{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان : در مسیر عشق

رمان : در مسیر عشق
p⁴

وقتی این علامت {} یا () گذاشتم یعنی نویسنده داره حرف میزنه

_ وای چقد دختر خوشکل و مهربون { لبخند }
+ بعد از گفتن چشم و لبخند مصنوعی زود از اتاق رفتم بیرون و بغضم گرفت ک چرا از بین این همه دختر منو دزدید { ناراحت نباش ا/ت خوشبحالت😥 }

ویو جونکوک :
_ رفتم پایین دیدم ک ا/ت داره با اجوما حرف میزنه توجهی نکردم و رفتم بیرون و دوربین های مخفی خونه را فعال کردم تا کار بدی انجام ندن

ویو ا/ت :
+ دیدم ک ارباب [ جونکوک ] رفت بیرون آجوما بهم کارها را گفت و رفتم لباس‌هام واسه کار را پوشیدم و شروع به کار کردن کردم ، بعد رفتم با یه خدمتکار دیگ به اسم لیسا درباره‌ی جونکوک غیبت کردیم که.......

ویو جونکوک :
_ کارهام تموم شدن و رفتم خونه که دیدم ا/ت داشت با لیسا درباره‌ی یک چیز صحبت میکردند نباید حرف میزدن فقط کار ، با اعصبانیت رفتم پیششون و سر دوتاشون داد زدم که دارن چیکار میکنن که لیسا گفت....
لیسا : هی...هیچی ارباب هیچ کاری نکردیم فقط ح..حرف میزدیم { با لکنت }
+ ب..بله ارباب { با استرس }

ویو جونکوک :
_ از حرف زدنشون فهمیدم که یک کارهای کردن زود رفتم و دوربین هارو چک کردم و دیدم داشتن ک از من غیبت میکردن

_ هییی شما {داد} کی اول این کار را شروع کرد هاننن
لیسا : ببخشید ا/ت..... ارباب ا/ت شروع کرد منم دیگ نتونستم چیزی بگم
+.... {ترس ، هم سرش پاییین بود }
_ پس اینطوره اره... فکر نمیکردم اینطوری باشی بادیگاردها ببریدش اتاق شکنجه.... زود { با داد }
_ ا...ارباب لطفا ببخشید دیگ نمیکنم لطفا ببخشید ازتون خواهش میکنم { گریه ، التماس }

ویو جونکوک :
_ جونکوک به بادیگاردها نگاه کرد و اشاره کرد ببرن به اتاق شکنجه‌ی زیرزمین
( بیچاره ا/ت )

/|\/|\/|\/|\/|\/|\/|\/|\/|\/|\/|\
🍁ادامه پارت 5🍁
حمایتتتت کیوتااااا💋🥺
دیدگاه ها (۱)

رمان : در مسیر عشقp³ علامت جونکوک _ _ بیدار شدی خانم کوچولو ...

رمان : در مسیر عشقp² + سلام عزیزم قربونت= بیا بریم کلاس الان...

پارت ۲۵ ویو ا / ت چشمام رو کم کم باز کردم ...ساعت. ۱۱:۴۵ . ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط