{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با همین دست، به دستان تو عادت کردم

با همین دست، به دستان تو عادت کردم
این گناه است ولی جان تو عادت کردم

جا برای من گنجشک زیاد است، ولی
به درختان خیابان تو عادت کردم

گرچه گلدان من از خشک شدن می‌ترسد
به ته خالی لیوان تو عادت کردم

دستم اندازه‌ی یک لمس بهاری سبز است
بس‌که بی‌پرده به دستان تو عادت کردم

مانده‌ام آخر این شعر چه باشد انگار
به ندانستن پایان تو عادت کردم
دیدگاه ها (۵)

اینکهدرسینه یمنهستتو هستی،دل نیست...!

عیدیِ من، عشقِ توست.... و خواندنِ اسمم دم گوشم و شنیدنِ دوست...

♡می‌شود جهان را در آغوش کشیدهر صبح که عشقاز زیباییِ خورشید گ...

کاش میشد صدای تو را بوسید 💋

سفیر کبیر Grand Ambassador

اسم فیک: اون واسه منهp58ویو فردا ات: با خوردن نور داغ و تیزآ...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹³⁷نمیدونم بهم شک کرد یا نه. ولی حس و حالش تغییر کرده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط