وقتی که تپش های قلبت صدای کوبیدن پتک روی آهن می دهد و سیا
وقتی که تپش های قلبت صدای کوبیدن پتک روی آهن می دهد و سیاه چال های چشمانت با صدای جیر جیر پلک هایت باز می شود می فهمی که متروک شده ای درست همان زمان که تمام حرف های شیرینش مثل گلوله های سربی داغ شقیقه ات را سوراخ می کند ومغزت را طی میکند و متلاشی می کند و در انتهای خطوط کج و معوج پیشانی مچاله ات به گودال های تاریک و بی فروغ چشم هایت راه می یابد و مثل روانه های باروت می سوزاند گونه های تکیده و نامیزانت را.. وقتی برای...
- ۸۸۲
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط