Part هفت مافیای دروغگوی من
✨Part ² : هفت مافیای دروغگوی من ✨
یهو در با صدای وحشتناکی باز شد و یه نفر اومد تو با عصبانیت اومد سمتم و از چونم گرفت
کوک : یه بار دیگه دلم میخواد فقط یه بار دیگه صدات در بیاد اونوقت من میدونم با تو فهمیدی ( با داد)
بینا : آ...آره
بعد با عصبانیت اتاق رو ترک کرد یه چند ساعتی گذشت که یهو یه دلدرد شدیدی گرفتم
بینا : وایسا ببینم امروز چندمه ؟ واییی نه
یهو احساس کردم زیرم خیس شد
بینا : واییی خاک به سرم حالا چی کار کنم ؟ باید صداش کنم و بهش بگم
بینا : هییی...ببخشید...آقای محترم...میشه یه دقیقه تشریف بیارید ( با صدای بلند )
ولی کسی جواب نداد
بینا : اَه چرا کسی جواب نمیده
پس بلند تر داد زدم
بینا : آقا هه...آقا...ی لحظه خواهش میکنم به لحظه تشریف بیارید...میشه
یهو در باز شد
بینا : آه سلام
کوک : چته
بینا : امم...راستش...چ...چیزی هستش که نمیدونم چطوری بگم...
کوک : هر وقت فهمیدی صدام کن
بینا : نه نه نه میگم نرو میگم
کوک برگشت سمتش
بینا : ببین...راستش...آخ خدا
بعد چشمام رو بستم و همه چی رو بهش گفتم وقتی چشمام رو باز کردم دیدم داره چپ چپ نگام میکنه
( بینا : یه دفعه سمتم خم شد...صورتش انقدر نزدیک صورتم بود که نفس های گرمش به صورتم میخورد...)
کوک : الان توقع داری باور کنم؟...
بینا : چی ببین دارم راست میگم...البته منم جای تو بودم باور نمیکردم...ولی لطفاً....
کوک : چرا باید باور کنم اونوقت؟....
بینا : اهه...اوففففف...ببین دروغ نمیگم....ترو خدا....منو از اینجا بیار بیرون.... لطفاً هر کاری بگین میکنم.... لطفاً....( با گریه )
( کوک از اتاق رفت بیرون )
بینا : بعد از ۱۰ دقیقه دوباره اومد تو اتاق....دستش یه کوله بود
کوک : بیا بگیر
بینا : چطوری دستام بستن...که
کوک : آییی
( طناب های بینا رو باز کرد )
بینا : هی....تو میخوای اینجا بمونی؟...
کوک : اگه فرار کنی چی؟
بینا : ببین من الان مثل سگ ازت میترسم خب.... لطفاً برو بیرون
کوک رفت بیرون...
وقتی کارم تموم شد رفتم سمت در....در زدم
بینا : ببخشید....آقا اخموعه....میشه بیاد اینجا.... ببخشیددد ( با داد )
یهو در باز شد....
جیمین : ها چیه؟....چی میخوای؟....
مغز بینا : اینا چند نفرن...
بینا : باید بیام بیرون.... لطفاااا
جیمین : چی میگی
بینا : ببین....اون آقا اخموعه میدونه چی میگم.... لطفااا
جیمین : انقدر حرف نزن....برو اونور...
( بینا رو هول داد سمت صندلی)
ادامه دارد.....
🍓🫐✨
یهو در با صدای وحشتناکی باز شد و یه نفر اومد تو با عصبانیت اومد سمتم و از چونم گرفت
کوک : یه بار دیگه دلم میخواد فقط یه بار دیگه صدات در بیاد اونوقت من میدونم با تو فهمیدی ( با داد)
بینا : آ...آره
بعد با عصبانیت اتاق رو ترک کرد یه چند ساعتی گذشت که یهو یه دلدرد شدیدی گرفتم
بینا : وایسا ببینم امروز چندمه ؟ واییی نه
یهو احساس کردم زیرم خیس شد
بینا : واییی خاک به سرم حالا چی کار کنم ؟ باید صداش کنم و بهش بگم
بینا : هییی...ببخشید...آقای محترم...میشه یه دقیقه تشریف بیارید ( با صدای بلند )
ولی کسی جواب نداد
بینا : اَه چرا کسی جواب نمیده
پس بلند تر داد زدم
بینا : آقا هه...آقا...ی لحظه خواهش میکنم به لحظه تشریف بیارید...میشه
یهو در باز شد
بینا : آه سلام
کوک : چته
بینا : امم...راستش...چ...چیزی هستش که نمیدونم چطوری بگم...
کوک : هر وقت فهمیدی صدام کن
بینا : نه نه نه میگم نرو میگم
کوک برگشت سمتش
بینا : ببین...راستش...آخ خدا
بعد چشمام رو بستم و همه چی رو بهش گفتم وقتی چشمام رو باز کردم دیدم داره چپ چپ نگام میکنه
( بینا : یه دفعه سمتم خم شد...صورتش انقدر نزدیک صورتم بود که نفس های گرمش به صورتم میخورد...)
کوک : الان توقع داری باور کنم؟...
بینا : چی ببین دارم راست میگم...البته منم جای تو بودم باور نمیکردم...ولی لطفاً....
کوک : چرا باید باور کنم اونوقت؟....
بینا : اهه...اوففففف...ببین دروغ نمیگم....ترو خدا....منو از اینجا بیار بیرون.... لطفاً هر کاری بگین میکنم.... لطفاً....( با گریه )
( کوک از اتاق رفت بیرون )
بینا : بعد از ۱۰ دقیقه دوباره اومد تو اتاق....دستش یه کوله بود
کوک : بیا بگیر
بینا : چطوری دستام بستن...که
کوک : آییی
( طناب های بینا رو باز کرد )
بینا : هی....تو میخوای اینجا بمونی؟...
کوک : اگه فرار کنی چی؟
بینا : ببین من الان مثل سگ ازت میترسم خب.... لطفاً برو بیرون
کوک رفت بیرون...
وقتی کارم تموم شد رفتم سمت در....در زدم
بینا : ببخشید....آقا اخموعه....میشه بیاد اینجا.... ببخشیددد ( با داد )
یهو در باز شد....
جیمین : ها چیه؟....چی میخوای؟....
مغز بینا : اینا چند نفرن...
بینا : باید بیام بیرون.... لطفاااا
جیمین : چی میگی
بینا : ببین....اون آقا اخموعه میدونه چی میگم.... لطفااا
جیمین : انقدر حرف نزن....برو اونور...
( بینا رو هول داد سمت صندلی)
ادامه دارد.....
🍓🫐✨
- ۲۰۳
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط