در شنبهترین روز جهان از تو سرودم
در شنبهترین روزِ جهان از تو سرودم
تا جُمعهترین ثانیه همراه تو بودم
یک هفته پُر از هلهلهی نام تو گشتم
یک هفته پُراز وسوسه گردید وجودم
گرچه دل تو سختتر از سختترین بود
راهی به دماوندترین کوه گشودم !
از پنجرهی اشک به قلبِ تو رسیدم
آیینه تَرَک خورد به هنگام ِ ورودم !
با آنکه قناریتر از آواز، تو بودی
من غیر ِ سکوت از لبِ لعلت نشنودم
نام از تو نبردم نکند شهر بداند
از بس که من از بُردنِ نام تو حسودم!
رودی شدهام وازَده در معرضِ توفان
از زلزلهی آبیِ این عشق، کبودم !
تا جُمعهترین ثانیه همراه تو بودم
یک هفته پُر از هلهلهی نام تو گشتم
یک هفته پُراز وسوسه گردید وجودم
گرچه دل تو سختتر از سختترین بود
راهی به دماوندترین کوه گشودم !
از پنجرهی اشک به قلبِ تو رسیدم
آیینه تَرَک خورد به هنگام ِ ورودم !
با آنکه قناریتر از آواز، تو بودی
من غیر ِ سکوت از لبِ لعلت نشنودم
نام از تو نبردم نکند شهر بداند
از بس که من از بُردنِ نام تو حسودم!
رودی شدهام وازَده در معرضِ توفان
از زلزلهی آبیِ این عشق، کبودم !
- ۴.۳k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط