𝘗5

#انتظار

#ویکوک


Y:هی تو!
ها؟
مشکلیه؟
Y:تو بد منو‌ پیش اوپام‌ گفتی؟
تو میگی!
من‌ نگم اونوقت؟
Y:من نگم اونقت؟چرا دقیقا نباید وقتی یکی منو اذیت میکنه به داداشم نگم؟!
واو

*ی چک زدم تو دهنش که از دهنش خون میچکید

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

هیونگ!
-ها
باید حرف بزنیم



-پس گفتی بهت گفت که تو غیبتشو پیشم کردی؟!
آری
-چرا نباید میگفتی
وا
-خب راستش میشه منو ببخشی لطفا همش تقسیر کیمه اون منو مجبور می کرد
اشکالی نداره هیونگ
-جونگکوک
بله
-میشه بهم برگردیم؟
معلومه
*لبمو خیلیی آروم آروم بردم به لبش چسبوندم و آروم آروم می مکیدم اونم منو بقل کرد و بعدش منو کشید و به خودش چسبوند طوری که کل انداممون بهم چسبیده بودن ، لبمو ول کرد فاصلمون کم بود طوی که وقتی حرف میزدیم لبامون بهم میخورد
-دلت تنگ نشده بود؟
خیلی
-یچیزیم انگار که یادت رفته
چی؟
-من ددیتم نه هیونگ
*خیلی لذت بخش بود داشتیم باهم حرف میزدیم و کلی حال میکردیم که دیدیم کیم و یونا دارن نگامون میکنن طوری که انگار تاحالا آدم ندیدن
Dad:وی
-بله ددیی جونن
Y:فک نکن ندیدیم
به تو مربوط نیست دختره ی پیکمی
Dad:بیا تو اتاق کارت دارم
ال فاتهه
-درد زهر مار
ههه
-تو برو خونتون
باشه ددی
-بچه پرروح
-الان میام ددییییی جونمممم

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

سلام مامان
&سلام پسرم چخبرا؟کجا بودی؟
منو تهیونگ آشتی کردیم
&چقدر خوب نمیدونی کجا مدرسه میره؟
جیسونگ
&هان جیسونگ؟!
زارت ، اونجا که پسرای عمو یی چان میرن
&اها



لایک نمیکنی کوشولوی ددی؟
دیدگاه ها (۰)

ᵖ1

ᵖ۲

ᵖ2

𝂬 ‌ ‌ ‌ 𝖸𝗈𝗎 𝗆𝖺𝖽𝖾 𝗆𝖾 𝗁𝖺𝗉𝗉𝗒 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝗕𝗎𝗍 𝗐𝗁𝖺𝗍 𝗇𝗈𝗐 ?‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌

#عشق_پول#part22جیسونگ : خب ... مهم نیست ... من خوابم میاد *م...

پارت بیستو ششمصبح**ماری*چشامو باز کردم اونیکس داشت بهم نگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط