قبل از شروع بگم که
قبل از شروع بگم که
کاپل ها : ( بینا ، جونگ کوک ، اینسول ، تهیونگ )
و کل اعضا که حضور دارن
✨Part ³ : هفت مافیای دروغگوی من✨
( بینا رو هول داد سمت صندلی )
بینا : ااه ولم کن لطفاا...اون میدونه چی میگم...
جیمین : لال شو انقدر حرف نزن....
تهیونگ : چیه جیمین چه خبره؟....
بینا : پس اسمت جیمینه...لطفاا...منو بیارین بیرون...
کوک : اینجا چه خبره؟
تهیونگ : کوک این میخواد بیاد بیرون...
بینا : لطفا بزارین بیام بیرون اینجا سرده...لطفا هر کاری بگید میکنم...فقط منو بیارین بیرون ( با گریه )
تهیونگ : اه کوک گناه داره...بذاریم بیاد بیرون
جیمین : آره...بیاد
کوک پوفی کشید و قبول کرد...
کوک : بسه انقدر فین فین نکن بیا
سریع رفتم سمت در که از پشت منو گرفت
کوک : هی هی کجا وایستاا با هم بریم
بینا : ب...باشه
از اتاق رفتیم بیرون...
بینا : واوو...شما چند نفرین...سلامم...
نامجون : اینو واسه چی آوردین بیرون؟...
کوک : خودش میگه...
منو برد نشوند رو مبل...خودشم رفت تو آشپز خونه...
جین : خب؟...
چشمام رو بستم و همه چی رو گفتم...وقتی چشمام رو باز کردم داشتن با دهن باز نگاهم میکردن...
بینا : و اینکه...
جیهوپ : بسهههه...دیگه نگو...
جین : این دیگه کیه یه زره خجالتم نمیکشه...
نامجون : خب برش گردون اتاق...
کوک : گفت هر کاری بگیم انجام میده...
شوگا : هرکاری؟...
جین : میدونه با ظرفا شروع کنه...
نامجون : لباس چرک ها...
جیهوپ : تمیز کاری...
تهیونگ : پخت و پز...
جونگ کوک : تمام کار های خونه...
بینا : هییی...نه وایسید...
یه دفعه شوگا بلند شد و ظرف غذاش رو داد دستم...بعد از چند ثانیه بقیشون هم اینکارو کردن...بلند شدم رفتم آشپز خونه...همه طرف هارو شستم...وقتی کارم تموم شد داشتم میرفتم تو حال که...
جین : هییی...کجا آشپز خونه رو تمیز کن...بعد هر جا خواستی برو...
بینا : آشپز خونه رو تمیز کردم...رفتم تو حال رو مبل ولو شدم که یهو فهمیدم یکی زیرمه
بینا : هییی من اول اومدم پاشو...
شوگا : نه بابا...انگار ما گروگان توییم...پاشو برو ببینم...
بینا : چی گروگان...
شوگا : فکر کردی واسه خاله بازی اومدی؟...
جیمین : هی...یه لحظه بیا
بینا : خستممم...
جیمین چپ چپ نگام کرد...
بینا : باشه اومدم...
( رفتم آشپز خونه )
کوک رو صندلی آشپز خونه نشسته بود
کوک : چرا ظرف هارو نشستی؟...
( دیدم تو ظرف شویی یه عالمه ظرف هست )
بینا : ولی من شسته بودم...
کوک : اگه کار نکنی بر میگردیم تو همون اتاق...
( بعد رفت بیرون )
آستین هامو زدم بالا و دوباره ظرف هارو شستم...وقتی کارم تموم شد رفتم تو حال...که...
جیهوپ : بیا این لباس هارو بگیر...
تهیونگ : حموم هم اونجاست...
انقدر حرصم گرفت که داد زدم
بینا : هر کی لباس چرک داره بیاره ( با داد )
یهو همشون از کارم تعجب کردن ولی طولی نکشید که همه لباس چرک همشون هاشونو اوردن و دادن دستم...منم بدون اینکه در بزنم رفتم تو حموم...
جین : هی...چیکار میکنی...
بینا : ببخشید چیزی ندیدم
جین : چی میگی من که لباس تنمه
( لباس و زدم کنار...آره لباس تنش بود)
جین : اگه همینجوری دختر خوبی باشی شام درست کردن بهت کمکت میکنم...
بینا : ممنون...
ادامه دارد.....
ببخشید اگر کم شد سعی میکنم تا امشب اگر درسام تموم شد یه پارت دیگه بزارم
🍓🫐✨
کاپل ها : ( بینا ، جونگ کوک ، اینسول ، تهیونگ )
و کل اعضا که حضور دارن
✨Part ³ : هفت مافیای دروغگوی من✨
( بینا رو هول داد سمت صندلی )
بینا : ااه ولم کن لطفاا...اون میدونه چی میگم...
جیمین : لال شو انقدر حرف نزن....
تهیونگ : چیه جیمین چه خبره؟....
بینا : پس اسمت جیمینه...لطفاا...منو بیارین بیرون...
کوک : اینجا چه خبره؟
تهیونگ : کوک این میخواد بیاد بیرون...
بینا : لطفا بزارین بیام بیرون اینجا سرده...لطفا هر کاری بگید میکنم...فقط منو بیارین بیرون ( با گریه )
تهیونگ : اه کوک گناه داره...بذاریم بیاد بیرون
جیمین : آره...بیاد
کوک پوفی کشید و قبول کرد...
کوک : بسه انقدر فین فین نکن بیا
سریع رفتم سمت در که از پشت منو گرفت
کوک : هی هی کجا وایستاا با هم بریم
بینا : ب...باشه
از اتاق رفتیم بیرون...
بینا : واوو...شما چند نفرین...سلامم...
نامجون : اینو واسه چی آوردین بیرون؟...
کوک : خودش میگه...
منو برد نشوند رو مبل...خودشم رفت تو آشپز خونه...
جین : خب؟...
چشمام رو بستم و همه چی رو گفتم...وقتی چشمام رو باز کردم داشتن با دهن باز نگاهم میکردن...
بینا : و اینکه...
جیهوپ : بسهههه...دیگه نگو...
جین : این دیگه کیه یه زره خجالتم نمیکشه...
نامجون : خب برش گردون اتاق...
کوک : گفت هر کاری بگیم انجام میده...
شوگا : هرکاری؟...
جین : میدونه با ظرفا شروع کنه...
نامجون : لباس چرک ها...
جیهوپ : تمیز کاری...
تهیونگ : پخت و پز...
جونگ کوک : تمام کار های خونه...
بینا : هییی...نه وایسید...
یه دفعه شوگا بلند شد و ظرف غذاش رو داد دستم...بعد از چند ثانیه بقیشون هم اینکارو کردن...بلند شدم رفتم آشپز خونه...همه طرف هارو شستم...وقتی کارم تموم شد داشتم میرفتم تو حال که...
جین : هییی...کجا آشپز خونه رو تمیز کن...بعد هر جا خواستی برو...
بینا : آشپز خونه رو تمیز کردم...رفتم تو حال رو مبل ولو شدم که یهو فهمیدم یکی زیرمه
بینا : هییی من اول اومدم پاشو...
شوگا : نه بابا...انگار ما گروگان توییم...پاشو برو ببینم...
بینا : چی گروگان...
شوگا : فکر کردی واسه خاله بازی اومدی؟...
جیمین : هی...یه لحظه بیا
بینا : خستممم...
جیمین چپ چپ نگام کرد...
بینا : باشه اومدم...
( رفتم آشپز خونه )
کوک رو صندلی آشپز خونه نشسته بود
کوک : چرا ظرف هارو نشستی؟...
( دیدم تو ظرف شویی یه عالمه ظرف هست )
بینا : ولی من شسته بودم...
کوک : اگه کار نکنی بر میگردیم تو همون اتاق...
( بعد رفت بیرون )
آستین هامو زدم بالا و دوباره ظرف هارو شستم...وقتی کارم تموم شد رفتم تو حال...که...
جیهوپ : بیا این لباس هارو بگیر...
تهیونگ : حموم هم اونجاست...
انقدر حرصم گرفت که داد زدم
بینا : هر کی لباس چرک داره بیاره ( با داد )
یهو همشون از کارم تعجب کردن ولی طولی نکشید که همه لباس چرک همشون هاشونو اوردن و دادن دستم...منم بدون اینکه در بزنم رفتم تو حموم...
جین : هی...چیکار میکنی...
بینا : ببخشید چیزی ندیدم
جین : چی میگی من که لباس تنمه
( لباس و زدم کنار...آره لباس تنش بود)
جین : اگه همینجوری دختر خوبی باشی شام درست کردن بهت کمکت میکنم...
بینا : ممنون...
ادامه دارد.....
ببخشید اگر کم شد سعی میکنم تا امشب اگر درسام تموم شد یه پارت دیگه بزارم
🍓🫐✨
- ۱۸۸
- ۰۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط