رمان راز ناشناخته
رمان راز ناشناخته
part:۶
اعضا قبول کردن و به سمت یه رستوران که نزدیک کمپانی بود رفتیم سر میز نشسته بودیم که من گفتم:(تا غذا ها آماده میشن من میرم سرویس)
بلند شدم که به یکی خوردم سرم و بلند کردم و من و جنی همزمان گفتیم:(توووو؟)
باورم نمیشد کیم یوجین اینجا چیکار میکرد
یوجین:(ببین کی اینجاست)
هیونا:(تو اینجا چیکار میکنی؟)
یوجین:(فک نکنم به توئه فسقلی مربوط باشه برو کنار میخوام رد شم)
هیونجین:(وایسا ببینم تو پسر کیم گیول نیستی؟)
فلیکس:(آره فک کنم خودشه)
یوجین:(من و از کجا میشناسی؟آهااان پس تو پسر هوانگی درسته)
یوجین:(شانس و ببین!برام سواله این دختره همراه شما چیکار میکنه)
هیونجین:(حرف دهنت و بفهم اینی که اینجوری باهاش حرف میزنی خواهرمه)[خدا بده از این برادرا🤲🛐]
یوجین:(خواهرت؟مثلا اینجوری حرف بزنم میخوای چیکار کنی)
هیونجین میخواست بره طرف یوجین که فلیکس جلوشو گرفت
فلیکس:(هیونجین بس کن)
فلیکس:(بچه تو هم بهتره بری تا شر درست نکردی)
یوجین:(برین خداتون و شکر کنین که کار دارم وگرنه میدونستم با تو چیکار کنم)*رو به هیونجین*
یوجین تنه ای به من زد و به بیرون رستوران رفت
هیونجین:(فلیکس چرا جلوم و گرفتی میزاشتی برم یکی بخوابونم دهنش تا بفهمه با کی طرفه؟)
فلیکس:(هیون تو رو خدا یکم از عقلت استفاده کن اگه میزاشتم بزنیش فردا کل اخبارا پر میشد که پسر کیم و پسر هوانگ دو تا رقیب سر هیونا دعوا میکنن میدونی که شایعه ها زود پخش میشن)
هیونجین:(هیونا دور و بر این پسره نپلک ازش خوشم نمیاد)
هیونا:(نه که من خیلی خوشم میاد ازش پسره ی عوضی)
هیونا:(ولی چه جوری متوجه نشدم که این پسره کیمه راستش یکم برام آشنا بنظر میومد ولی فکرش و نمیکردم پسر کیم باشه)
جنی:(وایییی آره راست میگی منم چهرش برام آشنا بود ولی نفهمیدم که پسره کیمه)
لینو:(ولی قیافه هیونجین وقتی برای هیونا غیرتی شده بود خیلی خوب بوددد🤭)
هیونا:(دیگه داداش خودمههه☺️)
اعضا خندیدن
هیونا:(من برم سرویس تا غذا نیومده)
بعد از غذا از اعضا خداحافظی کردیم و با هیونجین به سمت خونه حرکت کردیم
رسیدیم خونه رفتیم داخل که دیدیم مامان داخل آشپزخونه است و بابا هم سر لپتابشه سلام کردم و میخواستم برم بالا که بابا گفت:(بچه ها بیاین بشینین میخوام باهاتون حرف بزنم)
من و هیونجین رفتیم روی مبل رو به روی بابا نشستیم
بابای هیونجین و هیونا:(قراره آخر هفته یه مهمونی برگزار کنیم)
هیونجین:(مهمونی چه جور مهمونی ای؟)
بابای هیونجین و هیونا:(قراره یه مهمونی برگزار کنیم که قراره داخل اون مهمونی کل آدم گنده های کره و حتی کیم هم باید شرکت کنه)
هیونجین:(چرا کیم؟)
بابای هیونجین و هیونا:(میدونی که من و دو شیک*بابای جنی و فلیکس*داریم کم کم بازنشست میشیم میخوام تو فلیکس و با همه آشنا کنم تا بقیه بدونن شما وارث شرکت هوانگ و لی هستین،هیونا از تو هم میخوام که داخل این مهمونی بی نظیر به نظر برسی چون قراره بیشتر خبر نگار ها هم باشن پس میخوام ابهت شرکت هوانگ و حفظ کنی)
هیونا:(باشه حتما)
بابای هیونجین و هیونا:(خب حالا که فهمیدین میتونین برین اتاقتون وقت خوابه)
من و هیونجین شب بخیری گفتیم و به طرف اتاق هامون حرکت کردیم
اینم از پارت ششم💋
هنوز یه لایک مونده بود تا شرط ها کامل شه ولی خب یزید بازی در نیاوردم😁
نظرتون؟✨️
به نظر شما داخل مهمونی چه اتفاقی میوفته؟🤔
شرط ها:۳ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۰ تا لایک🍒
part:۶
اعضا قبول کردن و به سمت یه رستوران که نزدیک کمپانی بود رفتیم سر میز نشسته بودیم که من گفتم:(تا غذا ها آماده میشن من میرم سرویس)
بلند شدم که به یکی خوردم سرم و بلند کردم و من و جنی همزمان گفتیم:(توووو؟)
باورم نمیشد کیم یوجین اینجا چیکار میکرد
یوجین:(ببین کی اینجاست)
هیونا:(تو اینجا چیکار میکنی؟)
یوجین:(فک نکنم به توئه فسقلی مربوط باشه برو کنار میخوام رد شم)
هیونجین:(وایسا ببینم تو پسر کیم گیول نیستی؟)
فلیکس:(آره فک کنم خودشه)
یوجین:(من و از کجا میشناسی؟آهااان پس تو پسر هوانگی درسته)
یوجین:(شانس و ببین!برام سواله این دختره همراه شما چیکار میکنه)
هیونجین:(حرف دهنت و بفهم اینی که اینجوری باهاش حرف میزنی خواهرمه)[خدا بده از این برادرا🤲🛐]
یوجین:(خواهرت؟مثلا اینجوری حرف بزنم میخوای چیکار کنی)
هیونجین میخواست بره طرف یوجین که فلیکس جلوشو گرفت
فلیکس:(هیونجین بس کن)
فلیکس:(بچه تو هم بهتره بری تا شر درست نکردی)
یوجین:(برین خداتون و شکر کنین که کار دارم وگرنه میدونستم با تو چیکار کنم)*رو به هیونجین*
یوجین تنه ای به من زد و به بیرون رستوران رفت
هیونجین:(فلیکس چرا جلوم و گرفتی میزاشتی برم یکی بخوابونم دهنش تا بفهمه با کی طرفه؟)
فلیکس:(هیون تو رو خدا یکم از عقلت استفاده کن اگه میزاشتم بزنیش فردا کل اخبارا پر میشد که پسر کیم و پسر هوانگ دو تا رقیب سر هیونا دعوا میکنن میدونی که شایعه ها زود پخش میشن)
هیونجین:(هیونا دور و بر این پسره نپلک ازش خوشم نمیاد)
هیونا:(نه که من خیلی خوشم میاد ازش پسره ی عوضی)
هیونا:(ولی چه جوری متوجه نشدم که این پسره کیمه راستش یکم برام آشنا بنظر میومد ولی فکرش و نمیکردم پسر کیم باشه)
جنی:(وایییی آره راست میگی منم چهرش برام آشنا بود ولی نفهمیدم که پسره کیمه)
لینو:(ولی قیافه هیونجین وقتی برای هیونا غیرتی شده بود خیلی خوب بوددد🤭)
هیونا:(دیگه داداش خودمههه☺️)
اعضا خندیدن
هیونا:(من برم سرویس تا غذا نیومده)
بعد از غذا از اعضا خداحافظی کردیم و با هیونجین به سمت خونه حرکت کردیم
رسیدیم خونه رفتیم داخل که دیدیم مامان داخل آشپزخونه است و بابا هم سر لپتابشه سلام کردم و میخواستم برم بالا که بابا گفت:(بچه ها بیاین بشینین میخوام باهاتون حرف بزنم)
من و هیونجین رفتیم روی مبل رو به روی بابا نشستیم
بابای هیونجین و هیونا:(قراره آخر هفته یه مهمونی برگزار کنیم)
هیونجین:(مهمونی چه جور مهمونی ای؟)
بابای هیونجین و هیونا:(قراره یه مهمونی برگزار کنیم که قراره داخل اون مهمونی کل آدم گنده های کره و حتی کیم هم باید شرکت کنه)
هیونجین:(چرا کیم؟)
بابای هیونجین و هیونا:(میدونی که من و دو شیک*بابای جنی و فلیکس*داریم کم کم بازنشست میشیم میخوام تو فلیکس و با همه آشنا کنم تا بقیه بدونن شما وارث شرکت هوانگ و لی هستین،هیونا از تو هم میخوام که داخل این مهمونی بی نظیر به نظر برسی چون قراره بیشتر خبر نگار ها هم باشن پس میخوام ابهت شرکت هوانگ و حفظ کنی)
هیونا:(باشه حتما)
بابای هیونجین و هیونا:(خب حالا که فهمیدین میتونین برین اتاقتون وقت خوابه)
من و هیونجین شب بخیری گفتیم و به طرف اتاق هامون حرکت کردیم
اینم از پارت ششم💋
هنوز یه لایک مونده بود تا شرط ها کامل شه ولی خب یزید بازی در نیاوردم😁
نظرتون؟✨️
به نظر شما داخل مهمونی چه اتفاقی میوفته؟🤔
شرط ها:۳ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۰ تا لایک🍒
- ۲.۴k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط