا راستگوترین نیست ....حتی خود تو که به راستگویی معروفی ,راستگوترین نیستی ..

راستگوترین نیستی ...زیرا اگر راستگو بودی ...
از زیر غبار نشسته بر چهره ات ....این حقیقت را میگفتی ..که اکنون ..من و ساعت رو ی دیوار روبه رویت ... حالا هردو یمان دقیقا یک زمان ,ان هم ساعت 2 بعد از ظهر این روز دلگیر را ,صادقانه نشان میدهیم ...
دیدگاه ها (۱)

پدر بزرگم میگفت:‍‌«زندگی عجیب کوتاه است.حالا که گذشته را بیا...

شاعری پیش امیر دزدان رفت و ثنایی بر او بگفت. فرمود تا جامه ا...

.

.

پارت یک

اره داداچ, هییییچ نگران مباش !!چون ما تو این مملکت درسته هیچ...

خیلی جالب شد برام .برای هیچ کشوری اینقدر وقت و هزینه صرف نمی...

خیلی جالب شد برام .برای هیچ کشوری اینقدر وقت و هزینه صرف نمی...

دستـ هایمـ را روی صورتـ خسته‌امـ می‌کشمـ. انگار بخواهمـ غبار...

♥ تمام عمرم برایش دعا کردم که به آرزویش برسد ، خوشحال آمده و...

چشم هایی به رنگ عسل فصل(17)- بفرمایید نگاهی به ساعت...

# مواظب لایکها و کامنتها و خنده هامون باشیم#دوستای گلم همینج...

و بله دنیز عاشق دمیر شد نه تئومان . . :)!

زوج خفن!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط