سکوت پیست
سکوت پیست
Part:¹⁰⁰
با اینکه خیلی جلو رفته بودم بازم زدن پوماد برام سخت بود
بدن خودمم هنوز کامل خوب نشده بود
انگار متوجه شده بود که برام سخته و گفت
_خودم میتونم انجامش بدم اینطوری داری خودتو اذیت میکنی
+نه من راحتم مشکلی نیست
انگار از دستم کفری شده بود نفس عمیقی کشید و یهو دستاشو زیر پاهام بردو منو از روی تخت بلند کرد و روی پاهای خودش گذاشت
با این حرکت غیر منتظرش هینم بلند شد و واقعا ترسیدم
_اینطوری راحت تری(جدی)
خیلی معذب بودم که الان روی پاهاش نشستم و استرس شدیدی گرفتم
دستمو اروم بالا اوردم تا بزنم به گوشه لبش
خیلی سعی میکردم که لرزش دستم معلوم نشه
اما هرکار کردم نشد و بازم دستم میلرزید که رو بهم گفت
_خجالت میکشی؟
با همین حرفش دلم هری پایین ریخت
خوب میدونستم که الان لپام قرمز شدن
+ن... نه
خنده ارومی کرد
انگشتمو گوشه لبش گذاشتم و اروم روی پوست لبش حرکت دادم
+درد داره(بعض)
_نع
خودش گفت نه اما حس میکردم که داره دردش میگیره پس همینحور که پماد رو روی لبش میزدم فوت هم میکردم تا سوزش لبش کمتر شه
با این حرکتم تعجب کرد اما چیزی نگفت
+خب تموم شد
خواستم از روی پاش برم اونور که اجازه نداد و دستاشو دور کمرم حلقه کرد
نفسم توی سینم حبس شد
اروم سرشو جلو اورد و روی سینم گذاشت و چشاشو بست و آه خسته ای سر داد
+چیزی شده؟
چی اذیتت میکنه؟
_متاسفم
+واسه چی؟
_من اشتباه کردم مری منو ببخش(ی قطرع اشک از چشش میوفته)
با خیس شدن قسمتی که سر رو گذاشته بود فهمیدم داره گریع میکنم
چشام از تعجب گرد شده بود
باورم نمیشد جئون جونگ کوک داره گریه میکنه اونم بخاطر من!
دستمو بالا اوردم و توی موهاش حرکت دادم و بعد گفتم
+اشکال نداره توهم دلایل خودتو داشتی من تورو مقصر نمیدونم جونگ کوک
_چطور میتونی همیشه اینقد با بقیه مهربون باشی و درکشون کنی
+شاید چون هیچکس با من مهربون نبود و درکم نکرد
با این جمله خودم اشکام سرازیر شد
واقعا دلیل مهربونی من با بقیع همین بود
هیچ وقت هیچکس نبود که باهام مهربون باشه و درکم کنه
پس من سعی کردم ادمی بشم که با همه مهربون باشه و درکشون کنه...
Part:¹⁰⁰
با اینکه خیلی جلو رفته بودم بازم زدن پوماد برام سخت بود
بدن خودمم هنوز کامل خوب نشده بود
انگار متوجه شده بود که برام سخته و گفت
_خودم میتونم انجامش بدم اینطوری داری خودتو اذیت میکنی
+نه من راحتم مشکلی نیست
انگار از دستم کفری شده بود نفس عمیقی کشید و یهو دستاشو زیر پاهام بردو منو از روی تخت بلند کرد و روی پاهای خودش گذاشت
با این حرکت غیر منتظرش هینم بلند شد و واقعا ترسیدم
_اینطوری راحت تری(جدی)
خیلی معذب بودم که الان روی پاهاش نشستم و استرس شدیدی گرفتم
دستمو اروم بالا اوردم تا بزنم به گوشه لبش
خیلی سعی میکردم که لرزش دستم معلوم نشه
اما هرکار کردم نشد و بازم دستم میلرزید که رو بهم گفت
_خجالت میکشی؟
با همین حرفش دلم هری پایین ریخت
خوب میدونستم که الان لپام قرمز شدن
+ن... نه
خنده ارومی کرد
انگشتمو گوشه لبش گذاشتم و اروم روی پوست لبش حرکت دادم
+درد داره(بعض)
_نع
خودش گفت نه اما حس میکردم که داره دردش میگیره پس همینحور که پماد رو روی لبش میزدم فوت هم میکردم تا سوزش لبش کمتر شه
با این حرکتم تعجب کرد اما چیزی نگفت
+خب تموم شد
خواستم از روی پاش برم اونور که اجازه نداد و دستاشو دور کمرم حلقه کرد
نفسم توی سینم حبس شد
اروم سرشو جلو اورد و روی سینم گذاشت و چشاشو بست و آه خسته ای سر داد
+چیزی شده؟
چی اذیتت میکنه؟
_متاسفم
+واسه چی؟
_من اشتباه کردم مری منو ببخش(ی قطرع اشک از چشش میوفته)
با خیس شدن قسمتی که سر رو گذاشته بود فهمیدم داره گریع میکنم
چشام از تعجب گرد شده بود
باورم نمیشد جئون جونگ کوک داره گریه میکنه اونم بخاطر من!
دستمو بالا اوردم و توی موهاش حرکت دادم و بعد گفتم
+اشکال نداره توهم دلایل خودتو داشتی من تورو مقصر نمیدونم جونگ کوک
_چطور میتونی همیشه اینقد با بقیه مهربون باشی و درکشون کنی
+شاید چون هیچکس با من مهربون نبود و درکم نکرد
با این جمله خودم اشکام سرازیر شد
واقعا دلیل مهربونی من با بقیع همین بود
هیچ وقت هیچکس نبود که باهام مهربون باشه و درکم کنه
پس من سعی کردم ادمی بشم که با همه مهربون باشه و درکشون کنه...
- ۲.۲k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط