پارت
پارت2
آنیا:الکس و بکی میاد بعد مدرسه بریم کتاب خونه
بکی:آرهههههه
الکس:آره آنیا جون
دامیان:وتیسا ببینم مگه من جزو گروهی درسی نیستم
آنیا:برای توی مدرسه گروه هستیم ولی اگه دلت بخواد میتونی بیای
دامیان: باشه پس منم میام
🧠نباید بزارم الکس به آنیا نزدیک شه
نویسنده:آنیا سرگرم بود و نتونست ذهن دامیان را بخواند
آنیا:بکی تو بیا دنبال من ساعت ۲ بعداز ظهر
بکی:وای آنیا جون پس اگه من میام دنبالت باید باهم خوراکی بگیریم
آنیا:باشه زنگ خونه خورد پس یادت نره بیای دنبالما من رفتم خونه
نویسنده:هرکی رفت سمت خونه ی خودش آنیا یه شلوار بگ جین آبی زاپ دار پوشید با یه تاپ سفید و یه کت جین مشکی روش موهاش هم که تا کمرش بود را دم اسبی بست و رفت پایین با بکی رفتند کتاب خونه
بکی:آنیا جون من میرم خوراکی هارو بگیرم تو هم همینجا بمون
آنیا:باشه
نویسنده:دامیان که بعد رفتن بکی رسید دید آنیا سرش روی میزه و خوابیده رفت کنارش نشست و موهای تو صورتش را زد کنار.
🧠چقدر تو خواب گوگولی تره
و دبگه تحمل نکرد یه بو/سه زد روی پیشونیش و که دید در باز شد سریع صندلیشو کشید عقب و از آنیا فاصله گرفت که دید الکس و بکی اومدنند
بکی:اِ آنیا خوابیده؟
آنیا که تازه پاشد گفت:نه نه من بیدارم بزیم درس بدم بهتون
آنیا:الکس و بکی میاد بعد مدرسه بریم کتاب خونه
بکی:آرهههههه
الکس:آره آنیا جون
دامیان:وتیسا ببینم مگه من جزو گروهی درسی نیستم
آنیا:برای توی مدرسه گروه هستیم ولی اگه دلت بخواد میتونی بیای
دامیان: باشه پس منم میام
🧠نباید بزارم الکس به آنیا نزدیک شه
نویسنده:آنیا سرگرم بود و نتونست ذهن دامیان را بخواند
آنیا:بکی تو بیا دنبال من ساعت ۲ بعداز ظهر
بکی:وای آنیا جون پس اگه من میام دنبالت باید باهم خوراکی بگیریم
آنیا:باشه زنگ خونه خورد پس یادت نره بیای دنبالما من رفتم خونه
نویسنده:هرکی رفت سمت خونه ی خودش آنیا یه شلوار بگ جین آبی زاپ دار پوشید با یه تاپ سفید و یه کت جین مشکی روش موهاش هم که تا کمرش بود را دم اسبی بست و رفت پایین با بکی رفتند کتاب خونه
بکی:آنیا جون من میرم خوراکی هارو بگیرم تو هم همینجا بمون
آنیا:باشه
نویسنده:دامیان که بعد رفتن بکی رسید دید آنیا سرش روی میزه و خوابیده رفت کنارش نشست و موهای تو صورتش را زد کنار.
🧠چقدر تو خواب گوگولی تره
و دبگه تحمل نکرد یه بو/سه زد روی پیشونیش و که دید در باز شد سریع صندلیشو کشید عقب و از آنیا فاصله گرفت که دید الکس و بکی اومدنند
بکی:اِ آنیا خوابیده؟
آنیا که تازه پاشد گفت:نه نه من بیدارم بزیم درس بدم بهتون
- ۲.۲k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط