{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Otagh baghli

Otagh baghli
Part 54.

(پرش زمانی بعد از بار )
«ویو ات»

خسته و کوفته کتابِ شیمی رو بستم ؛
بالاخره همه ی درس هایی که نخونده بودم و رو هم تلنبار شده بودن رو خوندم تست هاشو زدم ..

فردا امتحانِ شیمی داشتم ..
از همون چند ساعت پیش که بیدار شده بودم داشتم بکوب می‌خوندم ..

...

کتاب هارو سر جاشون گذاشتم و گوشیمو از توی کشو در آوردم ..

..

وارد تلگرام شدم و دیدم که سوهو هنوز پیامِ دو شب پیشم رو نداده 🗿💔

یه بلاکمون نشه بنظرت ؟؟

(حالا خوبه دو شب دیر تر پیامت رو سین زده وگرنه من چی بگم که به یکی دو مرداد پیام دادم ، ۳۱ مرداد جوابم رو داد 🗿💔😐)

بیخیال شدم و گوشیو بستم

ساعت ۱۱:۱۵ دقیقه بود و باید رود می‌خوابیدم تا حداقل فردا سرِ امتحان چرت نزنم ..

..

رو تخت دراز کشیدم و چشامو بستم و بعد سیاهی مطلق..

...

با صدای زنگ آلارمم فحشی زیر لب دادم ..

هعیی
من خوابم میاد
نمی‌خوام برم مدرسه ..

گوشی رو بستم و دوباره گرفتم خوابیدم ..

..

نمی‌دونم چند دقیقه گذشته بود که با صدای باز شدن در چشم هام رو باز کردم..

..

چشامو باز کردم و مامان رو دیدم که دمِ در با چهره ی طلبکارانه وایساده...

..

با صدای گرفته گفتم :..

ا/ت: چیشدع؟ (خواب آلود و گرفته )

لونا : تو مگه مدرسه نداری دختر ؟
مگه امروز امتحان نداشتی.

ا/ت: نمیخوامم(حالت زاری 😂)

لونا : نمی‌خوای و درد !
مگه دست خودته که نمی‌خوای

ا/ت: اه ولم کن دیگه می‌خوام بخوابم (پتو رو کشید رو سرش )

پتو رو با غیض از روم کشید و گفت :..

لونا : ا/ت اگه همین الان بلند نشی و آماده نشی من می‌دونم تو( از اون عصبانیت های ترسناکِ مامانا 😂)

ا/ت : هوف باشه

لونا : آفرین


(هم اکنون یک ماهه دیگه در سراسر ایران 😍🤣🤣))


و رفت ...

قبل از این که کامل از اتاق بره بیرون گفت:

لونا : آماده شو که خیلی دیرت شده ..
به جونگکوک گفتم برسونتت ..

ا/ت : اها باش-
چییییییییی؟؟

چشام با جمله ی آخرش اندازه ی کف دست باز شد ..

تا خواستم جواب بدم از اتاق رفت بیرون و درو بست ..

همین خوب شد
این که اون برسونتم 😐💔🗿

هوف
چی بگم

از همون دیروز ندیده بودمش
و باید خودمو آماده کنم ، تا ببینم دعوایی چیزی میکنیم یا نه ..

هعیی

دیگه به چیزی فکر نکردم و رفتم سرویس ...

..

لباسامو پوشیدم و آخرین دکمه ی پیراهنم رو بستم ..

کیفمو از روی صندلی برداشتمش و انداختم رو کولم و به سمت طبقه ی پایین راه افتادم ..

..

«ویو جونگکوک ».
....


شرط نداریم ولی حمایت یادتون نره

کامنت خط قرمزمه ، پس لطفا پرش کنید و بهم انگیزه بدین

بوس بهتون
خیلی خیلی دوستون دارم
بای بای 👋🏻🎀
دیدگاه ها (۴۷)

دخملا گپ بزنم میاین بحرفیم ؟؟

https://wisgoon.com/victor.s.m.b فالوشه 🎀

Otagh baghli Part 53 میخواستم تلافی کنم ولی خب حوصلش رو نداش...

دخملا بازم پروف عوض شد 😂💔(و این که به احتمال زیاد دیگه پروف ...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 48ویوی ا. تصدای زن دوباره از ط...

این عشق فیک نیست پارت 5//ویوی کوک(صبح) // صبح از خواب پاشدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط