Otagh baghli
Otagh baghli
Part 53
میخواستم تلافی کنم ولی خب حوصلش رو نداشتم
بزار برا یه وقت دیگه
...
از پله ها بالا رفتم و دراز کشیدم رو تخت ، خیلی خسته بودم ..
و دیگه چیزی نفهمیدم و سیاهی ..
..
« پرش زمانی به شب»
ویو جونگکوک ...
شماره تهیونگ رو گرفتم و منتظر بودم جواب بده
...
تهیونگ : الو ، جونگکوک
قرارمون سرجاشه یا نه؟؟
جونگکوک : تهیونگ کجایی؟؟
قرارمون معلومه که سرجاشه دیگه خبب
بگو کجا قرار گذاشتی ؟..
تهیونگ : داخل یه باره
لوکیشنو برات میفرستم
فردا همین موقع بیا ..!!
جونگکوک : باشه ، خدافظ
...
تلفن رو قطع کردم و به سمت خونه راه افتادم ...
...
«فردا شب»
«ویو جونگکوک »
داشتم با کراواتم سرو کله میزدم ..
ای لعنت بهش
چرا این کراواته تنظیم نمیشه اخهه؟
..
بالاخره شد !
اخیشش
راحت شدم ...
...
دیگه وقت تلف نکردم و رفتم به سمت ماشین ..
..
بالاخره رسیدم .
صدای آهنگ و پایکوبی از همون جا که بیرون بودم هم داشت میومد ..
...
صدای آهنگ داشت کَرَم میکرد ..
نگاهم رو بین دختر و پسر هایی که داشتن تو هم میلولیدن رو چرخوندم و دنبال تهیونگ گشتم ...
..
بالاخره پیداش کردم !..
...
تهیونگ : چطوری جونگکوک ؟
بهش دست دادم و گفتم :..
جونگکوک : خوب
تو چطوری ؟؟
تهیونگ : منم خوبم ..
بشین ..
...
نشستم و چند دقیقه ی بعد گارسون اومد :..
گارسون :سلام قربان
وقتتون بخیر ...
میتونم بپرسم چی میل دارین ؟
تهیونگ نگاهم کرد و گفت : من یه آیس لاته
تو چی جونگکوک ؟؟
نگاهی به منو کردم و گفتم :
جونگکوک : من یه آیس آمریکانو..
گارسون هم سری تکون داد و رفت :..
تهیونگ رو کرد :
تهیونک : خب بگو ببینم
چیشده ..
جونگکوک : میخوام یکیو برام پیدا کنی ..
همون دختر کوچولو منظورمه...
تهیونگ : تو بیخیال نمیشی نه؟؟
جونگکوک: نه نمیشم .
حرف اضافی هم نزن و کارت رو انجام بده ..
تهیونگ ایشیی کرد و گفت : ..
تهیونگ : هوفف ، باشه بابا
جونگکوک:خوبه
حالا کی میتونی آمارشو برام در بیاری؟؟
تهیونگ : یه چند روزی طول میکشه ..
جونگکوک : باشه ..
پیداش کردی بهم زنگ بزن ..
تهیونگ : باشه حتما .
...
جونگکوک : راستیی
نمیای خونه؟
مامانم سراغت رو میگرفت ..
تهیونگ لبخندِ مستطیلی ای کرد و گفت : ..
تهیونگ : واییی منم خیلی دلم برای خانم جئون تنگ شده ..
حالا یروز میام میبینمش ..(لبخند )
جونگکوک : باشه ..
...
(پرش زمانی بعد از بار)
«ویو ا/ت»
...
سلام خوشگلا ..
بازم معذرت خواهی میکنم بابت دیر گذاشتم پارت ..
و خب نمیدونم که چرا دارم انقد دیر میزارم ، کلا این چند وقت خیلی اوکی و روبه راه نیستم و حالم زیاد خوب نیست..❤️🩹
امیدوارم که درکم کنین ، تا دوباره با کلی انرژی برگردم پیشتون ...
و خب کم کم داریم به جاهای باحال و دیدنی میرسیم ، چون زیادی دیگه بنظرم کسل کننده شده بود ...
پس برای همین دیگه نمیخوام الکی لفتش بدم ...
و اگه غلط املایی چیزی داشت ، به بزرگواری خودتون ببخشید ، تند تند نوشتم این جوری شد 🥲💔
و برای پارت بعد هم شرط نداریم ..
چون نمیدونم کی میتونم بزارم ..
ولی همه ی سعی ام رو میکنم تا زیاد دیر نشه ..
بوس بهتون
بای بای 👋🏻 🎀
Part 53
میخواستم تلافی کنم ولی خب حوصلش رو نداشتم
بزار برا یه وقت دیگه
...
از پله ها بالا رفتم و دراز کشیدم رو تخت ، خیلی خسته بودم ..
و دیگه چیزی نفهمیدم و سیاهی ..
..
« پرش زمانی به شب»
ویو جونگکوک ...
شماره تهیونگ رو گرفتم و منتظر بودم جواب بده
...
تهیونگ : الو ، جونگکوک
قرارمون سرجاشه یا نه؟؟
جونگکوک : تهیونگ کجایی؟؟
قرارمون معلومه که سرجاشه دیگه خبب
بگو کجا قرار گذاشتی ؟..
تهیونگ : داخل یه باره
لوکیشنو برات میفرستم
فردا همین موقع بیا ..!!
جونگکوک : باشه ، خدافظ
...
تلفن رو قطع کردم و به سمت خونه راه افتادم ...
...
«فردا شب»
«ویو جونگکوک »
داشتم با کراواتم سرو کله میزدم ..
ای لعنت بهش
چرا این کراواته تنظیم نمیشه اخهه؟
..
بالاخره شد !
اخیشش
راحت شدم ...
...
دیگه وقت تلف نکردم و رفتم به سمت ماشین ..
..
بالاخره رسیدم .
صدای آهنگ و پایکوبی از همون جا که بیرون بودم هم داشت میومد ..
...
صدای آهنگ داشت کَرَم میکرد ..
نگاهم رو بین دختر و پسر هایی که داشتن تو هم میلولیدن رو چرخوندم و دنبال تهیونگ گشتم ...
..
بالاخره پیداش کردم !..
...
تهیونگ : چطوری جونگکوک ؟
بهش دست دادم و گفتم :..
جونگکوک : خوب
تو چطوری ؟؟
تهیونگ : منم خوبم ..
بشین ..
...
نشستم و چند دقیقه ی بعد گارسون اومد :..
گارسون :سلام قربان
وقتتون بخیر ...
میتونم بپرسم چی میل دارین ؟
تهیونگ نگاهم کرد و گفت : من یه آیس لاته
تو چی جونگکوک ؟؟
نگاهی به منو کردم و گفتم :
جونگکوک : من یه آیس آمریکانو..
گارسون هم سری تکون داد و رفت :..
تهیونگ رو کرد :
تهیونک : خب بگو ببینم
چیشده ..
جونگکوک : میخوام یکیو برام پیدا کنی ..
همون دختر کوچولو منظورمه...
تهیونگ : تو بیخیال نمیشی نه؟؟
جونگکوک: نه نمیشم .
حرف اضافی هم نزن و کارت رو انجام بده ..
تهیونگ ایشیی کرد و گفت : ..
تهیونگ : هوفف ، باشه بابا
جونگکوک:خوبه
حالا کی میتونی آمارشو برام در بیاری؟؟
تهیونگ : یه چند روزی طول میکشه ..
جونگکوک : باشه ..
پیداش کردی بهم زنگ بزن ..
تهیونگ : باشه حتما .
...
جونگکوک : راستیی
نمیای خونه؟
مامانم سراغت رو میگرفت ..
تهیونگ لبخندِ مستطیلی ای کرد و گفت : ..
تهیونگ : واییی منم خیلی دلم برای خانم جئون تنگ شده ..
حالا یروز میام میبینمش ..(لبخند )
جونگکوک : باشه ..
...
(پرش زمانی بعد از بار)
«ویو ا/ت»
...
سلام خوشگلا ..
بازم معذرت خواهی میکنم بابت دیر گذاشتم پارت ..
و خب نمیدونم که چرا دارم انقد دیر میزارم ، کلا این چند وقت خیلی اوکی و روبه راه نیستم و حالم زیاد خوب نیست..❤️🩹
امیدوارم که درکم کنین ، تا دوباره با کلی انرژی برگردم پیشتون ...
و خب کم کم داریم به جاهای باحال و دیدنی میرسیم ، چون زیادی دیگه بنظرم کسل کننده شده بود ...
پس برای همین دیگه نمیخوام الکی لفتش بدم ...
و اگه غلط املایی چیزی داشت ، به بزرگواری خودتون ببخشید ، تند تند نوشتم این جوری شد 🥲💔
و برای پارت بعد هم شرط نداریم ..
چون نمیدونم کی میتونم بزارم ..
ولی همه ی سعی ام رو میکنم تا زیاد دیر نشه ..
بوس بهتون
بای بای 👋🏻 🎀
- ۳.۵k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط