{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دامیان

دامیان:
من دامیان دزموندم پسر داناوند دزموند ۱۷ سالمه من توی ناز و نعمت بزرگ شدم ولی همیشه خانواده ام باهم سرد بودنند تا روز اول مدرسه که یه دختر به اسم آنیا بهم مشت زد و وقتی ازم معذرت خواهی کرد و گریه کرد یه حسی نسبت بهش دارم و....

آنیا:
سلام من آنیا فورجر هستم ۱۶سالمه ولی بقیه ی هم کلاسیهایم ۱۷ سالشون هست. من قدرت ذهن خوانی دارم و الان یه قاتل حرفه ای مثل مامانم و لبقم هم کابوس های شبانست معموریت استریکس که  باید بابام داناوند دزموند  رو شکست میداد به پایان رسید منم دیگه لازم نیست با دامیان دزموند پسر دانوان دزموند دوست بشم و ....

پارت 1



دامیان:فکر نکن کنارت نشستم دوستتما چون بالاترین نمره ی کلاسو گرفتی پیشت نشستم
آنیا:خب نمیومدی ایش
دامیان:فقط همین زنگه معلم گفت به من چه
آنیا:زنگ خورد پاشو برو سر جات دوستم داره میاد
دامیان:دوستت بکی رو میگی؟
آنیا:هم اونو میگم با یه نفر دیگه
دامیان:اه باشه من رفتم
🧠یعنی دوست آنیا کیه  نکنه پسر باشه نکنه بخواد نزدیک آنیا بشه چیکار کنم ؟
آنیا:سلام الکس
الکس:سلام آنیا جون
🧠من بالاخره خودمو نزدیک آنیا میکنم نمیزارم دامیان اونو به دست بیاره
دامیان:آنیا
آنیا:هوم؟
دامیان:میای گروه درسی درست کنیم؟
آنیا:به شرتی که بکی هم بیاد
بکی:وای آنیا جون ممنون که فکر منی🤩
دامیان:باشه فقط گروه درسیه
آنیا:باشه

خماری 😄
دیدگاه ها (۶)

پارت2آنیا:الکس و بکی میاد بعد مدرسه بریم کتاب خونهبکی:آرهههه...

پارت 3 خانواده ی جاسوسنویسنده :آنیا داشت درس میداد که یهو جو...

من یکی میخوام بابای آنیا جونم بشه بهم بگید اضطراریههههههه😂🐣🎀

ممکن کمبود عکس هم داشته باشم هاا😭😭😂😂🎀

ستاره دنباله دار پارت:۶

کله پوک صورتی✨️ پارت ۲۷اینطوری شد که هر ۴ تاشون دیر رسیدن سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط