{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۲۳ ☆

پارت ۱۲۳ ☆
جاذبه ی چشمات ☆...از زبون پرهام ......
نشونه ها رو آورد که همه شروع کردیم تیراندازی
که شایان دست زد و. و به دخترا :آفرین واقعا عالیه حرف ندارید
بیتا و رها :خیلی ممنون
شایان :خب کار بااین رو بلدید که
۱۳ تا تفنگ آورد که بیتا گفت :من کار با این تفنگ رو بلد نیستم
که رها گفت :اگه اجازه بدی من بلدم
رها تفنگ رو گرفت و دقیق زد تو هدف که در گوشی به بیتا یچی گفت که بیتا تفنگ و گرفت و زد
رها :به همین راحتی بود دیدی
ما همه دهنمون باز مونده بود با همه تفنگا آشنایی داشتن و بلد بودن چطوری بزنن
رادین :شایان حالا راضی شدی
شایان :والا داداش یچی اونورتر راضی شدن
شاهین :خب بریم سراغ بقیه چیزا
شایان در ته سالن و باز کرد و رفتیم داخل که دو تا دکمه رو فشار داد و دیواره های اتاق جابه چا شدن و یه میز بزرگ اومد جلو پر از تیغ و چاقو و دور بین و گاز اشک آورد و دست بند و ......................
من -کف کردم من
رادین :حرفی واسه گفتن نیست
شاهین :واقعا تو اینارو داشتی من خبر نداشتم
شایان :بسه بسه بزارید توضیح بدم
شروع کرد توضیح دادن بعد از توضیحات
بیتا گفت :همه توضیحاتتون درست بود بغیر از دوتا که ا. این اسپره بایدبرعکس گفتتون استفاده کرد و اون شوکر هم نباید بدون حفاظ و پیش آب بزارید و با برقم تماس نداشته باشه اینارو یادتون رفته بود این جیبش پی اسا هم خودشون کنترلی بهم وصل هستن
من و رادین و شاهین با دهن باز به بیتا نگاه میکردیم
شایان :آفرین واقعا کارت خوبه میشه بپرسم این همه اطلاعات رو از کجا داری ؟
بیتا :خب تو کتاب خوندم و نا الان یادم هس
شایان :آهان
شاهین :خب داداش دیگه چیز دیگه ایی نیست
شایان :پسر چه عجله ایی داری تو بزار بی سیم و لب تاب و لباسارو نشون بدم بعد
شاهین :مگه اینا تو سازمان نیست ؟😮
شایان :نه این ماموریت لباسا و وسایلش اینجا نگه داری میشه
شاهین:باوشع بریم ببینیم
دکمه بعدی هم زد که کمد با لباس و وسایل و جلیقه ظاهر شد و باز هم شایان شروع کرد به توضیح که تموم شد
شایان:این ماموریتی که قرار بری بستگی داره چی باشه فعلا معلوم نیست ولی تا اون موقعه باید آماده باشیم
همه باشه ایی گفتیم که گوشی شایان به صدا دراومد
ساعت ۳ و نیم بود
شایان :درست سر وقت همیشگی تموم شد
رها :ببخشید ساعت ۳ و نیم
شایان :بله ۳ و نیم هرچند بازم معذرت تا دیر وقت مجبور شدین تحمل کنید بازم ممنون
بیتا :خواهش میکنیم خب دیگه وقتش شد ما بریم دیگع
رادین:ببخشید این وقت شب کجا بسلامتی
رها :خونه
رادین :تنهایی ؟
رها :خب بریم نمیشه که اینجا بمونیم
شایان :................؟
چطوره ؟همه کامنت
دیدگاه ها (۹)

پارت ۱۲۴ ☆.....از زبون بیتا .........شایان :خب میتونید اینجا...

پارت ۱۲۵ ☆....از زبون بیتا .......شاممون رو تموم کردیم داشتی...

پارت ۱۲۳ ☆جاذبه ی چشمات ☆....از زبون پرهام ......نشونه هارو ...

پارت ۱۲۲ ☆جاذبه ی چشمات ♡بعد از شام ...........شاهین :داداش ...

پارت ۲۴ *پرش زمانی * * الان دیگه کریسمسه*رزت : خب بازیو بهتو...

وقتی دوستت داشت ولی …

فیک عضو هشتم پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط