(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
part ⁴³
امیلی :....
بعداز دور شدن از جیمین به سمت حموم رفتم و بعد دراوردن لباسا و حلقم زیر دوش رفتم سرمو زیر آب برده بودم و داشتم به اتفاقات اخیر فکر میکردم
زندگی معمولیم دیگه حتی نزدیک به معمولی ام نبود و به شكل عجيبى من باهاش هیچ مشکلی نداشتم
جیمین. اون واقعا کامل بود اون جذاب بود مسئولیت پذیر و مهربون و هرچیزی که به امگا ممکن بود از آلفا و جفتش بخواد
رو داشت اما هنوزم یه چیزی که نمیدونستم چیه مانع از این میشد که بتونم کامل بهش علاقه پیداکنم یا ازش نترسم
شاید نیمه تاریکش که تاحالا ندیده بودمش و میترسیدم که یه روز ببینمش. به هیچ وجه نمیخواستم کسی باشم که مورد خشم و سردی اخلاقش قرار میگیره
انگار ادلر شاهزاده جهنم کسی بود که هنوزم برام ترسناک و غیر قابل باور بود و اونو شخصیتی جدا از جیمین و آلفاش تصور میکردم
بعد از شستن بدن و موهام از حموم خارج شدم که دیدم جیمین هنوزم توی اتاقشه پس به سمت اشپزخونه رفتم بدجور هوس کیک شکلاتی کرده بودم پس چرا که نه؟
به سمت کابینتا رفتم و یکی یکی وسایل مورد نیازمو بیرون کشیدم که دیدم بکینگ پودر نداریم پس لباسامو عوض کردم و پشت در اتاق جیمین گفتم : من میرم سوپر مارکت
جیمین : باشه مراقب خودت باش
توی زمان کوتاهی به خرید رفتم و بعد خریدن وسیله مورد نیازم برگشتم و مشغول پخت و پز شدم
بعد تموم شدن کارم کیکمو تزیین کردم و با خوشحالی دوتیکه ازش رو بریدم و با دو لیوان شیرموز توی سینی گذاشتم و بامکث کوتاهی به سمت اتاق کار جیمین رفتم
اون از همون ظهر از اتاق کارش بیرون نیومده بود و این برام عجیب بود
در زدم که صدای جدیشو شنیدم : میتونی بیای تو
درو باز کردم و داخل رفتم که دیدم جلوی میز کارش روی صندلیش با تیشرت و گرم کن مشکی دست به سینه لم داده و سرش پایینه و موهای کوتاهش کمی توی صورتش ریخته
به خاطر موها و سر پایینش چهرش درست برام قابل مشاهده نبود پس سینیو گوشه ای از میزش گذاشتم و به سمتش رفتم
و گفتم : جیمین؟ خوبی؟ چیشده؟
هنوز حرفم توی دهنم بود که یهو جیمین کمرمو سمت خودش کشید و توی اغوشش پرت شدم و ناخوداگاه روی پاش نشستم
جامو روی پاهاش درست کرد و بدنمو بین میز و بدنش خودش جفت کرد
- ج... جیمین؟ چیکار میکنی؟
جیمین : چیزیو فراموش نکردی امیلی دراکر؟
با شنیدن فامیلی خودش که حالا دیگه فامیلی منم بود کمی شاید فقط کمی دلشوره گرفتم چون فقط زمانی اینطوری صدام میکرد که باعث تحریک عصبانیتش شده بودم
part ⁴³
امیلی :....
بعداز دور شدن از جیمین به سمت حموم رفتم و بعد دراوردن لباسا و حلقم زیر دوش رفتم سرمو زیر آب برده بودم و داشتم به اتفاقات اخیر فکر میکردم
زندگی معمولیم دیگه حتی نزدیک به معمولی ام نبود و به شكل عجيبى من باهاش هیچ مشکلی نداشتم
جیمین. اون واقعا کامل بود اون جذاب بود مسئولیت پذیر و مهربون و هرچیزی که به امگا ممکن بود از آلفا و جفتش بخواد
رو داشت اما هنوزم یه چیزی که نمیدونستم چیه مانع از این میشد که بتونم کامل بهش علاقه پیداکنم یا ازش نترسم
شاید نیمه تاریکش که تاحالا ندیده بودمش و میترسیدم که یه روز ببینمش. به هیچ وجه نمیخواستم کسی باشم که مورد خشم و سردی اخلاقش قرار میگیره
انگار ادلر شاهزاده جهنم کسی بود که هنوزم برام ترسناک و غیر قابل باور بود و اونو شخصیتی جدا از جیمین و آلفاش تصور میکردم
بعد از شستن بدن و موهام از حموم خارج شدم که دیدم جیمین هنوزم توی اتاقشه پس به سمت اشپزخونه رفتم بدجور هوس کیک شکلاتی کرده بودم پس چرا که نه؟
به سمت کابینتا رفتم و یکی یکی وسایل مورد نیازمو بیرون کشیدم که دیدم بکینگ پودر نداریم پس لباسامو عوض کردم و پشت در اتاق جیمین گفتم : من میرم سوپر مارکت
جیمین : باشه مراقب خودت باش
توی زمان کوتاهی به خرید رفتم و بعد خریدن وسیله مورد نیازم برگشتم و مشغول پخت و پز شدم
بعد تموم شدن کارم کیکمو تزیین کردم و با خوشحالی دوتیکه ازش رو بریدم و با دو لیوان شیرموز توی سینی گذاشتم و بامکث کوتاهی به سمت اتاق کار جیمین رفتم
اون از همون ظهر از اتاق کارش بیرون نیومده بود و این برام عجیب بود
در زدم که صدای جدیشو شنیدم : میتونی بیای تو
درو باز کردم و داخل رفتم که دیدم جلوی میز کارش روی صندلیش با تیشرت و گرم کن مشکی دست به سینه لم داده و سرش پایینه و موهای کوتاهش کمی توی صورتش ریخته
به خاطر موها و سر پایینش چهرش درست برام قابل مشاهده نبود پس سینیو گوشه ای از میزش گذاشتم و به سمتش رفتم
و گفتم : جیمین؟ خوبی؟ چیشده؟
هنوز حرفم توی دهنم بود که یهو جیمین کمرمو سمت خودش کشید و توی اغوشش پرت شدم و ناخوداگاه روی پاش نشستم
جامو روی پاهاش درست کرد و بدنمو بین میز و بدنش خودش جفت کرد
- ج... جیمین؟ چیکار میکنی؟
جیمین : چیزیو فراموش نکردی امیلی دراکر؟
با شنیدن فامیلی خودش که حالا دیگه فامیلی منم بود کمی شاید فقط کمی دلشوره گرفتم چون فقط زمانی اینطوری صدام میکرد که باعث تحریک عصبانیتش شده بودم
- ۲۲۷
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط