شبت آرام باشد نازنین، من تخت بیدارم

شبت آرام باشد نازنین، من تخت بیدارم
دوباره روی این بالش برایت شعر می بارم

نمی بینی مرا، می بینمت از دور گاهی من
کنار آن که از لطفش، در این زندان گرفتارم

من آن مَردم، که بی اسب آمد و بی چتر در باران
تو آن دختر که حتما، خنده ها کرده ست بر کارم

اگر هرگز دلت با من نبودست از چه رو گفتی
هزاران بار آن شب ها که :" آری دوستت دارم

که آری روز ها تلخ است بی تو مثل دارو ها
و هر شب در نبودت شک نکن من سخت بیمارم"

چه بیماری؟ چه کشکی؟ خنده هایت هم همین حالا
به گوشم می رسد، من اتفاقی پشت دیوارم

تو میخندی و می دانی مزاحم نیستم دیگر
خبر داری خودت از من و می دانی خبر دارم...

چقدر آن روز ها خوش بود و این شب ها غم انگیز و
چه کمتر بود و این شب ها چه بسیار است سیگارم





علی عبدی
دیدگاه ها (۵)

تو را هم عاشقم، هم بی نهایت دوستت دارم و می دانم تو میدانی ک...

#حکایت_قدیمی مردی هر شب به درگاه خدا دعا می‌کرد و می‌گفت:«خ...

#وقت_عاشقی... وقتِ خلوت با خدا.🤲🙏خدایا...در این سکوتِ زیبای ...

.. وقتِ خلوت با خدا.🤲🙏بسم‌الله الرحمن الرحیمخدایا...در این س...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

🔴 داستان کوتاهجوانی با شیخ پیری به سفر رفت. جوان در کنار برک...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط