«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»
«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»
پارت : ۶
هایون چند لحظه فقط به صفحه گوشی خیره ماند.
انگار مغزش از شنیدن حرف مادرش قفل کرده بود.
هزاران سؤال همزمان داخل ذهنش میچرخید.
اما فقط توانست یک جمله بگوید.
«...واقعا؟»
سو هیجو لبخند گرمی زد.
«آره عزیزم. بعد از سالها تنهایی، بالاخره کسی رو پیدا کردم که کنار اون احساس آرامش دارم.»
هایون با وجود شوکه بودن، لبخند زد.
از ته دل خوشحال بود که مادرش دوباره لبخند میزد.
ـ «اسمش چیه؟»
سو هیجو چند ثانیه سکوت کرد.
بعد آرام جواب داد:
«جئون جونگهو.»
هایون اسم را چند بار در ذهنش تکرار کرد.
این اسم برایش غریبه بود.
با خنده گفت:
«پس باید از الان بهش بگم آقا جئون؟»
مادرش خندید.
«هرچی خودت راحتی. فقط مطمئنم خیلی دوستت خواهد داشت.»
هایون با شیطنت گفت:
«اول ببینم خودش از من خوشش میاد یا نه!»
تماس که تمام شد، هایون خودش را روی تخت انداخت.
همه اتفاقات این چند روز مثل فیلم از جلوی چشمش رد میشد.
قبولی در کمپانی...
و حالا هم ازدواج مادرش.
صبح روز بعد، هایون برای امضای قرارداد اولیه وارد کمپانی شد.
کارت شناسایی موقت را تحویل گرفت.
یکی از کارکنان با لبخند گفت:
«از امروز رسماً عضو تیم میکاپ شدی. خوش اومدی.»
هایون با احترام تعظیم کرد.
دلش میخواست همان لحظه با صدای بلند از خوشحالی فریاد بزند.
اما خودش را کنترل کرد و همراه مسئول بخش به سمت اتاق میکاپ رفت.
داخل اتاق، چند میکاپ آرتیست مشغول آماده کردن وسایل بودند.
همه با روی خوش از او استقبال کردند.
یکی از آنها گفت:
«امیدوارم از همکاری با هم لذت ببریم.»
در همان لحظه، در اتاق باز شد.
پیدینیم وارد شد و نگاهی به همه انداخت.
«بچهها، امروز اعضا برای تمرین میان. همهچیز باید آماده باشه.»
قلب هایون تندتر زد.
یعنی...
امروز دوباره آنها را از نزدیک میدید؟
چند دقیقه بعد، صدای خنده چند نفر از راهرو شنیده شد.
همه کارکنان مشغول کار شدند.
هایون هم نفس عمیقی کشید و براشهایش را مرتب کرد.
درِ اتاق آرام باز شد...
اول جین وارد شد.
بعد نامجون، هوبی، جیمین، تهیونگ، یونگی...
و آخر از همه...
جئون جونگکوک.
جونگکوک همان لحظه که نگاهش به هایون افتاد، برای چند ثانیه مکث کرد.
انگار چهره آن دختر را به خاطر آورده بود...
ادامه دارد...
آیا جونگکوک فقط او را به یاد آورده... یا قرار است این دیدار، آغاز آشنایی واقعی آنها باشد؟
━━━━━━━━━━━━━━━
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنتگذاران را دوست میدارند. 🤍
خب همون طور که گفتم خوب حمایت کنید 😅
زمان اپ پارت های بعد، روز شنبه :
ظهر ساعت ۱۲ ۴ پارت
شب ساعت ۱۰ به بعد ۶ پارت
پارت : ۶
هایون چند لحظه فقط به صفحه گوشی خیره ماند.
انگار مغزش از شنیدن حرف مادرش قفل کرده بود.
هزاران سؤال همزمان داخل ذهنش میچرخید.
اما فقط توانست یک جمله بگوید.
«...واقعا؟»
سو هیجو لبخند گرمی زد.
«آره عزیزم. بعد از سالها تنهایی، بالاخره کسی رو پیدا کردم که کنار اون احساس آرامش دارم.»
هایون با وجود شوکه بودن، لبخند زد.
از ته دل خوشحال بود که مادرش دوباره لبخند میزد.
ـ «اسمش چیه؟»
سو هیجو چند ثانیه سکوت کرد.
بعد آرام جواب داد:
«جئون جونگهو.»
هایون اسم را چند بار در ذهنش تکرار کرد.
این اسم برایش غریبه بود.
با خنده گفت:
«پس باید از الان بهش بگم آقا جئون؟»
مادرش خندید.
«هرچی خودت راحتی. فقط مطمئنم خیلی دوستت خواهد داشت.»
هایون با شیطنت گفت:
«اول ببینم خودش از من خوشش میاد یا نه!»
تماس که تمام شد، هایون خودش را روی تخت انداخت.
همه اتفاقات این چند روز مثل فیلم از جلوی چشمش رد میشد.
قبولی در کمپانی...
و حالا هم ازدواج مادرش.
صبح روز بعد، هایون برای امضای قرارداد اولیه وارد کمپانی شد.
کارت شناسایی موقت را تحویل گرفت.
یکی از کارکنان با لبخند گفت:
«از امروز رسماً عضو تیم میکاپ شدی. خوش اومدی.»
هایون با احترام تعظیم کرد.
دلش میخواست همان لحظه با صدای بلند از خوشحالی فریاد بزند.
اما خودش را کنترل کرد و همراه مسئول بخش به سمت اتاق میکاپ رفت.
داخل اتاق، چند میکاپ آرتیست مشغول آماده کردن وسایل بودند.
همه با روی خوش از او استقبال کردند.
یکی از آنها گفت:
«امیدوارم از همکاری با هم لذت ببریم.»
در همان لحظه، در اتاق باز شد.
پیدینیم وارد شد و نگاهی به همه انداخت.
«بچهها، امروز اعضا برای تمرین میان. همهچیز باید آماده باشه.»
قلب هایون تندتر زد.
یعنی...
امروز دوباره آنها را از نزدیک میدید؟
چند دقیقه بعد، صدای خنده چند نفر از راهرو شنیده شد.
همه کارکنان مشغول کار شدند.
هایون هم نفس عمیقی کشید و براشهایش را مرتب کرد.
درِ اتاق آرام باز شد...
اول جین وارد شد.
بعد نامجون، هوبی، جیمین، تهیونگ، یونگی...
و آخر از همه...
جئون جونگکوک.
جونگکوک همان لحظه که نگاهش به هایون افتاد، برای چند ثانیه مکث کرد.
انگار چهره آن دختر را به خاطر آورده بود...
ادامه دارد...
آیا جونگکوک فقط او را به یاد آورده... یا قرار است این دیدار، آغاز آشنایی واقعی آنها باشد؟
━━━━━━━━━━━━━━━
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنتگذاران را دوست میدارند. 🤍
خب همون طور که گفتم خوب حمایت کنید 😅
زمان اپ پارت های بعد، روز شنبه :
ظهر ساعت ۱۲ ۴ پارت
شب ساعت ۱۰ به بعد ۶ پارت
- ۴۸۲
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط