{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نسیم از من هزاران بوسه بگرفت

نسیم از من هزاران بوسه بگرفت
هزاران بوسه بخشیدم به خورشید
در آن زندان که زندانبان تو بودی
شبی بنیادم از یک بوسه لرزید
دیدگاه ها (۱)

بیا بگشای در تا پر گشایمبسوی آسمان روشن شعراگر بگذاریم پرواز...

کلاس عشق ما دفتر نداردشراب عاشقی ساغر نداردبدو گفتم که مجنون...

به لبهایم مزن قفل خاموشی که در دل قصه ای نا گفته دارمز پایم ...

ای غم ، تو که هستی از کجا می آیی؟هر دم به هوای دل ما می آییب...

نیمه‌شب، ماه تنها، در حوض سکوت شناور بود.خورشید آمد،با هزارا...

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

بـه وسـعت خـورشیـد و مـاه، بـه بلنـدای کـوه، بـه سبـزی بـرگ ...

زن هاآن شبی کهدوستت دارمِدلخواهشان را می شنوندبا گوشواره می ...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیستــم سـی آگـوسـ...

دفترچه خاطرات لی نونومثل اینکـه از اول خلقـت سرنوشـت من ایـن...

313بغل گشوده برایش دوباره حاج احمدرسیده قاسمش از راه، غرق خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط