{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 3
خانواده ی جاسوس

نویسنده :آنیا داشت درس میداد که یهو جولیکا وارد  کتاب خونه شد و سریع کنار دامیان نشست و دستش و گرفت  ولی دامیان خواست دستشو جدا کنه که جولیکا نذاشت
جولیکا:وای دامیانم خولی حالت خوبه توی خوابگاه مدرسه  ندیدمت نگرانت شدم
دامیان:ما داریم درس میخونیم برو
جولیکا:منم میمونم عش/قم
دامیان:چی یه بار دیگه منو اونطوری صدا کنی من میدونم و با تو
جولیکا:حالا ول کن کی بهمون درس میده؟
آنیا:من
جولیکا:اِ سلام کله صورتی کوچولویی ندیدمت  و تو به ما درس نمیدی من درس نیدم
جولیکا:خب ما باید  مخرجو با صورت ضرب کنیم صورتم با مخرج
آنیا:جولیکا اشتباه گفتی باید مخرجو با مخرج ضرب کنی  و صورت با صورت
بیاربرو بشین خودم درس میدم
جولیکا:اَه باشه
ساعت ۹ شب شد که همه داستند میرفتند سمت  خونه هاشون که دامیان و جوبیکا هم با هم میرفتند
جولیکا:عش/قم من خیلی دوستت دارم
دامیان:اه بیا برو اونور اگه یه بار دیگه اونطوری صدام کنی عصبی میشم
جولیکا:به هر حال که ما  نامزد میکنیم فکر کردی خانوادت میزارن با اون کله صورتی زشت  دوست بشی؟نچ نمیزارن

خمارییی بکشی دوست داری یا نه ؟؟🤣🤣
دیدگاه ها (۴)

بچه هاااا عکسسسس ندارممممم😭😭😭 کمکککککک 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭...

پس برای اینکه عکس ندارم و به ته کشیده باید به 3۶ تامون برسون...

پارت2آنیا:الکس و بکی میاد بعد مدرسه بریم کتاب خونهبکی:آرهههه...

دامیان:من دامیان دزموندم پسر داناوند دزموند ۱۷ سالمه من ت...

کله پوک صورتی✨️پارت ۷۱《فصل دوم پارت ۳۱》انیا :من ....یعنی انی...

کله پوک صورتی✨️پارت ۲۸انیا : هه سرنوشت من و پسر دوم بهم گره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط