ساعت از کار افتاده که به اتهام دروغگویی ,به گوشه یکی از ک
ساعت از کار افتاده که به اتهام دروغگویی ,به گوشه یکی از کشو های کمد تبعید شده بود ...ارام خودش را از درون کشوی نیمه باز بالا کشید ...و رو به روی اینه غبار گرفته نشست .
آینه با ترحمی تلخ نگاهی به زنجیر بسته شده به پای ساعت کرد وبعد با غرور گفت :
حال دروغگوترین دنیا امروز چگونه است ؟
ساعت سرش را بلند کرد و گفت :
رفیق ...این را مگو ....هیچ کس در این دنیا دروغگوترین ....و یا راستگوترین نیست ....حتی خود تو که به راستگویی معروفی ,راستگوترین نیستی ..
راستگوترین نیستی ...زیرا اگر راستگو بودی ...
از زیر غبار نشسته بر چهره ات ....این حقیقت را میگفتی ..که اکنون ..من و ساعت رو ی دیوار روبه رویت ... حالا هردو یمان دقیقا یک زمان ,ان هم ساعت 2 بعد از ظهر این روز دلگیر را ,صادقانه نشان میدهیم ...
آینه با ترحمی تلخ نگاهی به زنجیر بسته شده به پای ساعت کرد وبعد با غرور گفت :
حال دروغگوترین دنیا امروز چگونه است ؟
ساعت سرش را بلند کرد و گفت :
رفیق ...این را مگو ....هیچ کس در این دنیا دروغگوترین ....و یا راستگوترین نیست ....حتی خود تو که به راستگویی معروفی ,راستگوترین نیستی ..
راستگوترین نیستی ...زیرا اگر راستگو بودی ...
از زیر غبار نشسته بر چهره ات ....این حقیقت را میگفتی ..که اکنون ..من و ساعت رو ی دیوار روبه رویت ... حالا هردو یمان دقیقا یک زمان ,ان هم ساعت 2 بعد از ظهر این روز دلگیر را ,صادقانه نشان میدهیم ...
- ۸۰۳
- ۰۹ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط