🌷 قرعه 🌷
🌷 قرعه 🌷
برای رد شدن از سیم خاردار ،
باید یه نفر ،
روی سیم خاردار میخوابید ،
تا بقیه از روش رد بشن !!!
داوطلب زیاد بود ،
قرعه انداختند .
افتاد بنام یک جوان زیبارو !!!
همه اعتراض کردند .
الا یک پیرمرد ،
که گفت :
چکار دارید ،
بنامش افتاده دیگه ...
همه تو دلشون گفتند :
عجب پیرمرد سنگدلیه !!!
دوباره قرعه انداختند ،
باز هم افتاد بنام همون جوون ...
جوان بدون درنگ ،
خودش رو انداخت ،
روی سیم خاردار .
تو دل همه غوغائی شد !!!
بچه ها گریان و با اکراه ،
شروع کردند به رد شدن ،
از روی بدن جوان ...
همه رفتند ،
الا همون پیرمرد ...
گفتند: پس چرا نمیای ؟؟؟
گفت: نه ، شما برید .
من باید بدن پسرم رو ببرم برای مادرش ،
آخه مادرش منتظره ...
« السلام علیک یا اباعبدالله »
برای رد شدن از سیم خاردار ،
باید یه نفر ،
روی سیم خاردار میخوابید ،
تا بقیه از روش رد بشن !!!
داوطلب زیاد بود ،
قرعه انداختند .
افتاد بنام یک جوان زیبارو !!!
همه اعتراض کردند .
الا یک پیرمرد ،
که گفت :
چکار دارید ،
بنامش افتاده دیگه ...
همه تو دلشون گفتند :
عجب پیرمرد سنگدلیه !!!
دوباره قرعه انداختند ،
باز هم افتاد بنام همون جوون ...
جوان بدون درنگ ،
خودش رو انداخت ،
روی سیم خاردار .
تو دل همه غوغائی شد !!!
بچه ها گریان و با اکراه ،
شروع کردند به رد شدن ،
از روی بدن جوان ...
همه رفتند ،
الا همون پیرمرد ...
گفتند: پس چرا نمیای ؟؟؟
گفت: نه ، شما برید .
من باید بدن پسرم رو ببرم برای مادرش ،
آخه مادرش منتظره ...
« السلام علیک یا اباعبدالله »
- ۱.۹k
- ۰۷ مهر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط