{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستی تعریف می کرد :

دوستی تعریف می کرد :
سوار تاکسی بودم ،
دیدم یه دختر زیبا و سنگین جلو نشسته
پیاده شد ، دست کرد تو کیفش ،
گفتم مهمون ما باش خانوم
دیدم از تو کیفش یه قبض در آورد داد به راننده گفت :
" این قبض و بگیر، بابا , وقت برگشتن برو عکسهای منم از آتلیه بگیر "
از خجالت گند زدم به خودم ،
هی سرخ و سفید می شدم ، خواستم جمعش کنم، گفتم :
" دخترتون هستن ،
ماشالا چقد حالت چشما و فرم صورتشون شبیه شما بود "
راننده گفت " بیخود شیرین زبونی نکن ،
الان مهمون کردنو بهت نشون میدم
دیدگاه ها (۱)

Pat:3اسم: عاشق چشماش شدما.ت . دوستت دارمجونگکوک .😨ا.ت . 😧ا.ت...

اسم رمان : ماهِ لورنزو 🌙🥀درخواستی .ژانر : مافیایی ، دارک روم...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

پارت: 8 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی پیاز داغ سوخته و مایع ظرفش...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟓نیلا به طرف تاکسی اون طرف خیابون رفت +سلام اقا خسته نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط