{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✨Part ⁴ : هفت مافیای دروغگوی من✨

✨Part ⁴ : هفت مافیای دروغگوی من✨


ویو بینا : ( کارم با لباسا تموم شد کل خونه رو تمیز کردم کاری نبود که نکرده باشم... خیلی خسته بودم )
رفتم آشپز خونه باید شام درست میکردم

جین : بیا اینارو خرد کن...بعدشم بزار تو فر...

بینا : باشه...میگم اسمت چیه؟

جین : فضولی؟...

بینا : ببخشید

جین : جین...

بینا : ها؟...

جین : اسمم جینه...

بینا : اها...

( جین اینو چیکار کنم؟
جین اینو بزارم؟
جین خوبه؟
جین
جین..‌.جین...جین )

جین : اَه چته همش میگی جین جین (داد)

بینا : ببخشید...

جین : کار من اینجا تموم...حواست به غذا باشه نسوزه...

بینا : باشه...

( همشون رفتن تو اتاقشون...منم رفتم رو مبل ولو شدم... خیلی خسته بودم...به ساعت نگاه کردم غذا نسوزه که نفهمیدم کی خوابم برد )

پسرا :

تهیونگ : یه بویی نمیاد؟

شوگا : بوی سوختگی...

جین : نههههه...غذاااا

پسرا همه ریختن تو آشپز خونه

جین : سوختتتتهههههههه

نامجون : میدونستم دختره دست و پا چلفتیه

جیمین : الان کجاست؟...

جیهوپ : اونا خانم خوابن...

تهیونگ : امروز زیاد ازش کار نگرفتیم؟...

جیمین : آره...از صبح داره کار میکنه

جین : اونم بدون اینکه چیزی بخوره

( چشمامو که باز کردم هفت نفر بالا سرم بودن...از ترس جیغ زدم )

بینا : وای چی شده

جین : هیچی شما غذای نازنین منو سوزوندین...

بینا : وای نه ببخشید من خوابم برد...

کوک : اشکال ندارد به جاش فردا بیشتر کار می‌کنی...

( که بغضم ترکید و زدم زیر گریه )


ادامه دارد.....
🍓🫐✨
دیدگاه ها (۵)

✨ هفت مافیای دروغگوی من : Part ⁵ ✨( بغضم ترکید زدم زیر گریه ...

✨ Part ⁶ : هفت مافیای دروغگوی من ✨یه چیز محکمی پام رو گاز گر...

قبل از شروع بگم که کاپل ها : ( بینا ، جونگ‌‌ کوک ، اینسول ، ...

✨Part ² : هفت مافیای دروغگوی من ✨یهو در با صدای وحشتناکی باز...

ارباب خشن من ۹

پارت ۱ بینا- یور# پدر* مادر^^بینا دختر روز اول مدرست دیر میش...

ادامه ۳ ویوات وای خیلی خوش حالم واقعا یعنی تو چه گروهی هستم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط