{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای کاش که این سوخته دل حوصلـه می کرد

ای کاش که این سوخته دل حوصلـه می کرد

از سوزِ جدایــیِ تـــو کمتـــر گـلــــه می کرد



رفتی و فروریخـــــتـم؛ ای کــاش کسی بود

امدادرسانـــی پس از ایــن زلــزلــه می کرد



یاد آر دو چشمـی که چو گیسوی تو می دید

سلسال روان از خَــمِ آن سلســلــه می کرد



افسوس ندانست دلــت: زخـــــــم... دلم را

شمشیر نمی کرد که این فاصـــله می کرد



کشتیِ نگاهت همه جا رفــت ؛ چه می شد

گاهی سفری هم سوی این اسکله می کرد؟



بیهــوده چه نالــیـــــم ؟ که دل بایـــد از آغاز

فکرِ گـــــذر از سختــــی این مرحله می کرد

...

مرتضی عزیزی
دیدگاه ها (۴)

لباس تور تن کرده درختان خیابان راعروس برف زیبا کرده این شب‌ه...

نشستم به کنجی به پای دلمو شعری ن‌وشتم برای دلمتمامی پر از عط...

شبت آرام باشد نازنین، من تخت بیدارمدوباره روی این بالش برایت...

روی لبهای تو لبهای کسی جا ماندهروی این شهد عسل، طعم گسی جا م...

آن‌که رخسار تو را این همه زیبا می‌کردکاش از روز ازل فکر دل م...

*ای پادشه_خوبان داد از غم_تنهایی

بوی آشنایی قدیمی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط