#پآرت_سوم
#پآرت_سوم
مبهوت...
ترسا آروم گفت :فکرامو میکنم
بعد منم پشت سرش رفتم داخل اتاق به آینده فکر کردم اگر ترسا ازدواج کنه من تنها میشم خانواده ی احتشام هیچ مشکلی نداشتن دیدم ترسا رو تخت شه هو تو دنیای هَپروت منم هیچی نگفتمو سرآغ تختم رفتم دراآز کشیدم همینجور تو فکر بودم نفهمیدم چطور چشمام بسته شد صبح با صدای ترسا بیدار شدم
-آتوسا بیدار شووو
+هومم بگو
-اممم من میخوام جواب مثبت بدم ولی نظر تو هم برام مهمه
+خوشبخت بشی
اینقد ریلکس با چشمای بسته حرف میزدم که حرسش گرفت با شونه کوبوند تو سر بدبختم
یه جیییغ بلند کشـــیدم
+بابا سرمو ترکوندیـــااا
-خبببب نظرتوو بگو نمیخوام عجله کنم دیشب کلی فکر کردم من عاشق کسی نیستم که صبر کنم بابا هم تحقیق کرد بعدشم حرف زدن رو حرف بابا برام سخته
+خب بهشون میومد خانواده خوبی باشن خواهر شوهرای آدمی داریااا و بابا هم که میشناستشون پدرشم خب شرکت داره حتما اونم تو شرکته دیگ پس از نظر مالی چیزی کم نداره قیافه هم خوب بود اخلآق هم بعد ازدوأج درست میشه خخخخ فک کن با اون خشکی باشه
-ن بابا من مغرور دوست دآرم
+ب عنم
-بیشععوور
+تویی
- هووف ینی برم بگم؟
+برو منم میام
رفتم صورتمو ی آبی زدم دیدم ترسا رف تو آشپز خونه منم پشت سرش حرکت کردم مامان و بابا داشتن صبحانه میخوردن که منو تری همزمآن ی صبح بخیر گفتیم بابا در حین خوردن گفت صبح شمآهم بخیر مامان هم فقط سر تکون داد بابا دوباره گفت دخترم فکراتو کردی ترسا هول شد
+مثبته
من پقی زدم زیر خنده مامان با سختی خندشو کنترل کرده بود بابا هم مبهوت
+اممم خب چیزه....
-مبآرکع دخترم
بابا از جواب ترسا خوشحال شد مامانم همینطور دلم یهو گرفت هیچ کس این وسط به من نگاه نمیکرد یا شاید من حساسم خیلی..... نمیدونم........
یکمی چآی خوردمو با ی ببخشید رفتم تو اتاق تو آینه خودمو نگاه کردم چشمان کشیده با ابروهای پر پشت و لبای خوش حالت و پوست گندمی یه لبخند زدم گوشیم آیفون بود فوری رفتم تو رادیو جوان آهنگ بالای بالای سامی بیگی و تهی رو پلی کردم
وقتی بی تابیه تنهایی میاد
تو شبام حسه آشنایی میخوام
با یه شعر تازه دوباره جون میگیرم
دنیا بام نسازه میخونم آروم میگیرم
با تمومه مشکلاتم اینجوری کنار میام
همه دنیا زیر پامه و میدونم چی میخوام
بالای بالا انگار رو ابرا
حسی که دارم بهترین حسه دنیا
بالای بالا انگار رو ابرا حسی
که دارم بهترین حسه دنیا
قلبم تو مشتم حالا همینجا
حالم که خوبه مگه میشه بد شه فردا
قلبم تو مشتم حالا همینجا
حالم که خوبه
مگه میشه بد شه فردا
اینجا کنار ماه و ستاره
دور از زمینیمو دل دیگه غم نداره
با یه شعر تازه دلها بیقراره
دیگه فرقی نداره فردا چی بیاره
حالا بیا بالا با ما
بالایه بالا بهترین حسه دنیاست
بالایه بالا جایه منو تو اینجاست
این بالا رو ابرا غما دیگه دورن آ
خورشید کنارمه منو دیدی پر نورم ها
پرواز رو ابرا انگاری عقابم
دنیا کوچیکه آسمونه سقفه اتاقم
نیست چیزی کم دیگه تو بغله همدیگه
دنیا شبیه ما نمیبینه عمرا دیگه
تو آسمونیم ما همینجا میمونیم ما
آره قاطی فرشته هاییم ولی شیطونیم ما
بالایه بالا , حالا همه بالا با ما
بالایه بالا انگار رو ابرا
حسی که دارم بهترین حسه دنیا
بالایه بالا انگار رو ابرا
حسی که دارم بهترین حسه دنیا
قلبم تو مشتم حالا همینجا
حالم که خوبه مگه میشه بد شه فردا
قلبم تو مشتم حالا همینجا
حالم که خوبه
مگه میشه بد شه فردا
بیخیاله فردا , بالایه بالا
کلی قر دادم واس خودمممم
ترسا با جیغ اومد داخل
-آتوسااا فردا میریم آزمایش از ماه دیگه باس بریم دانشگاه من دیر تر میرم اخه قراره زود ازدواج کنیم چون ساکن تهرانن (با ناراحتی ) من چجور طاقت بیارم حداقل مجبورمواسه درس هم به تهران برم
بغلش کردم
-آتوسا
+هوم
-تنها نمیشی من برم
+نچ تازه راحت تر میشم
انقد با احساس این جمله رو گفتم ک ترسا جیغش در اومد
-عنترررررر گاااو
اومد طرفم منم بالشت پرت کردم توصورتش کلی خندیدیم که با صدای مامان به خودمون اومدیم
-+آتوسآ بیآ تو اتاق بابا باهات کآر داره
دقیقا میدونستم میخوان چی بگن همون حرفای همیشگی پسر عموت دوست دارع نمیدونم گناه داره و.....
مبهوت...
ترسا آروم گفت :فکرامو میکنم
بعد منم پشت سرش رفتم داخل اتاق به آینده فکر کردم اگر ترسا ازدواج کنه من تنها میشم خانواده ی احتشام هیچ مشکلی نداشتن دیدم ترسا رو تخت شه هو تو دنیای هَپروت منم هیچی نگفتمو سرآغ تختم رفتم دراآز کشیدم همینجور تو فکر بودم نفهمیدم چطور چشمام بسته شد صبح با صدای ترسا بیدار شدم
-آتوسا بیدار شووو
+هومم بگو
-اممم من میخوام جواب مثبت بدم ولی نظر تو هم برام مهمه
+خوشبخت بشی
اینقد ریلکس با چشمای بسته حرف میزدم که حرسش گرفت با شونه کوبوند تو سر بدبختم
یه جیییغ بلند کشـــیدم
+بابا سرمو ترکوندیـــااا
-خبببب نظرتوو بگو نمیخوام عجله کنم دیشب کلی فکر کردم من عاشق کسی نیستم که صبر کنم بابا هم تحقیق کرد بعدشم حرف زدن رو حرف بابا برام سخته
+خب بهشون میومد خانواده خوبی باشن خواهر شوهرای آدمی داریااا و بابا هم که میشناستشون پدرشم خب شرکت داره حتما اونم تو شرکته دیگ پس از نظر مالی چیزی کم نداره قیافه هم خوب بود اخلآق هم بعد ازدوأج درست میشه خخخخ فک کن با اون خشکی باشه
-ن بابا من مغرور دوست دآرم
+ب عنم
-بیشععوور
+تویی
- هووف ینی برم بگم؟
+برو منم میام
رفتم صورتمو ی آبی زدم دیدم ترسا رف تو آشپز خونه منم پشت سرش حرکت کردم مامان و بابا داشتن صبحانه میخوردن که منو تری همزمآن ی صبح بخیر گفتیم بابا در حین خوردن گفت صبح شمآهم بخیر مامان هم فقط سر تکون داد بابا دوباره گفت دخترم فکراتو کردی ترسا هول شد
+مثبته
من پقی زدم زیر خنده مامان با سختی خندشو کنترل کرده بود بابا هم مبهوت
+اممم خب چیزه....
-مبآرکع دخترم
بابا از جواب ترسا خوشحال شد مامانم همینطور دلم یهو گرفت هیچ کس این وسط به من نگاه نمیکرد یا شاید من حساسم خیلی..... نمیدونم........
یکمی چآی خوردمو با ی ببخشید رفتم تو اتاق تو آینه خودمو نگاه کردم چشمان کشیده با ابروهای پر پشت و لبای خوش حالت و پوست گندمی یه لبخند زدم گوشیم آیفون بود فوری رفتم تو رادیو جوان آهنگ بالای بالای سامی بیگی و تهی رو پلی کردم
وقتی بی تابیه تنهایی میاد
تو شبام حسه آشنایی میخوام
با یه شعر تازه دوباره جون میگیرم
دنیا بام نسازه میخونم آروم میگیرم
با تمومه مشکلاتم اینجوری کنار میام
همه دنیا زیر پامه و میدونم چی میخوام
بالای بالا انگار رو ابرا
حسی که دارم بهترین حسه دنیا
بالای بالا انگار رو ابرا حسی
که دارم بهترین حسه دنیا
قلبم تو مشتم حالا همینجا
حالم که خوبه مگه میشه بد شه فردا
قلبم تو مشتم حالا همینجا
حالم که خوبه
مگه میشه بد شه فردا
اینجا کنار ماه و ستاره
دور از زمینیمو دل دیگه غم نداره
با یه شعر تازه دلها بیقراره
دیگه فرقی نداره فردا چی بیاره
حالا بیا بالا با ما
بالایه بالا بهترین حسه دنیاست
بالایه بالا جایه منو تو اینجاست
این بالا رو ابرا غما دیگه دورن آ
خورشید کنارمه منو دیدی پر نورم ها
پرواز رو ابرا انگاری عقابم
دنیا کوچیکه آسمونه سقفه اتاقم
نیست چیزی کم دیگه تو بغله همدیگه
دنیا شبیه ما نمیبینه عمرا دیگه
تو آسمونیم ما همینجا میمونیم ما
آره قاطی فرشته هاییم ولی شیطونیم ما
بالایه بالا , حالا همه بالا با ما
بالایه بالا انگار رو ابرا
حسی که دارم بهترین حسه دنیا
بالایه بالا انگار رو ابرا
حسی که دارم بهترین حسه دنیا
قلبم تو مشتم حالا همینجا
حالم که خوبه مگه میشه بد شه فردا
قلبم تو مشتم حالا همینجا
حالم که خوبه
مگه میشه بد شه فردا
بیخیاله فردا , بالایه بالا
کلی قر دادم واس خودمممم
ترسا با جیغ اومد داخل
-آتوسااا فردا میریم آزمایش از ماه دیگه باس بریم دانشگاه من دیر تر میرم اخه قراره زود ازدواج کنیم چون ساکن تهرانن (با ناراحتی ) من چجور طاقت بیارم حداقل مجبورمواسه درس هم به تهران برم
بغلش کردم
-آتوسا
+هوم
-تنها نمیشی من برم
+نچ تازه راحت تر میشم
انقد با احساس این جمله رو گفتم ک ترسا جیغش در اومد
-عنترررررر گاااو
اومد طرفم منم بالشت پرت کردم توصورتش کلی خندیدیم که با صدای مامان به خودمون اومدیم
-+آتوسآ بیآ تو اتاق بابا باهات کآر داره
دقیقا میدونستم میخوان چی بگن همون حرفای همیشگی پسر عموت دوست دارع نمیدونم گناه داره و.....
- ۱۴.۹k
- ۱۶ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط